:: معاون امور مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از اعطای بورس تحصیلی به برگزیدگان جشنواره هجدهم مطبوعات و خبرگزاریها خبر داد.
روز- داخلی- اداره اعطای بورس تحصیلی به برگزیدگان جشنواره هجدهم مطبوعات و خبرگزاریهاخبرنگار اول: سلام.
خبرنگار دوم: سلام.
خبرنگار اول: ببخشید اینجا اداره اعطای بورس تحصیلی به برگزیدگان جشنواره هجدهم مطبوعات و خبرگزاریهاست؟
خبرنگار دوم: بله! اینجا اداره اعطای بورس تحصیلی به برگزیدگان جشنواره هجدهم مطبوعات و خبرگزاریهاست.
خبرنگار اول: شما هم اومدی كه بورست را بگیری؟
خبرنگار دوم: بله! مگه شما هم بورس شدی؟
خبرنگار اول: خب وقتی میگم شما هم اومدی بورست را بگیری، یعنی اینكه من هم بورس شدهام دیگه.
خبرنگار دوم: شما خبرنگار كدوم روزنامه یا خبرگزاری هستید؟
خبرنگار اول: روزنامه "شمال"! شما چطور؟
خبرنگار دوم: بیا! خودت میگی چرا سوال بیخود میپرسم، اونوقت خودت سوال بیخود میپرسی!
خبرنگار اول: یعنی چی؟ كدوم سوال بیخود؟
خبرنگار دوم: خب همین كه میپرسی من خبرنگار كجام! معلومه كه من خبرنگار روزنامه "جنوب" هستم.
خبرنگار اول: از كجا معلومه.
خبرنگار دوم: از اینجا كه اگه خبرنگار روزنامه "شمال" بودم، من و تو همكار بودم.
خبرنگار اول: ئه!؟ راست میگیها! این چرا به ذهن خودم نرسید!
خبرنگار دوم: معلومه!
خبرنگار اول: چی؟

خبرنگار دوم: این كه چرا به ذهن خودت نرسید.
خبرنگار اول: این را كه نمیگم. اینكه چرا معلومه؟! از كجا معلومه.
خبرنگار دوم: آهان.
خبرنگار اول: خب؟
خبرنگار دوم: خب چی؟
خبرنگار اول: خب بگو دیگه!
خبرنگار دوم: بیخیال! دنبال شر میگردی؟
خبرنگار اول: شر؟ چه شری؟! اصلاً حالا كه اینطور شد باید حتما بگی.
خبرنگار دوم: نه!
خبرنگار اول: جون سردبیرتون بیخیال!
خبرنگار دوم: نه!
خبرنگار اول: جون مدیرمسئولتون بگو!
خبرنگار دوم: نه!
خبرنگار اول: جون مسئول امور مالیتون بگو.
خبرنگار دوم: باشه! دیگه قسم حساس دادی، نمیشه نپذیرم.
خبرنگار اول: خب؟
خبرنگار دوم: خب چی؟
خبرنگار اول: بگو دیگه!
خبرنگار دوم: چیو بگم؟! از بس حرف زدیم یادم رفت بحثمون سر چی بود.
خبرنگار اول: ای بابا! واقعا یادت رفت؟
خبرنگار دوم: آره! تو یادته؟
خبرنگار اول: آره.
خبرنگار دوم: خب بگو تا یادم بیاد چی باید میگفتم.
خبرنگار اول: عمراً!
خبرنگار دوم: چرا خب؟
خبرنگار اول: نمیتونم بگم!
خبرنگار دوم: یعنی چی؟ عجب گیری كردمها! خودت یه ساعته داری گیر میدی كه من یه چیزی بگم، حالا بهت میگم بگو چی باید میگفتم تا بگم، نمیگی؟! چرا نمیتونی بگی؟!
خبرنگار اول: آخه تو روزنامه "شمال" به ما میگن كه به شماها كه تو روزنامه "جنوب" كار میكنید، اطلاعاتی چیزی ندیم. نه اینكه رقیب هستیم.
خبرنگار دوم: ئه؟! واقعاً؟
خبرنگار اول: چی واقعاً؟
خبرنگار دوم: همین كه گفتی.
خبرنگار اول: من كه چیزی نگفتم.
خبرنگار دوم: ای بابا! همین الان گفتی.
خبرنگار اول: چی گفتم؟
خبرنگار دوم: ئه؟! زرنگی؟! من به سوال تو جواب بدم، بعد تو به سوال من جواب ندی؟
خبرنگار اول: دیدی حالا! دیدی خودت هم جواب نمیدی!
خبرنگار دوم: یادته بعنوان اولین سوال ازم پرسیدی "منم بورس شدم یا نه" ؟ یادته؟
خبرنگار اول: نمیتونم بگم یادم هست یا نه! چون باز جوابه.
خبرنگار دوم: خب نگو! فقط خواستم بگم من خبرنگار نیستم؛ من رییس اداره اعطای بورسم، داشتم امتحانت میكردم ببینم لایق گرفتن بورس هستی یا نه و فهمیدم كه لایق نیستی! وقتی بورست نكردم حالت جا میاد!
خبرنگار اول: ئه؟! چه خوب! میدونی؟ منم بورس نشدهام! اومده بودم اینجا گزارش بگیرم. همه این مكالمات را هم ضبط كردم، فردا تو روزنامه چاپ میكنم! خداحافظ!
پ ن:منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه»مورخ یكشنبه 16 بهمن 1390