«رضا احسانپور» هستم. نویسنده، طنزپرداز، گرافیست، مجری رادیو و تلویزیون، فعال در حوزه كتاب و رسانه. یك روز تصمیم گرفتم طنز بنویسم و نوشتم. از آن روز به بعد هر چه تصمیم گرفتم طنز ننویسم، نشد!
كاندیدای كسب مقام در بخش نثر طنز چهارمین جشنواره طنز مكتوب؛ مقام سوم بخش فیلمنامه طنز پنجمین جشنواره طنز مكتوب؛ تقدیر در بخش ویژه پنجمین جشنواره طنز مكتوب؛ كاندیدای كسب مقام در اولين جشنواره وبلاگهای طنز؛ كاندیدای كسب مقام در بخش فیلمنامه ششمین جشنواره طنز مكتوب و مقام سوم بخش یادداشت وبلاگی دومین دوره جشنواره تولیدات رسانهای عفاف و حجاب را هم یدك میكشم.
پيش نوشت: با لهجه اصفهاني خوانده شود! عیدی نوروز و تعطیلاتِش جُزوی بدتِرین مواقعی زندگی من بودس، هست و انشاا... خواهد بود! بِرین بابا دلدون خوشس. اِز چَن وخ قبلش میشینین و مثلی خل و چلا، تدارك میبینین كه مثلاً چی؟ هان؟ آخه شوما سبزه میذارین سبز بِشِد، آ هر روز آبش میدین كه چی؟ تازه هر روزَم از بو گندی كه میدد، میرین میذارینِش بیرون. بعد از سینزَه روزَم، یوختهچی علفی هرز دارین كه میرین میذارین رو ماشینادونو تو یه باغ و بیابونی میندازینش دور! از نمیدونم كِی، همه اسباب اثاثیا خونِدون را میریزین به هم، واسه چی؟ یعنی میخواین خونهتكونی كنین؟ خب گیرم خونهتكونیم كردین، بعدش چی؟ یه كم خونِدن تمیزتر میشِد. واقعاً یوختهچی تمیزتِر شدنی خونه، ارزشی این همه كمر درد و خستگی و اعصابخوردی رو دارِد؟ حالا اگه خونادونَم تمیز میشد كه حرفی نبود. خودی من یكی كه، همچین آدمی از زیری كار در رو ای هستم كه نگو. مِگه مغزِ چیز خوردم؟! برا چیچی خودمو به زحمِت بندازم؟ در و دیوار و چارتا تیر و تختهای كه تو خونامون هس، اگه خاك نخورن، پس چیچی بخورن؟ منو بخورن؟ من كه میدونم همهی شوماوام مِثی من تخصصدون گربهشوریس. فقط اونجاوایی از خونادونو میشورین كه تو چشم میزِنِد. زیر همه فرشادون پُری آشغال و مورچِس. پشت همه قابی عكسا و كمدا، كِثیف و تار عنكبوت بَسِس. آخِرِشَم خونهتكونیدون تا عید تموم نمیشِد و همه آت و آشغالا را میریزین تو اتاق یكی از افراد خونواددون كه دیوار كوتاتر از اون پیدا نكردین. از اینا كه بِگذِریم، میرسیم سَری مسائلی به اصطلاح اقتصادی. آدِم بره با قهرمانای كُشتی كج، كُشتی بیگیره و كتك بوخورِد، بره تو زایندهرودو خوراكی كوسا بشِد، بره نارگیل با پوست بخورِد، بره با "كاندولیزارایس" عروسی بوكونِد، بره گوریلا را بوس بوكونِد، بره آب مردهشور خونه را هورت بكِشِد بالا،بره فلان و بهمان ، اما مجبور نباشِد پِدری یه خونواده باشِد! اونم یه خونوادهی كه دَمی عید، تازه یادشون میافتِد كه، رخت و لباس میخوان. فرضی محال، اگه وضعشم خب باشِد، تا میاد برا یه مهدكودِك بِچهای كه دارد، كوفت و زهریمار بِخِرد و از این دكون تو اون بازار و از این پاساج تو اون كفشفروشی بِرِد، اگه دیوونه نشِد، خیلیس! تازه من گفتم، اگه وضش خب باشد، كه وضی خب یه چیزی تو مایا دورغی سینزس. خیلی زجر آورس كه بیشینی و بیبینی كه پسری شاپورخان كه گردنش به كلفتی منارجنبونس بیاد خونه آدِمو و هفّ و هف، میوه شیرنیایو كه با هزار بدبختی خریدِی را دو لپی كوفت كونه و مامیشم هی بگِد، "كامبیز جون، مامی پسته بخور "... و اونم بیفتد به جون آجیلا و نسل هرچی پسته تو آجیلاس را منقرض كونه! بعدم مجبور باشی چندتا هزاری خوشگل بذاری كفی دستی این و امثالش كه چی؟! هیچی، چون عیدس و باید عیدی بدهی . . . حالا بازم بگین عید خوبس. این همه چیز زجرآور تو سینزَه روز. اَه ... لعنِت به این عید. حالم دارد بهم میخوره. من از عید متنفرم. كی میشِد تموم شِد و بریم سَری اضافه كاری ...
::یک فوق تخصص ریه با توصیه به تست دورهای سلامت کارگران جایگاههای سوخت گفت: به علت سرطانزا بودن بنزن بخار بنزین رانندگان با خانواده به پمپ بنزین نروند.
ضمن تشكر از این فوق تخصص ریه، در این نوشتار سعی داریم تا با پرداختن به نظریه ایشان مبنی بر "با خانواده به پمپ بنزین نرفتن" به بررسی زوایا، مزایا و معایب احتمالی این طرح بپردازیم. اصولاً آدم وقتی به پمپ بنزین میرود كه ماشینش بنزین تمام كرده است، پس اگر فرد، انسانی خانواده دوست باشد، قبل از اینكه خانواده را بار بزند و وقت مفید و گرانبهای آنها را در صف طولانی پمپ بنزین و هوای پر از بنزن آنجا تلف كند، باك خودرو را تا خرخره پر میكند. البته لزوماً همه بخاطر بنزین زدن و سوختگیری به پمپ بنزین نمیروند، بعضی از افراد برای اینكه با دوستان خود كه در جایگاههای سوخت، مشغول به كار هستند چاق سلامتی كنند، برخی (گلاب به رویتان) برای استفاده از سرویس (غیر)بهداشتی جایگاه سوخت و برخی دیگر برای خرید از سوپر ماركت داخل پمپ بنزین، به پمپ بنزین میروند. به جز دو دسته اول كه چارهای به جز رفتن به پمپ بنزین ندارد، دسته سوم هر بلایی سرش بیاید، حقش است! هر چند نباید نان كسی را آجر كرد ولی آخر مگر سوپر ماركت قحط بود كه انسان برود از سوپرماركت داخل پمپ بنزین چیز بخرد؟! آن هم چیزهای آلوده به بنزن؟!
برای حل این معضل میتوان چند كار كرد: 1- هر خانواده، یك نفر مجرد را استخدام كند كه مسئول بنزین زدن برای آنها باشد. در این صورت مشكل بیكاری جوانان هم تا حد زیادی برطرف میشود. هر چند كار قحط است ولی وقتی یك جوان مجرد میبیند كه به واسطه مجرد بودن دارد این كار را انجام میدهد و مبتلا به بیماری میشود، ترغیب خواهد شد كه علی رغم میل باطنیاش و با وجود مشكلات و موانع بسیار، متاهل شده و تشكیل خانواده بدهد تا دیگر حتی اگر بخواهد این كار را بكند، نتواند. این كار باعث بهبود آمار ازدواج در كشور هم میشود.
2- می توان قانونی وضع كرد و به واسطه آن قانون، خرید خودرو را برای متاهلین و خانواده ها ممنوع كرد تا به این ترتیب، هیچ خانوادهای مجبور به رفتن به پمپ بنزین و در معرض بنزن قرار گرفتن نباشد. با این كار، با یك تیر، سه نشان زدهایم. اول از همه اینكه دیگر به سلامت خانودهها، آسیبی نمیرسد. دوم اینكه وقتی خانوادهها خودرو نداشته باشند، آمار تصادفات و تلفات جادهای نیز كاهش پیدا میكند و اكثر جان باختگان ناشی از تصادفات مربوط به جوانان مجرد میشود. مورد سوم اینكه با كاهش خودروهای كشور، میزان آلودگی هوا كاهش پیدا میكند و لایه اوزون بالای سر ایران، سوراخ نمیشود.
3- راه حل آخری كه بسیار دور از ذهن است ولی دور از ذهن نیست، چون ممكن است همین فردا پسفردا، محققان و پژوهشگران جوان ایرانی موفق به اختراع و یا حتی اكتشاف آن بشوند، جایگیزینی بنزین با سوخت دیگری است كه این مشكل را نداشته باشد؛ كه خب البته دو راه حل بالا علی رغم حل این مشكل، معضل بیكاری و ازدواج را هم حل میكردند ولی این راهكار نه!
پ ن: منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» مورخ یكشنبه 2 بهمن 1390
:: معاون توسعه مدیریت و منابع سازمان زندانها گفت: محققان کشور موفق شدند سامانه مراقبت الکترونیکی زندانیان (دستبند و پابند الکترونیکی) را تولید کنند که این تجهیزات از ابتدای سال آینده به طور آزمایشی مورد استفاده قرار میگیرند. البته این موارد مربوط به جرایم سبک است و متهمانی با جرایمی مانند قتل، قاچاق، سرقت مسلحانه و تجاوز مشمول استفاده از این تسهیلات نمیشوند.
ضمن تبریك به محققان كشور كه با تولید دستبند و پابند الكترونیكی، گام مهمی در پیشرفت كشور برداشتند، در ادامه به برخی از مزایا و معایب این اختراع میپردازیم:
:: مزایا: 1- اگر قاضی حکم داد که متهم در محل خاصی خارج از زندان به عنوان مثال در خانه یا محل اشتغال، حبس خود را سپری کند، این سامانه از متهم به صورت الکترونیکی مراقبت میکند. این كار نه تنها باعث كاهش آمار زندانیان میشود بلكه خرج سازمان زندانها نیز به طرز چشمگیری كاهش میيابد. امروزه با توجه به مساله گرانی، تورم، افزایش قیمت تخم مرغ و سایركالاهای مصرفی، اگر قرار باشد هر كسی به دلیل هر جرم كوچكی به زندان بیفتد و چندسال بخورد و بخوابد كه مجازات نمیشود. بهترین مجازات برای افراد زندگی كردن در بین مردم و درك و لمس شلوغی، ترافیك، مشكلات اجتماعی، گرانی و ... است. پیشنهاد میشود مردم عادی كه زیر بار مشكلات زندگی له شدهاند را برای مدتی به زندان بیندازیم تا كمی استراحت كنند و زندانیان در بیرون از زندان درگیر زندگی (یا همان مجازات) باشند.
2- هر چیزی كه تولید بشود سود و اشتغالزایی دارد؛ به خصوص اینكه تولید داخل نیز باشد. اینكه یك نفر بتواند از جنب جرم و جنايت و زندانی به اشتغالزایی برسد، مصداق بارز تبدیل تهدید به فرصت است.
3- طبق قانون بقای جرم، جرم از بین نمیرود بلكه از مجرمی به مجرم دیگر منتقل میشود. حال فرض كنید ما مجرمان را به داخل زندان انداختیم تا دیگر نتوانند مرتكب اعمال مجرمانه خود بشوند. آن وقت بنا به همان قانون بقای جرم، باید در بیرون از زندان تعدادی مجرم جدید تولید شود تا تعادل جرم را در جامعه حفظ كنند. با وجود این دستبند و پابند الكترونیكی، مجرمان و زندانیان میتوانند آزادانه در جامعه به ارتكاب جرم پرداخته، تعادل جرم را در جامعه حفظ كرده و مانع تولید و بوجود آمدن مجرمان جدید بشوند!
4- با این طرح، زندانیان میتوانند در كنار خانواده خود باشند و در هزینههای حمل و نقل خانواده به منظور آمد و رفت به زندان برای ملاقات زندانی، صرفهجویی می شود.
:: معایب: این طرح اصولا هیچ عیبی ندارد الا سه عیب كه آن هم اصلاً عیب نیست! 1- با وجود این تجهیزات الكترونیكی، زندانیان دیگر نیازی به مرخصی ندارند و بنابراین مسئول مرخصی دادن به زندانیان در زندانها، دیگر كاری برای انجام دادن ندارد و از كار، بیكار و نان او آجر میشود كه خب البته میتوان قانونی تصویب كرد كه این افراد در همان كارخانه تولید دستبند و پابند استخدام و مشغول به كار شوند.
2- بخش اعظمی از سریالها و فیلمهای سینمایی، دارای صحنهی گفتگوی بیبن یك زندانی و یك نفر دیگر، پشت شیشه ملاقات با آیفون هستند و این تجهیزات الكترونیكی ممكن است ضربه مهلكی به سینما بزند كه خب البته از آنجایی كه همه مجرمان مشمول این طرح نمیشوند، میشود برای این (مثلاً) عیب هم چارهای اندیشید و اتفاقاً این تجهیزات الكترونیكی باعث نگارش فیلمنامههای جدید در سینما میتواند بشود.
3- باید به فكر شارژ این دستگاهها بود كه اگر روزی خدای نكرده، شارژ آنها تمام شد، جامعه میماند و انبوهی از مجرمین فراری!
پ ن: منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» مورخ یكشنبه 25 دی 1390
چند نكته در مورد ولنتاین برای مردان متاهلی كه قرار است اين روز را بالاجبار بگذرانند:
::با عرض معذرت خر (جوگیر) نشوید! اصلاً و به هیچ وجه انتخاب هدیه را به معشوق محترم واگذار نکنید. گرمای حاصل از عشق باعث میشود که معشوق شما بدون توجه به قیمتها هرچیزی را که انتخاب کند. با ترفندهای مختلف از جمله اینکه "تو لازم نیست برای خرید بیایی. اجازه بده خودم میخرم و برایت میآورم تا سوپرایز شوی" و یا تحت این عنوان که "عزیزم! اگر اجازه بدهی، دوست دارم چیزی را که خودم میخواهم برایت انتخاب کنم تا روح من همیشه در آن باشد و ..." هر چیزی که با وضع جیبتان سازگاری بیشتری دارد، بخرید.
::یک راه مناسب برای فرار از جو ولنتاین در دسترس نبودن موبایل است. به برکت مخابرات و تلفن همراه، میتوانید یک هفته در دسترس نباشید و حتی یک پیامک هم دریافت نکرده باشید. هرچند بعد از آن یک هفته بالاخره در دسترس قرار میگیرید، ولی مزیت این روش این است که جو ولنتاین تا حد زیادی خوابیده و شما میتوانید تحت عنوان ولنتاین، یکی از مایحتاج معشوق محترم را برایش هدیه بخرید. هدایایی از قبیل دستکش ظرفشویی، ماهیتابه و ...
::نکته قابل توجه و کلاه گشادی که سر همهی ما میرود این است که به تشخیص فروشندگان، هر چیزی میتواند هدیه باشد؛ آلبوم، دفتر خاطرات، کش مو، جوراب، دستمال کاغذی با طرح قلب و ... این ما نیستیم که طبق سبک و سلیقه خودمان خرید میکنیم، بلکه این مغازهدار محترم است که از چند وقت قبل از ولنتاین نگاه میکند میبیند چه چیزی در انبارش تلمبار شده، بعد با یک قوطی رنگ قرمز، همهی آنها را با عنوان هدیه ولنتاین به خورد من و شما و معشوقهایمان میدهد. روزی را میبینم که سپر پراید، گوجه، سیب زمینی و ... هم جزو هدایای ولنتاین به حساب بیایند!
::از قدیم الایام رسم مبادله کالا به کالا مرسوم بوده و هست و انشاالله خواهد بود. یعنی به معشوق محترم تفهیم کنید که "عزیزم! من هم دوست دارم یک یادگاری از تو داشته باشم" و به قول معروف که «یک مو از خرس کندن هم غنیمت است» به هر چیزی که از دوست رسید، اکتفا کنید. حتی اگر شده یک برگ از دفتر خاطراتی که برایش خریدهاید را پاره کند و با خودکار کمی آن را خط خطی کند. این هنر شماست که در این پیکار تن به تن، چقدر غنیمت جنگی به دست میآورید.
::گل! بله گل! هیچ وقت از گل غافل نشوید. یک شاخه گل هزار تومانی، کارکردی در حد یک گله خرس عروسکی و امثالهم دارد. "عزیزم! من هر چه گشتم تا برایت چیزی که در شان تو باشد هدیه بگیرم، چیزی زیباتر از گل که به زیبایی و لطافت توست پیدا نکردم" و ...
::این مواقع خوب میتوانید از ملیت خود مایه بگذارید. اتفاقاً امروزه این مباحث نوعی باکلاسی به حساب میآید. " عزیزم! ببین ما ایرانی هستیم و این اصلاً درست نیست که ما فرهنگ چندهزار سالهای که داریم را نادیده بگیریم و به این بازیهای سطحی که یک عده غربی برای سرگرمی ما درست کردهاند مشغول بشویم. پس تکلیف آداب رسوم خودمان چه میشود؟" این حرفها سنگ را هم نرم میکند؛ مطمئن باشید.
::اگر نهایتاً زورتان نچربید و مجبور به خرید شدید، از آنجایی که عقل مردم در چشمشان است و عاشق و معشوق همان عقل داخل چشم را هم ندارند و فقط چشم هستند، حالا که آب از سرتان گذشته، چه یک وجب چه صد وجب، تا میتوانید هدیه را بزرگ انتخاب کنید. هر چه بزرگتر بهتر. اصلاً نگران این نباشید که شاید زشت باشد که یک خرس عروسکی که چند برابر خودتان حجم دارد را مجبورید در خیابان بغل کنید و همراه معشوق محترم پیادهروی بکنید. این روزها خیابان پر است از امثال خودتان و توجه داشته باشید که هر زوجی بجای اینکه حواسشان به یکدیگر باشد، به دست زوجهای دیگر و هدایایی است که آنها خریدهاند است. پس با غرور و افتخار، خرس را بغل کنید و با گامهای استوار قدم بزنید.
با توجه به پایان یافتن مهلت ثبت نام کاندیداتوری مجلس نهم، بسیاری از فعالان سیاسی و غیرسیاسی (از جمله من!)، كاندیداهای محترم این دوره را دعوت به رعایت اخلاق كردهاند، تا گوش شیطان كر، به لطف خدا، شاهد برگزاری انتخاباتی پرشور و خوب باشیم. در ادامه به صورت نمادین به چند مورد از بداخلاقیهای سیاسی كه جنبه بدآموزی ندارد، اشاره میشود تا كاندیداهای محترم از این گونه موارد و موارد مشابه به شدت هرچه تمامتر پرهیز كنند:
1- دست زدن به هر اقدامی: یكی از بدترین كارهایی كه یك كاندیدا برای كسب رای و جلب نظر افكار عمومی میتواند انجام دهد، دست زدن به هر اقدامی است. این "هر اقدامی" دایره وسیعی از اقدامات را شامل میشود و به غیر از یك سری اقدامات كه برای همه مشكل زاست، مابقی اقدامات نسبی است و برای هر فردی با فرد دیگر فرق دارد. مثلاً ممكن است یك كاندیدا برای جلب نظر جامعه ورزشی برود و فوتبال بازی كند و یا حتی با شورت ورزشی عكس بگیرد و اصلاً ایرادی نداشته باشد، ولی كاندیدای دیگر اگر همین كار را بكند، رد صلاحیت بشود! الان كه راه ورود ورزشكاران به سیاست و بالعكس باز شده است، شاید یك كاندیدا، كه سابق بر این كشتی گیر بوده است، با دوبنده كشتی عكس داشته باشد و یا ممكن است شناگر باشد و باقی ماجرا، این دلیل نمیشود كه دیگر كاندیداها، برای عقب نماندن در عرصه رقابت، دست به هر اقدامی بزنند! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل (بنده كه نباید همه چیز را بگویم! ای بابا!)
2- دامن زدن به مطالباتی که قابل پاسخگویی نیست: تا همین جای كار اینقدر مطالبهی پاسخ نداده روی دست مسئولان باد كرده است كه علی رغم تلاش شبانهروزی برای پاسخگویی، این مطالبات شبیه دیو چند سر، هر چه یك سرش را میزنند، چند سر دیگر در میآورد. پس یك كاندیدای خوب، كاندیدایی است كه نه تنها نباید مطالبه جدید برای مردم ایجاد كند، بلكه نباید به مطالبات قبلی هم دامن زد. ضمن اینكه دامن زدن به مطالبات دیگر اثر خود را در جلب آراء مردم از دست داده است و ترفندی نخ نما شده است! برخی از مطالباتی كه ممكن است افراد بیاخلاق به آن دامن بزنند عبارت است از: كاهش قیمت تخم مرغ، افشای نام مفسدین اقتصادی، درمان سرطان، عبور از مثلث برمودا و ...
3- تخریب دیگر كاندیداها: تخریب، انواع مختلفی دارد كه هر كاندیدا و ستاد انتخاباتی او بسته به توان و میزان بیاخلاقی خود و حجم تخریبی كه برای رقیب مورد نیاز است، به آن رو میآورد. انواع تخریب عبارت است از: - گیر دادن بیخود و بیجهت به مدرك تحصیلی دیگر كاندیداها - ساختن عكس فتوشاپی از كاندیداها در كنار آنجلینا جولی - ساخت و توزیع جوك و شعر تمسخرآمیز و انتشار بوسیله پیامك و بولوتوث - كشیدن خال و ریش و سیبیل با ماژیك روی پوستر تبلیغاتی كاندیداها - ساخت انواع و اقسام شایعات مبنی بر داشتن چند همسر، همكاری در قاچاق كروكودیل و ...
پ ن: منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» مورخ یكشنبه 18 دی 1390
::در خبرها آمده بود: با بررسیهایی که اداره استاندارد و تحقیقات صنعتی استان اصفهان به عمل آورد متوجه شدند که برخی از گاوداریها از وایتکس برای ماندگاری بیشتر شیرهایشان استفاده میکنند و به دلیل اینکه وایتکس یک ضدعفونی کننده بسیار قوی است مانع فاسد شدن شیرهای پاستوریزه شده است و همانطور که میدانید این ماده ضدعفونی کننده به شدت سرطان زا بوده و مصرف کنندگان این شیرها به عوارض آن دچار میشوند. ضمن تشكر از اداره استاندارد و تحقیقات صنعتی اصفهان كه بجای اینكه زودتر این قضیه را متوجه بشود و حالا كه متوجه شده به بررسی و آسیبشناسی این مساله بپردازد، با انتشار این خبر موجی از وحشت و نگرانی را در دل مردم انداخته است، و ضمن تشكر از گاوداران محترم كه تا این حد به سلامت ما اهمیت میدهند كه حاضرند برای اینكه خدای ناكرده شیر فاسد بخوریم، بجایش وایتكس بخوریم، سرطان بگیریم و بمیریم، در این نوشتار به بررسی ابعاد از نظرها پنهان ماندهی این خبر میپردازیم:
::مقصر كیست؟ شاید اگر از شما بپرسند كه مقصر این قضیه كیست، در وهله اول پاسخ بدهید گاوداران، ولی اگر كمی تامل كنید، متوجه میشوید كه مجموعهای از عوامل دست به دست هم دادهاند تا این اتفاق بیفتد. مقصر اول گاو است. اگر شیری كه گاو به ما میدهد، ماندگاری بیشتری داشت، یك گاودار هیچگاه مجبور نمیشد این جرم را مرتكب بشود. مقصر بعد مخترع وایتكس است. آیا كسی كه وایتكس (كه این همه مزیت دارد و یكی از مزیتهای كشف نشده اش كمك به ماندگاری شیر است)، نمی توانست وقتي دارد وایتكس را اختراع میكند، آن را جوری اختراع كند كه اگر یك روزی یك نفر هوس كرد وایتكس بخورد، سرطان نگیرد؟ مقصر بعدی خود وزارت بهداشت است؛ حالا كه شیرها ماندگاری ندارد، وایتكس ها هم خوردنی نیستند، سیستم توزیع و حمل و نقل هم كه كند است، آیا نمیشد گاوداریها را نزدیك لبنیاتیها دایر كنیم تا فاصله زمانی بین تولید و عرضهی شیر به كمترین زمان ممكن برسد؟ و در نهایت، مقصر اصلی این اتفاق، من و شمای مصرف كننده هستیم. آن زمان كه وسط سریال و فیلم سینمایی، یا قبل از آن و یا حتی بعد از آن، تلویزیون آگهی پخش میكرد كه روزانه سه لیوان شیر بخورید و ما گوشمان به این حرف ها بدهكار نبود و میگفتیم اینها دارند برای پول ما كیسه میدوزند، اگر روزانه سه لیوان شیر خورده بودیم، تقاضای شیر و مصرف شیر افزایش مییافت و دیگر كسی نگران ماندگاری و فساد شیر نبود.
::چه باید كرد؟ راهكارهای زیر برای حل این معضل پیشنهاد میشود: 1- برگزاری نشست، همایش، میزگرد، كنفرانس و سمینار با موضوع "ماندگاری شیر، از گاو تا مشتری" 2- تامین هزینههای درمانی بیماران سرطانی ناشی از وایتكس خوری! 3- مجازات گاودارن با خوراندن روزانه یك قاشق مرباخوری وایتكس به آنها برای چند سال!
::نتیجه گیری: شاید این اتفاق یك اتفاق ناخوشایند باشد ولی میتوان بنا به اصل "تبدیل تهدید به فرصت" از دل این اتفاق، بهرههای جنبی و استفادههای بهتری نیز استخراج كرد. برای مثال: 1- از آنجایی كه وایتكس باعث جلوگیری از فساد میشود، میتوان برای مبارزه با مفسدین اقتصادی، از آن استفاده كرد. 2- وایتكس باعث ماندگاری بیشتر میشود پس میتوان برای جلوگیری از تحریب آثار باستانی و صرفهجویی در هزینههای مرمت و احیای این آثار، آنها را هرچند وقت یكبار با وایتكس شستشو داد. 3- استفاده از وایتكس برای تولید چهرههای ماندگار بیشتر برای كشور!
پ ن: منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» مورخ یكشنبه 4 دی 1390
شاید در ابتدا به نظر برسد كه كارت هوشمند درمان، كارتی است كه به صورت هوشمندانه شما را درمان میكند كه خب البته این نیست. البته ممكن است در آینده كارتی اختراع شود كه به صورت هوشمندانه شما را درمان كند كه خب مسلماً چون قبل از اختراع آن كارت، به این چیزی كه الان میخواهیم در موردش صحبت كنیم گفتهاند كارت هوشمند درمان، دیگر به آن نمیگویند كارت هوشمند درمان و آن كارت را چیز دیگری مینامند. البته ممكن است تا آن روز این كارت هوشمند درمان كنونی دیگر وجود نداشته باشد و بشود اسمش را روی آن كارتی كه به صورت هوشمندانه شما را درمان میكند گذاشت و یا حتی ممكن است مخترع این كارت هوشمند درمان با مخترع آن كارتی كه شما را به صورت هوشمندانه درمان میكند به توافق برسند كه اسم آن كارت را بگذارند «كارت هوشمند درمان»! خب برویم سر اصل مطلب. كارت هوشمند درمان، كارتی است كه با یک نرم افزار ساده که (به قول مسئولان این پروژه) در حال تکمیل است در اختیار پزشکان قرار میگیرد و مزیتهای آن (باز هم به قول همان مسئولان عبارت است از) جلوگیری از بروز تخلفات و سوء استفادههای فعلی، مدیریت اطلاعات تولید شده درمانی، تشکیل پرونده الکترونیکی درمانی بیمار و ارائه خدمات بهتر درمانی به بیمهشدگان تأمین اجتماعی است. البته كارت هوشمند درمان، مزیتهای دیگری نیز دارد كه خب به نظر میرسد متولیان امر به دلایل نامعلوم، این مزایا را بیان نكردهاند. تا چند وقت دیگر طرح ثبت نام و نام نویسی كارت هوشمند درمان راه میافتد و صاحبان كافی نت كه با هجوم مراجعه كنندگان برای ثبت نام مواجه میشوند به نان و نوایی میرسند. از آنجایی كه یك كارت، به تعداد كارتهای داخل جیب مردم اضافه میشود، تولید كارت هوشمند درمان باعث سودآوری برای دستفروشانی می شود كه گوشه كنار خیابان و توی مترو، جلد شناسنامه و جلد كارتهای اعتباری میفروشند. مزیت دیگر این كارت این است كه پزشكانی كه قصد دارند علاوه بر هزینههای درمانی، هزینهای را صرفاً به جهت بركت پیدا كردن پولشان از بیماران دریافت كنند، مجبور نیستند برای گرفتن آن پول به زیر میز بروند كه خدای نكرده سرشان به لب میز بخورد و درد بگیرد. میتوانند آن هزینه را با دستگاه كارتخوان و بدون اینكه كسی متوجه بشود از كارت هوشمند درمانی بیماران دریافت كنند. بعنوان آخرین مزیت كارت هوشمند درمان می توان به مشكلات آن اشاره كرد. مشكلاتی كه در راه صدور و جعل و سو استفاده و ... وجود دارد باعث رونق گرفتن كار خبرنگاران و برنامه سازان تلویزیونی میشود. بخشهای مختلف خبری میتوانند با تهیه گزارش و مصاحبه گرفتن از مردم، برگزاری میزگرد كارشناسی تلویزیونی، اختصاص دادن موضوع گفتگوی ویژه خبری شبكه دو و ... سوژه برای ساخت برنامه داشته باشند.
پ ن: منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» شماره 46 ؛ مورخ یكشنبه 27 آذر 1390
طنزی كه در ادامه خواهید خواند را حدوداً سه سال پیش، یعنی آن زمانی كه خانم گلشیفته فراهانی در فیلمی بدون رعایت حجاب به ایفای نقش پرداخت نوشتم؛ بد نیست مجدداً آن را با هم بخوانیم:
در جراید آمده است:
◄ فروش عروسک گلشیفته فراهانی از فروش عروسکهای دارا و سارا و عروسکهای باربی پیشی گرفت.
◄ از گلشیفته فراهانی برای اجرای برنامهی زندهی ماه رمضان سال آینده شبکه سه، دعوت بعمل آمد.
◄ «علی دایی» از گلشیفته فراهانی برای حضور در تیم ملی دعوت کرد.
◄ جایزهی صلح نوبل به گلشیفته فراهانی تعلق گرفت.
◄ گلشیفته فراهانی، دبیر جشنواره فیلم "زن، حیا، سینما" شد.
◄ گلشیفته فراهانی: "خواستم نشان بدهم که گیس بریده نیستم."
::رئیس سابق سازمان ثبت اسناد و املاک کشور، ثبت مهریههای نامتعارف در دفترخانهها را غیرقانونی اعلام کرد و گفت: دفترخانهها نباید مهریههایی که در قانون تعریف نشده است را ثبت کنند.
معمولاً به اشتباه در مورد مهریه میگویند "كی داده؟ كی گرفته؟" ولی به وقتش كه میشود، به جز بخشی از خانمها كه بصورت فابریك و مادرزادی عادت به گفتن جملهی "مهرم حالا جونم آزاد" دارند، بقیه خانمها آن را گرفتهاند و بالتبع، آقایان هم مهریه را دادهاند. پس حالا كه مو لای درز مهریه دادن نمیرود و خانمها مهریه را تمام و كمال میگیرند (و صد البته نوش جانشان، چون حقشان است)، بهتر است آقایان محترم و عاشق كمی بیشتر چشمشان را باز كنند تا بعدا كه آتش عشقشان فروكش كرد، از اقلامی كه بعنوان مهریه توافق كردهاند بپردازند ابراز پشیمانی نكنند؛ ایضاً خانمها هم تصور نكنند مهریه هر چه كه عجیب و غریبتر باشد، ضامن بقای زندگی آنهاست و هیچ بادی نمیتواند بید زندگیشان را به پشتوانه مهریه بلرزاند و اگر روزی قرار شد مهریهشان را بگیرند، لااقل یك چیز به درد بخوری گیرشان آمده باشد! در ادامه، لیستی از اجناس، اشیا، اقلام و مواردی كه ممكن است جزو اجناس، اشیا، اقلام و موارد ممنوع برای قرار گرفتن در لیست مهریه هستند را ذكر میكنیم تا هم خانمها و هم آقایان، این موارد را در لیست مهریه قرار ندهند. 1- اعضای بدن شوهر و هر كدام از نزدیكان شوهر به ویژه مادر شوهر. آمدیم و مثلاً مادرشوهر از دنیا رفت؛ بعد اگر قرار باشد یكی از اعضای بدن او جزو مهریه باشد، نبش قبر و باقی قضایا، مكافاتی دارد كه آن سرش ناپیدا! 2- پیاده روی دور دنیا: از آنجایی كه روابط دیپلماتیك با خیلی از كشورها مساعد نیست و گرفتن ویزای آن كشورها محال است و ضمناً بین قارهها، اقیانوس است و نمیتوان روی آب راه رفت (الا در موراد عرفاني!) این مورد نیز غیر ممكن است. 3- بال مگس به هر میزان (كیلویی و يا دانهای)، موی دماغ كروكودیل؛ ناخن شست پای لاك پشتهای جزایر گولونولو، درختان خیابان، علائم و چراغ راهنمایی و رانندگی، خوردن 50 نان بربری یك جا، عبور از مثلث برمودا، اختلاس بیش از سه هزار میلیارد تومان و ... 4- لیست اسامی مفسدین اقتصادی: شاید بتوان روی آب راه رفت ولی این یك مورد اصلاً امكان پذیر نیست. خود مفسدین اقتصادی هم نمیدانند اسمشان چیست، چه برسد به اینكه ما و شما بدانیم. 5- هر روز، نیم ساعت مطالعه كتاب: خانم محترم، هر چند نیت شما خیر و فرهنگی است ولی بهرحال شاید بهتر باشد برای شروع از یك دقیقه مطالعه در روز شروع كنید به تعیین مهریه. نیم ساعت واقعاً زیاد و نشدنی است. 6- صعود تیم ملی به جام جهانی: اگر میخواهید هر 100 سال یكبار امكان پرداخت مهریه باشد این مورد را انتخاب كنید. 7- یك كیلو تخم مرغ: مهریه سنگین شگون ندارد؛ خود دانید. 8- یارانهی ماهیانه شوهر: یك مثل معروف هست كه میگوید: هوا را از من بگیر ولی یارانهام را نه! 9- پرواز با توپولوف 10- شركت در شادی بعد از گل بازیكنان پرسپولیس: بدون شرح!
پ ن: منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» مورخ یكشنبه 13 آذر 1390
از زمانی كه فیلم «یه
حبه قند» اكران شد، انواع و اقسام تحلیلها و نقدها در مورد بد بودن این فیلم
ارائه شد، بد نیست نقد زير (كه برداشتي به شدت آزاد! از همه
نقدهاست) را با هم بخوانیم:
1- چون «پسند»، بازیگر نقش اول فیلم، یك دختر است و دارد عروس میشود و از آنجایی كه دختر، نماد ناموس است یعنی اینكه ما داریم ناموسمان كه همان مام وطن است را دو دستی بزك میكنیم كه بدهیم عروس خارجیها بشود و این خیلی بد است و نشان از خودفروختگی كارگردان دارد و اگر كارگردان آدم خوبی بود باید پسند را پسر انتخاب میكرد یا اینكه مثلا ما یك داماد میفرستادیم خارج كه با یك دختر خارجی وصلت كند یا یك دختر خارجی میآوردیم ایران كه یعنی ما داریم با مام وطن فرنگیها وصلت می كنیم!
2- درست است كه الان مردم را ترغیب به بچه دار شدن میكنیم، ولی خانواده درون فیلم یك خانوادهي پر جمعیت است و آنها آن زمانی كه همه مسئولین فریاد میزدهاند كه "دو تا بچه كافیه"، همینطور بیتوجه به صلاح و خیر مملكت بچهدار شدهاند و آدمهای بد و ضد میهنی هستند و كارگردان هم كه این آدمهای بد را به اینقدر خوب در نظر ما جلوه میدهد، آدم بدی است و ما نباید فیلم یك آدم بد را ببینیم.
3- چون زن دایی كه نماد نسل گذشته است، فراموشی گرفته و نمیداند دارد ركعت چندم نمازش را میخواند و یك بچه را مامور كردهاند كه حواسش به نماز او باشد و این یعنی اینكه دین از چهره جامعه رخت بربسته و نسل گذشته كه باید دین مراقب دین و ایمان نسل جدید باشند، حواسشان به خودشان هم نیست و این خیلی بد است و تازه یك نفر هم (روحانی فیلم) كه توی فیلم دارد نماز میخواند، وقتی بین یك دختر و پسر قرار میگیرد و حواسش به نمازش نیست و به جای اینكه بماند كه با نمازش كه همان نماد دین است مانع ارتباط آن دختر و پسر بشود، آن اتاق را ترك میكند.
4- چون این فیلم باعث میشود كه مردم تا آخر عمرشان وقتی میخواهند قند بخورند بترسند و مدام به فكر مرگ و مردن باشند و این خیلی بد است چون آدم اگر به فكر مرگ باشد، دیگر شاد نیست و جامعه به جامعهای غمگین تبدیل میشود. ضمناً این فیلم ضربهي مهلكی به صنعت تولید قند كشور زده است و فروش كارخانههای قند به شدت كاهش پیدا كرده است.
5- این فیلم از آنجایی كه فیلم خوبی است، فیلم بدی است. چون كارگردان یك فیلم خوب ساخته و با فیلم خوبی كه ساخته، و سطح ذائقهي مردم را ارتقا داده است و مردم دیگر به ساختههای دم دستی و سطحی دیگر كارگردانان سینما توجه نمیكنند و سینما و گیشه با یك ركود بد در فروش مواجه میشود. ضمناً به همین علت كه فیلم خوبی است، آدم مجبور میشود بیشتر از یكبار این فیلم را تماشا كند كه خب اگر برود سینما، باعث زیاد شدن مخارج خانواده میشود و اگر سی دی آن را بخرد و مدام تماشا كند، باعث اسراف در مصرف برق و استهلاك تلویزیون و دستگاه ویدئو میشود.
6- چون اگر ما هم مثل بقیه بگوییم این فیلم، فیلم خوبی است، آنوقت دگراندیش و متفاوت جلوه نمیكنیم. تاثیری كه ساز مخالف زدن در بر سر زبانها انداختن نام انسان دارد، تعریف و تمجید كردن از كاری كه شایسته تعریف و تمجید است، ندارد.
پ ن: منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» مورخ یكشنبه 27 آذر 1390
+90/10/02 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
::مدیرکل بنیاد مسکن استان زنجان: ایجاد اشتغال پایدار از دستاوردهای مسکن مهر است.
كدام یك از موارد زیر صحیح است؟ الف- ایجاد اشتغال پایدار از دستاوردهای مسكن مهر است. ب- بر منكرش لعنت ج- مسكن مهر حالا حالاها ادامه دارد و كارگران و بناهایی كه مشغول كار در این طرح هستند، مادام العمر مشغول ساخت و ساز هستند. د- مساحت كویرهای ایران زیاد است ه- ایجاد اشتغال در مقایسه با خانه دار شدن مردم، در اولویت بالاتری قرار دارد. و- گودرز به شقایق سلام رساند.
::مسئول آموزش نیروی انتظامی تهران بزرگ گفت: رسانهها با پلیس در تأمین امنیت هم گام شوند.
كدام یك از موارد زیر صحیح است؟ الف- رسانه ها عامل ناامنی هستند ب- «مهدی فخیم زاده» بر تعداد تولیدات تلویزیونی خود با موضوعات پلیسی اضافه كند. ج- پخش شبانه روزی موسیقی "همه چی آرومه من چقدر خوشحالم" از صداوسیما د- پخش فیلم و سریال ترسناك از تلویزیون ممنوع شود. ه- شب ها كه ما میخوابیم و آقا پلیسه بیداره، رسانهها نباید چیزی پخش كنند تا حواس آقا پلیسه پرت نشود.
::معیریان:
از نگاه سلیقهای مسؤولان شبکه تهران در ممیزی سریال سایه روشن دل زدهام و
اگر این نوع نگاه ویرایش نشود، دیگر با شبکه تهران کار نمیکنم و براي اين
شبكه سریال نمیسازم.
كدام یك از موارد زیر صحیح است؟ الف- قهر قهر تا روز قیامت ب- مسئولان شبكه تهران بجای نگاه ممیزی، نگاه پرانتزی، ویرگولی، خط فاصله ای و غیره داشته باشند. ج- من برای شبكه تهران سریال نمیسازم، شبكه تهران برای من سریال بسازد. د- قحط الرجال است و صداوسیما فقط همین یك دو سریال ساز را دارد.
پ ن: 1- منتشر شده (با تعديل) در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» مورخ یكشنبه 15 آبان 1390
+90/08/16 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
::وزارت بهداشت: ایرانیها ۲ برابر مردم دنیا نوشابه مینوشند. خبرگزاری فارس: سرانه مصرف نوشابه در ایران 24 لیتر و در جهان 12 لیتر اعلام شده و مصرف این میزان نوشابه گازدار نگران کننده است. با توجه به خبر فوق چه پیشنهادی برای حل این مساله پیشنهاد میكنید؟ الف- اعدام تولیدكنندگان نوشابه ب- افزایش صادرات مصرف نوشابه و رساندن سرانه مصرف نوشابه در جهان به 25 لیتر ج- شبیه كاری كه در مورد پاكتهای سیگار و چاپ عكس شش گندیده روی آنها شد، میتوان روی قوطیهای نوشابه تصویر جسد و جنازه چاپ كرد. د- میتوان بجای كم كردن مصرف نوشابه، نگرانی افرادی كه این حد از مصرف برایشان نگران كننده است را برطرف كرد. ه- تولیدكنندگان نوشابه را موظف كنیم كه از هر 10 قوطی نوشابه توی یكی از قوطیها، مرگ موش بریزند تا مصرف كنندگان بدون حاشیه امنیت و با ترس و لرز نوشابه مصرف كنند. این كار سرانه مصرف نوشابه را كاهش می دهد. و- هر كاری بجز فرهنگ سازی ::استیلی: برای موفقیت پرسپولیس به کمک رسانهها، هواداران و هیات مدیره نیاز دارم. سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: به تنهایی نمیتوانم موفق شوم و برای موفقیت به کمک همه اعم از رسانهها، بازیکنان، هواداران و اعضای هیات مدیره باشگاه نیاز دارم. این جملهی آقای استیلی یعنی: الف- از همه كمك میخواهم الا از خدا ب- همه اعم از رسانهها، هواداران و اعضای هیات مدیره باشگاه باید بیایند توی باشگاه پرسپولیس تست بدهند و اگر در آزمون قبول شدند بعنوان بازیكن برای تیم پرسپولیس بازی كنند. ج- اگر موفق نشدم همهی این آدمهایی كه اسم بردم حق دارند طلبكار من باشند. د- همهی رسانهها باید پرسپولیسی باشند؛ حتی به زور ه- بنی آدم اعضای یكدیگرند / كه در آفرینش پرسپولیسیاند!
پ ن: 1- منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه» مورخ یكشنبه 8 آبان 1390
+90/08/09 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
::روزنامه خراسان نوشت: شنیده شده تعدادی از مسئولان و خبرنگاران یکی از رسانههای مشهور کشور اخیرا تصمیم به احداث یک گاوداری مدرن در اطراف تهران گرفتهاند. به همین منظور آنها با ثبت یک تعاونی در مرحله اول، اکنون به دنبال در اختیار گرفتن زمین و اخذ تسهیلات برای شروع این کار هستند.
با توجه به خبر بالا، واقعاً چرا؟ الف- كار، عار نیست. ب- میخواهند كار رسانهای را از پایه و اساسی آغاز كنند. ج- شاید چون مخاطب نداشتهاند و با توجه به اینكه «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد»، به دنبال مخاطب تازهی بر سر ذوق آور میگردند. د- شاید بر اساس این یافته كه پخش موسیقی، شیردهی گاوها را افزایش میدهد، گاوداری هم به نوعی باعث رونق در كار مطبوعاتی میشود.
::با گذشت حدود 5 ماه از حادثه انفجار در پالایشگاه آبادان در مراسم افتتاحیه با حضور رئیس جمهور، معاون وزیر نفت عامل این حادثه را غیر فنی و ذوق زدگی عوامل پالایشگاه اعلام کرد.
با توجه به خبر فوق، كدامیك از حوادث زیر حاصل ذوق زدگی است و اگر حاصل ذوق زدگی است، حاصل ذوق زدگی چه كسی است؟ الف- حادثه تروریسیتی 11 سپتامبر و انهدام برجهای دوقولوی تجارت جهانی / حاصل ذوق زدگی اسامه بن لادن ب- حمله اتمی به ژاپن در جنگ جهانی / حاصل ذوق زدگی خلبان هواپیما ج- صعود ایران به جام جهانی 1998 فرانسه و برد تیم استرالیا / حاصل ذوق زدگی خداداد عزیزی د- اختراع آیفون آی پاد و آی پد / حاصل ذوق زدگی شادروان استیو جابز ه- كشف قانون جاذبه زمین / حاصل ذوق زدگی نیوتن و- نوشتن این سوال / حاصل ذوق زدگی من
پ ن: 1- منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «يكشنبه» مورخ يكشنبه اول آبان 1390
+90/07/30 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
چندین سال پیش هیئت وزیران بنا به پیشنهاد سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور به منظور تامین اجرای وظایفی که دستگاههای اجرایی به موجب قوانین برای پیشگیری و مبارزه با فساد در نظام اداری بر عهده دارند و همچنین تکمیل آئیننامه اجرایی قانون رسیدگی به تخلفات اداری و پیشبینی ساز و کار اداری مناسب برای تسهیل خدمات رسانی به مردم، آییننامه پیشگیری و مبارزه با رشوه در دستگاههای اجرایی را تصویب نمود. از آنجایی كه معمولا هیات دولتهای محترم به این موضوع دقت ندارند كه امروزه بسیاری از امور اداری در ادارت و سازمانها، الا با پرداخت رشوه پیش نمیرود، لذا پیشنهاداتی در قالب تبصره در جهت مبارزه با آییننامه پیشگیری و مبارزه با رشوه با توجه به مقاد دو فصل از این آییننامه به اختصار خدمتت رشوهخواران محترم عرض میكنم كه بتوانند با عمل به این توصیهها، همچون گذشته با قوت به رشوهخواری خود و راه انداختن كار خلق الله بپردازند!
.: آئیننامه پیشگیری و مبارزه با رشوه در دستگاه های اجرایی و تبصرههایی برای مبارزه با آییننامه پیشگیری و مبارزه با رشوه در دستگاههای اجرایی
.: فصل اول: مصادیق رشوه
الف – گرفتن وجوهی به غیر از آنچه در قوانین و مقررات تعیین شده است. تبصره: برای دور زدن این قانون میتوان قانونی به منظور قانونی شدن رشوه تصویب كرد و یا از میان نام یكی از پرداختهای قانونی موجود، نامی برای رشوه انتخاب كرد. برای مثال پول چایی، پول شیرینی، زیرمیزی، پول نارنگی بچهها، پول خرد برای اتوبوس و تاكسی و ...
ب – اخذ مالی بلا عوض یا به مقدار فاحش ارزانتر از قیمت معمول یا ظاهراً به قیمت معمولی و واقعاً به مقدار فاحش کمتر از قیمت. ج- فروش مالی به مقدار فاحش گرانتر از قیمت به طور مستقیم یا غیر مستقیم به ارباب رجوع بدون رعایت مقررات مربوط. تبصره: همانطور كه مشخص است، در این دو بند ایراد از عبارت "فاحش" است. لذا اگر بتوان كاری كرد كه قضیهی مورد نظر فاحش نباشد، باقی قضایا حل است.
د- فراهم نمودن موجبات ارتشاء از قبیل مذاکره جلب موافقت یا وصول و ایصال وجه یا مال یا سند پرداخت وجه از ارباب رجوع. تبصره: این راه یكی از بهترین راههای رشوهخواری است. از آنجایی كه فهمیدن و درك همین جمله مدتها طول میكشد، كشف رشوهخواری شما و رسیدگی به آن هم به همین مدت و شاید بیشتر طول خواهد كشید و حتی اگر رسانهای هم بشود، چون جنس رشوهخواری شما پر است از كلمات قلمبه سلمبه، رشوهخواری باكلاسی بوده است.
ه- اخذ یا قبول وجه یا مال یا سند پرداخت وجه یا تسلیم مال از ارباب رجوع به طور مستقیم یا غیرمستقیم برای انجام دادن یا ندادن امری که مربوط به دستگاه اجرایی میباشد. تبصره: همه میدانیم كه در اكثر ادارات دولتی مرسوم است كاری انجام نگیرد مگر با پرداخت رشوه، لذا كسی كه برای انجام كاری رشوه میگیرد گناهش كمتر است از كسی كه برای انجام ندادن كاری رشوه بگیرد. چون به خودی خود اگر او را رها كنیم، كلا كاری انجام نمیدهد. پیشنهاد میشود اگر خواستید در این دسته از رشوهخواران باشید، نوع اول را انتخاب كنید كه جرمتان به سبب رعایت وجدان كاری، سبكتر باشد.
و- اخذ هرگونه مال دیگری که در عرف رشوهخواری تلقی میشود، از جمله هرگونه ابراء یا اعطاء وام بدون رعایت ضوابط یا پذیرفتن تعهد یا مسئولیتی که من غیر حق صورت گرفته باشد و همچنین پاداش و قائل شدن تخفیف و مزیت خاص برای ارایه خدمات به اشخاص و اعمال هرگونه موافقت یا حمایتی خارج از ضوابط که موجب بخشودگی یا تخفیف گردد. تبصره: خب خدا را شكر این نوع از رشوهخواری از آنجایی كه در ارتباط مستقیم با عرف است و عرف چیزی است كه خود من و شما آن را تعریف می كنیم و هر كجا به ضررمان بود آن را تغییر میدهیم و یا حتی در بسیاری از موارد لازم نیست آن را تغییر بدهیم و همین كه بدون سند و مدرك، دلیل كارمان را ارجاع بدهیم به عرف، كسی كاری به ما ندارد، یكی از مرسومترین و پرطرفدارترین انوع رشوهخواری است و اگر شما در امر رشوه خواری مبتدی و تازه كار هستید، پیشنهاد میكنم ابتدا از این نوع آغاز به كار كنید.
.: فصل دوم: تکالیف و وظایف دستگاه های اجرایی
ماده 2 – کلیه دستگاهها برای تحقق اهداف این آیین نامه نسبت به انجام موارد ذیل میباید اقدام نمایند: الف- شفاف سازی مراحل انجام خدمات، اطلاع رسانی مناسب به مردم ، اصلاح و کوتاه نمودن روشهای خدماتی که به مردم ارایه میگردد، توسعه فناوری اداری، انجام نظرسنجی از مردم و مراجعان براساس دستورالعملهایی که از طرف سازمان مدیریت و برنامهریزی صادر میگردد. تبصره: برای فرار از هركدام از توصیههای بالا، یك راهكار وجود دارد. برای شفافسازی مراحل انجام خدمات و اطلاع رسانی به مردم، یك نموادر تو در تو و گیج كننده از مراحل انجام كار، جلوی درب اداره نصب كنید تا ارباب رجوع علی رغم تلاش برای فهمیدن آن، چیزی از آن سر در نیاورد و شما هم شفاف سازی كرده باشید و هم نكرده باشید. كوتاه نمودن روش خدماتی هم بجز گفتن عبارت "هفته دیگر تشریف بیاورید" به ارباب رجوع یا گفتن شماره یكی از اتاقهای اداره بر حسب تصادف به او راه دیگری ندارد. برای مقابله با توسعه فن آوری اداری لازم است بهانه اسراف و تضییع بیت المال را بیاورید و یا اگر جواب نداد، نهایتاً مجبور هستید هر چند وقت یكبار یكی از دستگاههای اداری مانند پرینتر، فاكس و ... را معیوب كنید. نظرسنجی هم با نصب یك صندوق پیشنهادات انتقادات كه سال تا ماه درب آن باز نمیشود، حل میشود.
ب – آموزش کارکنان به نحوی که کارکنان ذی ربط از مفاد این آییننامه به طور کامل مطلع شده باشند. تبصره: از آموزش استقبال كنید؛ به دو دلیل؛ یك اینكه هر چه دشمنشناسی شما قویتر باشد و تاكتیكهای رقیب را بهتر و بیشتر بدانید، با تسلط بیشتری به رشوهخواری می پردازید و ثانیاً چه چیزی بهتر از شركت در دورههای اموزشی برای استراحت و در رفتن از زیر كار؟ سر و كله زدن با ارباب رجوعان بهتر است یا شركت (بخوانید خوابیدن) در كلاسهای آموزشی؟
ج- انتخاب بازرس یا بازرسان از طرف وزراء و رؤسای سازمانها ، استانداران ، مدیران عامل ، شرکتها، مدیران کل واحدهای استانی برای انجام نظارتهای لازم به طریق مقتضی و تهیه و ارایه گزارش در حیطه وظایف و ماموریتهای محوله. تبصره: یك ضرب المثل اوگاندایی هست كه میگوید «هر كسی یك رگ خوابی دارد؛ حتی یك بازرس!» فكر كنم خودتان منظورم را متوجه شدهاید! گاهی لازم است برای مدت كوتاهی یك شریك كنار رشوهخواری خود قرار بدهید تا در عوض بتوانید با آرامش خاطر بیشتر به فعالیت بپردازید. این رگ خواب یا همان رشوه دادن بجای رشوه خوردن، به نوعی سرمایه گذاری بلند مدت است!
د- تشویق اشخاصی که تخلفات این آیین نامه را گزارش نموده و گزارش آنان منجر به صدور حکم قطعی براساس آیین نامه شده باشد، مطابق آیین نامهای که به پیشنهاد سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور به تصویب هیئت وزیران می رسد. تبصره: چه بخواهید چه نخواهید در ادارات، تله وجود دارد و بهرحال باید این تله پر شود. پس اگر می خواهید قربانی نشوید، قربانی كنید. فقط دقت داشته باشید كه رشوه خواران دیگر را قربانی نكنید؛ چون به دام افتادن یك رشوه خوار برابر است با لو رفتن همهی رشوه خواران. اینجاست كه ضرورت بحث «پاپوش ساختن» برای كارمندانی كه مدام در راه رشوه خواری شما سنگ اندازی میكنند روشن میشود. جزئیات پاپوش با خودتان!
پ ن: 1- منتشر شده (با تعديل) در صفحه پیشخوان روزنامه «شهرآرا» مورخ 26 مهر 1390 2- دانلود فایل pdf این صفحه
+90/07/28 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
::رییس فراکسیون مدیریت شهری مجلس: دولت یک ریال از یارانه بلیت مترو و اتوبوسرانی را نپرداخته است. به مردم بگویید سهم دولت از یارانه بلیت را باید از جیب خودشان بپردازند.
از اين جمله چه نتيجهای میگيريد؟ الف- دولت همهی يارانه بليت مترو و اتوبوسراني را پرداخت كرده است و فقط يك ريالش مانده است كه آن را هم مردم بايد زحمت بكشند و از جيبشان پرداخت كنند. ب- هيات دولت و بستگان درجه يك آنها از اتوبوس و مترو استفاده نميكنند و الا ... ج- مردم براي پرداخت سهم دولت از بليت، نبايد دست در جيب يكديگر بكنند و بايد دست در جيب خودشان بكنند. د- مسئولان از رابطهي خوب مردم با دولت مطمئن هستند تا جايي كه ميدانند مردم حاضرند از جيب خود برای دولت مايه بگذارند.
::تذکر جدی لاریجانی: آقایان رأی دهند نمایندگان مجلس شورای اسلامی از صبح امروز در سه رایگیری انجام شده برای مواد 3،4 و 5 لایحه تعیین تکلیف وضعیت ثبتی اراضی و ساختمانهای فاقد سند رسمی، مشارکت ضعیفی داشتند. به هنگام رایگیری ماده 4 این لایحه، پس از تذکرات پی در پی رئیس مجلس برای شرکت نمایندگان در رایگیریها که از جملاتی مانند "آقایانی که آن انتها هستند، رای دهند"، " آقایانی که در این بین حضور دارند، لطفا رای دهند"، استفاده میکرد، از 221 نماینده حاضر تنها 159 نفر در رایگیریها شرکت کردند و 63 نماینده اصلا رای ندادند.
به نظر شما دليل را ندادن برخي از نمايندگان و مشاركت ضعيف آنها چيست؟ الف- حتماً تصور كردهاند تذكرهای آقاي لاريجانی مثل برخي از شوخیهای ايشان، شوخي و مزاح است و آن را جدی نگرفتهاند. ب- شايد رای دادهاند و گلدان رای گيری سوراخ بوده، رایهايشان ريخته روی زمين. ج- چون نمايندگان كارهای مهمتر از راي دادن و مشاركت در مباحث مجلس دارند و اگر بخواهند وقتشان را به اين كارها بگذرانند به كارهای مهمتر نميرسند. د- نمايندگان معمولا عادت كردهاند رای بياورند تا اينكه رای بدهند.
:: مدير روابط بينالملل دانشگاه گيلان با اشاره به ايجاد دانشگاه شناور خزر در بين 5 كشور حاشيه دريای خزر، گفت: اين دانشگاه با هدف گسترش ارتباطات و توانمندیهای علمی و تبادل دانشجو در اين كشورها راهاندازی ميشود.
يك مقام غير آگاه، با اشاره به اينكه دو سوم دنيا از آب تشكيل شده است افزود: برخی از واحدهای درسی اين دانشگاه عبارتند از: رشته اقتصاد: پول شويی اخلاق: آب زيركاهی، زير آب زنی، زير آبی رفتن سينما: آب بندی در سريال موسيقي: ابوعطا خوانی در وقت سربالا رفتن آب
پ ن: منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «يكشنبه» مورخ شنبه 23 مهر 1390
+90/07/25 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
در خبرها آمده بود:
«هانیه توسلی»، بازیگر سینما و تلویزیون، در مصاحبه خود با یكی از نشریات،
با توصیف احساسات فراوان ناشی از نگهداری یک حیوان همچون گربه گفته است: من
وقتی خیلی خستهام و به خانه میآیم، یک بچه گربه را بغل میکنم و احساس
میکنم مثل یک فیلتر عمل کرده و انگار محبتش به من برمیگردد !
وی در پاسخ به سوال خبرنگار این مجله درباره اینکه مگر بچه انسان نیز این
حس را به مادر نمیدهد، در مقایسهای عجیب و استدلالی قابل توجه میگوید:
بچه مسئولیت دارد، وقتی بزرگ میشود یک آدمی میشود مثل ما، ولی گربه شبیه
ما، ریاکار و دودوزه باز نمیشود !
توسلی در ادامه این گفتگو، با تشریح نگهداری یک گربه خیابانی به نام
اردشیر، به ماجرای دوستی عمیق خود با این گربه اشاره کرد و افزوده است: یک
شب اردشیر را بغل کرده بودم، دیدم زل زده در چشم من. به او گفتم اردشیر
خیلی دوستت دارم و بعد خوابم برد. در خواب دیدم که اردشیر هم به من
میگوید، من هم تو را دوست دارم!!!
حال با توجه به توضیحات بالا، به سوالات پایین جواب بدهید:
1- خانم هانیه توسلی چه حیوانی را در خانه خود نگهداری میكند و چرا؟
الف- بچه گربه؛ چون مثل فیلتر رفتار میكند و انگار محبتش به او برمیگردد.
ب- بچه قورباغه؛ چون مثل رادیاتور رفتار میكند و انگار محبتش را حول او میچرخاند.
ج- بچه كروكودیل؛ چون مثل جعبه دنده رفتار میكند و انگار محبتش را برای او تنظیم میكند.
د- بچه گوریل؛ چون مثل دیفرانسیل رفتار میكند و انگار محبتش را منتقل میكند.
2- از اینكه خانم هانیه توسلی وقتی خیلی خسته است و به خانه
میآید یك بچه گربه را بغل میكند و احساس میكند مثل یك فیلتر رفتار
میكند و انگار محبتش را به او برمیگرداند، چه نتیجهای میگیرید؟
الف- هر كسی در خانهاش سگ داشته باشد، برایش مثل فیلترشكن رفتار میكند.
ب- اگر روزی همكاران هانیه توسلی او را خسته نكنند او بچه گربه را بغل نمیكند.
ج- میتوان به فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی پیشنهاد داد كه عبارت «بچه
گربه توی بغلتان» را معادل عبارت «خسته نباشید» در نظر بگیرند.
د- وزارت كار باید به هر خانوادهی ایرانی یك بچه گربه بدهد كه زن و مرد
شاغل هنگامی كه از سر كار به خانه برمیگردند آن بچه گربه را بغل كنند و
خستگیشان در برود.
3- از دید جامعه شناختی خانم هانیه توسلی بچه آدمیزاد وقتی بزرگ شد. . . میشود.
الف- مثل ما
ب- ریاكار
ج- دودوزه باز
د- همه موارد
4- با توجه به اینكه بچه، وقتی بزرگ میشود ریاكار و دودوزه باز میشود، تكلیف خانم هانیه توسلی چیست؟
الف- زبانم لال او نیز ریاكار و دودوزه باز است.
ب- كمال همنشین (بچه گربه) در او اثر كرده و گرنه او همان گزینه الف است كه هست!
5- چرا گربه ریاكار و دودوزه باز نیست؟
الف- چون گربهها، آن بچه گربههایشان كه ریاكار و دودوزه باز هستند را طبق
غریزه میخورند و بنابراین هیچ گربهی ریاكار و دودوزه بازی وجود ندارد.
7- با توجه به اینكه خانم هانیه توسلی قبل از خواب اردشیر را بغل كرده است، نتیجه میگیریم كه ...
الف- بین انسانها و گربهها بحث محرم و نامحرم مطرح نیست.
ب- اردشیر از محارم ایشان است.
ج- اردشیر به سن تكلیف نرسیده است.
د- اردشیر، ماده است و ایشان با دیدن سیبیلهای اردشیر، در تشخیص جنسیت او دچار مشكل شده و اشتباه كردهاند.
9- با توجه به اینكه اردشیر در خواب به خانم هانیه توسلی گفته «دوستت دارم» كدام یك صحیح است؟
الف- گربهها زبان آدمیزاد حالیشان میشود.
ب- خانم هانیه توسلی زبان گربه جماعت را میفهمد.
ج- شبها باید شام سبك خورد و خوابید.
10- سوال تشریحی:
با توجه به مصاحبه خانم هانیه توسلی پیشنهادات خود را در چند خط در خصوص
الگوبرداری از بچه گربه به جهت ریشه كن كردن رذیله اخلاقی «ریا» از سطح
جامعه خطاب به ستاد احیا امر به معروف و نهی از منكر بنویسید:
.....................................................................................................................................................
.....................................................................................................................................................
پ ن:
منتشر شده (با تعديل) در صفحه طنز هفتهنامه «يكشنبه»
مورخ شنبه 23 مهر 1390
+90/07/23 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
وقتی یك جریان میگوید فلان جریان، انحرافی است، بالتبع آن جریان نیز برای جریان انحرافی، یك جریان انحرافی به حساب میآید و این طبیعی است كه وقتی جریان غیرانحرافی حاضر نیست مثل جریان انحرافی، منحرف شود، جریان انحرافی نیز حاضر نباشند از انحراف خود منحرف شده و به راه جریان غیرانحرافی گرایش پیدا كنند. راههای زیر به جهت منحرف كردن یك جریان انحرافی كه نتیجهی آن، راست شدن انحراف آنهاست به فعالین جریانهای غیرانحرافی پیشنهاد میشود:
1- در مجامع عمومی، سایتها، خبرگزاریها، رسانهها و ... اعلام عمومی كنید كه انحرافی هستید؛ آن وقت جریان انحرافی كه سعی دارد به هیچ وجه آبش با شما در یك جوی نرود، شروع به زاویه دار كردن مسیرش با مسیر شما میكند و به این ترتیب منحرف شده و در اصل راست و غیرمنحرف میشود.
2- به جای اینكه به جریان انحرافی مدام بگویید كه منحرف هستند، آنها را به عنوان یك جریان غیرانحرافی بپذیرید و اعلام عمومی كنید كه جریان انحرافی، یك جریان غیرانحرافی است. به این ترتیب و به همان دلیل بالا باز آنها منحرف شده، و غیرانحرافی میشوند.
3- به موازات جریان انحرافی، چندین جریان به ظاهر انحرافی ولی در باطن غیرانحرافی راه اندازی و تاسیس كنید كه هركدام یك چیزی را به رسم و اسم انحراف، سرلوحهی كار خود قرار دهند و در گفتار و بیانیههایشان بر آن تاكید ورزند ولی در اصل ضربهای به غیرانحرافی بودن شما نزنند. یعنی چند دشمن فرضی برای خود بسازید. به این ترتیب و به مرور زمان، جریان انحرافی اصلی، اثرگذاری و تك صدایی بودن خود را از دست داده و چارهای به جز یك تغییر و تحول در خود و ساختارش نمیبیند و چون برای جریان انحرافی، تغییر و تحول در مفهومی به جز «انحراف» خلاصه نشده است، تن به انحراف داده و مجدداً راست و غیر انحرافی میشوند.
4- راهكار نهایی و صد در صد تاثیر گذار این است كه داخل جلد 27 عدد مفاتیح، دعای «بارالها؛ جریان انحرافی را منحران بگردان» را نوشته و همان جا از افرادی كه كتاب به دستشان میرسد بخواهید كه آن را ابتدای 53 عدد مفاتیح دیگر بنویسند. مطمئن باشید این دعا اثر خواهد گذاشت و جریان انحرافی، منحرف و غیر انحرافی میشود.
+90/07/10 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
تعریف خوابگاه: خوابگاه، به فضایی تا حد امكان كوچك گفته میشود كه تعدادی دانشجو، تا حد امكان تعداد زیاد، سعی میكنند باز هم تا حد امكان در آن زندگی كنند و حتی اگر شد گاهی درس بخوانند. هر چند خوابگاه در لغت به معنی جایی برای خواب است ولی اصولاً در خوابگاه، مگر زمانی كه همهی خوابگاهیان یا لااقل همهی هم اتاقیها اراده كنند كه بخوابند، خوابیدن كاری غیرممكن است. خوابیدن در اتاق خوابگاه در دو وقت بیش از دیگر زمانها ممكن است؛ یكی در طول روز كه اكثر دانشجویان سر كلاس درس هستند یا آنها هم مثل شما میخواهند بیخیال كلاس رفتن شده و بخوابند و دیگری در طول ماه مبارك رمضان است كه كل طول روز، از اذان صبح تا اذان مغرب، بدون توجه به برنامهی كلاسی، میخوابند.
تعریف اتاق خوابگاه: اتاق خوابگاه بسته به افرادی كه در آن اتاق زندگی میكنند، تعاریف متفاوتی دارد. معمولاً در خوابگاه، یك اتاق همهی ویژگیها را ندارد و با توافق خوابگاهیان در هر طبقه از خوابگاه، هر یك از اتاقها كاربری مخصوص به خود را پیدا میكند. برای مثال، اتاقی مخصوصاً پخت و پز، اتاقی مخصوص مباحث سیاسی، اتاقی مخصوص تماشای تلویزیون و فیلم و سریال، اتاقی مخصوص تماشای فوتبال، اتاق منبع جزوات، اتاق خواب، اتاقی برای طبابت و ...
شرایط خوابگاه: 1- خوابگاه باید بود بدهد. این بو میتواند شامل بوهای زیر باشد: بوی جوراب، بوی زیرپوش عرق خورده، بوی ماهیتابهی شسته نشده كه هفته پیش در آن املت پخته شده، بوی نان كپك زده كه محل زندگی گروهی از موجودات ذره بینی شده است، بوی ته ماندهی ساندویچی كه یك ماه است پشت كمد افتاده، گندیده و كسی نمیداند این بو از آن ساندویچ است، بوی گلاب به رویتان!، بوی مخلوطی از انواع عطر و ادكلنی كه دانشجویان به خود میزنند، بوی قاطی شدهی انواع خوشبوكنندههایی كه در فضای خوابگاه اسپری میشود، بوی ماه مهر ماه مهربان!، بوی حرفهای بودار، بوی وایتكسی كه نظافتچی خوابگاه توی راهرو ریخته ولی یادش رفته آن را تمیز بشوید، بوی چیزهای دود دادنی! و ...
2- شرایط رفاهی خوابگاه باید تا حد امكان برای زندگی، سخت و حتی غیرممكن باشد. هرچیزی كه به نحوی این شرایط را سختتر كند و خوابگاه را به معنای حقیقی كلمه، به خوابگاهی كه در تعریف ذكر شد نزدیك كند، مسئولین خوابگاه از آن استقبال خواهند كرد. چند نمونه از این موارد عبارتند از: خرابی آسانسور خوابگاه و یا اصلاً نبود آسانسور، دوری مسافت و صعب العبور بودن مسیر خوابگاه تا دانشگاه، شهریهی بالای خوابگاه، خرابی سیستم تهویه و سیستم سرمایشی و گرمایشی، وجود انواع و اقسام حشرات و موجودات مانند سوسك و موش، نبود دستگاه تلفن به تعداد كافی برای ساكنین خوابگاه، نبود وسایل و امكانات تفریحی در محوطه خوابگاه مانند بوفه، فضای سبز، زمین بازی و ...
تعریف اداره رفاه دانشجویان: ادارهای كه دارای تعدا زیادی كارمند است كه همچون دیگر كارمندان ادارات دولتی، حقوق میگیرند و به رفاه دانشجویان، تنها و تنها روی تابلوی روی در اتاق آن، توجه شده است.
شهریه خوابگاه: یكی از مواردی كه باعث میشود، كارمندان صندوق رفاه دانشجویی، كاری برای انجام دادن داشته باشند و بخاطر آن كار حقوق بگیرند، مراجعات دانشجویان خوابگاهی به منظور گرفتن وام از صندوق رفاه دانشجویان برای پرداخت شهریهی خوابگاه است. یعنی دانشجویان از ادارهی رفاه دانشجویی، وام دریافت میكنند تا همان وام را به اسم شهریهی خوابگاه، مجدداً به جیب ادارهی رفاه واریز كنند!
چگالی در خوابگاه: چگالی عبارت است از جرم واحد حجم. یعنی جرمی كه در هر واحد از حجم وجود دارد. از آنجایی كه مسئولین خوابگاه و اداره رفاه دانشجویان مجبور هستند تعداد زیادی دانشجو (جرم) را هر ترم در فضای محدود خوابگاهها و اتاقهایش (حجم) بگنجانند، چگالی یكی از معضلات آنهاست. هر ساله بخش اعظمی از بودجه ادارهی رفاه دانشجویان به انجام پروژههای عظیم تحقیقاتی روی بحث چگالی و حل مشكلات مربوط به جا دادن دانشجویان در خوابگاهها، اختصاص پیدا میكند.
نتیجه گیری: 1- علم بهتر است از ثروت؛ البته با این شرط كه آدم، خوابگاهی نباشد. 2- با توجه به اینكه از ادارهی رفاه دانشجویان تماس گرفتند و مواردی را متذكر شدند، بنابر این علم، بدون هیچ قید و شرطی بهتر است از ثروت! 3- با 3 هزار میلیارد تومان میتوان در سیارات و كرات كهكشان راه شیری و حتی دیگر كهكشانها، برای آدم فضاییها هم به اندازهی كافی خوابگاه ساخت.
چند روش کلی برای سرقت از بانک وجود دارد که هرکدام از آنها را به اختصار توضیح میدهم.
:: روش اول مواد لازم: بانک، اتومبیل تندرو همراه با کارت سوخت، انواع و اقسام اسلحه گرم و سرد (مانند: تفنگ، پاشنهکش، آرپیجی، گاز اشکآور، چاقو، تانک، ناخنگیر)، ماسک و یا جوراب (خوشبو) برای پنهان کردن چهره، کیسه و یا چمدان برای حمل پولهای سرقت شده و ... روش انجام کار: در حالی که چهرهی خود را پنهان کردهاید، با سلاح وارد بانک میشوید و همه را به رگبار میبندید و سپس مثل احمقها منتظر میمانید تا پلیس بیاید و شما را دستگیر کند!
:: روش دوم مواد لازم: همان مواد لازم روش اول روش انجام کار: در حالی که چهرهی خود را پنهان کردهاید، با سلاح وارد بانک میشوید و هیچکس را به رگبار نمیبندید و منتظر میمانید تا شما را به رگبار ببندند!!
:: روش سوم مواد لازم: همان مواد لازم روش اول روش انجام کار: در حالی که چهرهی خود را پنهان کردهاید، با سلاح وارد بانک میشوید و از خیر دزدی میگذرید و قبل از اینکه ديگران، شما را به رگبار ببندند، خودتان، خودتان را به رگبار ببندید!!!
:: روش چهارم مواد لازم: همان مواد لازم روش اول روش انجام کار: در حالی که چهرهی خود را پنهان کردهاید، با سلاح وارد بانک میشوید و از بانک با موفقیت سرقت میکنید!!!!
:: روش پنجم مواد لازم: ندارد روش انجام کار: سعی کنید رییس بانک بشوید و سپس از بانک اختلاس کنید!!!!!
پ ن: 1- طنزي كه خوانديد، مربوط به سال 87 است؛ ديدم بد نيست به مناسبت اختلاس ميلياردي يكي از هموطنان، مجدداً منتشر بشود. 2- فيلمنامهي طنزي بر اساس اين متن نوشتم كه در پنجمين دوره جشنواره طنز مكتوب(سال89) به مقام دوم رسيد.
+90/06/25 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
در بین همهی ژانرهای سینمایی شاید تنها ژانری که آنگونه که میبایست به آن تا کنون توجه میشده و نشده است، ژانر «فیلمهای حریم خصوصی» است. علی رغم وجود فشارهای فرهنگی_سیاسی و خفقان شدید موجود برای نپرداختن به این ژانر، تا کنون شاهد نمونههای بسیار ماندگار و به یاد ماندنی در این حوزه از سینمای بومی بودهایم. آثار فاخری که هر کدام برای عوامل و دستاندرکارانشان، شهرت و نام بزرگی را در ذهن هر بینندهای به یادگار گذاشته اند. در بین اهالی سینما در قیاس با دیگر ژانرهای سینمایی، این دسته از آثار، به دلیل ویژگیهای خاص و منحصر به فرد، از احترام خاصی برخوردارند؛ از جمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- استقلال در عمل این دسته از آثار سینمایی، به دور از هرگونه فشار، اعمال نظرهای شخصی و سلیقهای، سانسورهای موجود در فضای سینمایی، اظهار نظرهای مغرضانهی منتقدان و... به نحوی کاملاً آزادانه، خودجوش و خودکفا به مرحله تولید میرسند. این ویژگی را شاید بتوان مهمترین ویژگی این آثار دانست که صاحب اثر در فیلم خود میتواند به راحتی آنچه که در ذهن میپروراند را جلوی دوربین عملی کند و شخصیترین مسائل را به مخاطب خود ارائه بدهد.
2- تنوع گیشهای شدن فیلمنامهها، تکرار و نداشتن حرف تازه و ... آفتهای مهمی هستند که هر اثر سینمایی را تهدید میکند. این در حالیست که «فیلمهای حریم خصوصی» بالفطره از این گزند، محفوظند. تنوع در داستان، بازیگران استفاده شده، لوکیشنها و ... همه و همه عواملی هستند که تازگی و پویایی این نوع از فیلمها را همواره حفظ میکند.
3- جذب مخاطب «یک فیلم اگر دیده نشود، فیلم نیست.» این جمله را یکی از بزرگان سینما میگوید. دیده شدن و جذب مخاطب شاید از اولین اهداف یک فیلم است. جذابیت جز جدایی ناپذیر «فیلمهای حریم خصوصی» است. شاید لذتی که از تماشای یک دقیقه از «فیلمهای حریم خصوصی» برای بیننده حاصل میشود را نتوان با چیز دیگری جایگزین کرد. این موضوع، مسائل مربوط به تبلیغات پر سر و صدا و بعضاً جعلی که سایر فیلمها بعنوان راهکار برای جذب مخاطب بکار میبرند را برای این فیلمها متنفی میکند.
4- دولتی نبودن و بحث خصوصی سازی اصولاً مخالفت با حکومتِ وقت و دولت و مسولان و متولیان فرهنگی از ضروریات بحث روشنفکریست. این مهم، در بین اهالی سینما که قریب به اتفاق از روشنفکران یک جامعه هستند به وضوح قابل مشاهده است. بنابراین یک فیلمساز تا جایی که بتواند این وابستگی به حکومت و ارکان دولت را چه در بحث نرم افزاری و فکری (همانگونه که در شماره 1 بحث شد) و چه در بحث سخت افزاری کاهش بدهد، در کار خود و در بیان اندیشه خود موفقتر خواهد بود. در «فیلمهای حریم خصوصی» این وابستگی از لحاظ امکانات به طرز غیر قابل باوری به حداقل ممکن میرسد. اکثر این آثار در مکانهای خصوصی و خانههای مسکونی شخصی و با ابتداییترین تجهیزات ساخته و آمادهی نمایش میشوند. استفاده از دوربینهای هندیکم خانگی و یا حتی تصویربرداری بوسیله تلفن همراه گواه این ادعاست.
5- توزیع مناسب اینکه بتوان یک اثر سینمایی را به راحتی و همزمان در اختیار مخاطب قرار داد از مسائل مهمی بوده که صنعت سینما همواره با آن روبرو بوده است. «فیلمهای حریم خصوصی» از این حیث نیز از امتیاز خوبی برخوردارند. تبادل این فیلمها به صورت خودجوش و مردمی و در نسخههای زیاد با کیفیتهای مختلف و بدون وابستگی به ارگانهای دولتی و بدون ترس از قاچاق فیلمها صورت میگیرند. امکان دانلود این آثار علی رغم سرعت پایین اینترنت، با توجه به حجم کمی که دارند، بسهولت امکانپذیر است. حتی افرادی که به اینترنت دسترسی ندارند، بوسیله تکنولوژی بلوتوث نقش بسزایی در رواج و همهگیر شدن «فیلمهای حریم خصوصی» میتوانند ایفا کنند. جالب اینجاست که خواست صاحب اثر در جلوگیری از همهگیر شدن اثرش بیفایده است. یعنی حتی اگر اثر خود را از بین هم برده باشد، ممکن است افراد علاقهمند به این سبک از سینما، با ترفندهای گوناگون، اثر را از حافظه تلفن همراه یا هارد رایانهی او، بازیابی کرده و در اختیارعموم قرار دهند. این رفتار، مصداق عینی و عملی جملهی «هنر، متعلق به همهی مردم است.» میباشد.
6- رسیدن به خودباوری و رشد استعدادها شاید همه کس نتوانند در سایر ژانرهای سینمایی فعالیت کنند، ولی ژانر «فیلمهای حریم خصوصی» بستر مساعدی برای حضور چهرههای گمنام و در عین حال مستعد برای بروز استعدادها و تواناییهایشان است. در این گونه از آثار، یک نفر در آن واحد میتواند، نویسنده، بازیگر، کارگردان، نورپرداز، صدابردار، آهنگساز، گریمور، تدوینگر، منشی صحنه و سایر عوامل فیلم خود باشد. حضور در این فیلمها به هیچ وجه مستلزم داشتن تحصیلات آکادمیک، چشمان آبی، رابطهی قوی با بازیگران سرشناس، شرکت در کلاسهای آموزشگاههای سینمایی و ... نیست.
7- نشر فرهنگ اصیل بومی با توجه به افزایش روز افزون تهاجم فرهنگی، مطمئناً پرداختن به این ژانر در تقویت پایههای فرهنگی و آداب و رسوم سنتی موثر واقع میشود. نسل جدید با بسیاری از آداب و سنن رایج در بین نسل گذشته بیگانهاند. بنابراین میتوان با ساخت فیلمهایی از قبیل جشن تولد، مجالس مولودی زنانه، مراسم حنابندان، جشن عروسی، حمام زایمان و ... و تشویق نسل جدید به تماشای این فیلمها کمک شایانی به حفظ آداب و سنن کرد. مشاهدهی این آداب و رسوم بصورت فیلم در بسیاری از موارد از ساعتها پژوهش و مطالعه در مورد این موضوعات، اثرگذاری بیشتری دارد.
8- ایجاد فضای شاد و سرگرم کننده در محیط جامعه شاید برای همه (چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ غیر مالی) امکان برگزاری مجالس شادی و جشن نباشد. با توجه به فضای خستهکننده و خمودهی حاکم بر اکثر تولیدات تلویزیونی و فضای سنگین سانسور محصولات سینمایی، جهت جلوگیری از روی آوردن مخاطبان به محصولات غربی و تماشای ماهواره، میتوان بستر را برای تماشای این گونه از فیلمهای ساخت داخل فراهم کرد. ضمن اینکه میتوان تماشای «فیلمهای حریم خصوصی» را به منزلهی شریک کردن دیگران در شادیهایمان و افزایش حس صمیمیت در بین آحاد مردم دانست.
9- شناخت چهره واقعی افراد تماشای «فیلمهای حریم خصوصی» چهرههای سرشناس و مطرح جامعه و مقایسه رفتار آنها در فیلم با رفتاری که در خارج از فیلم و در مجامع عمومی از خود بروز میدهند، در بسیاری از موارد از چهرهی واقعی این افراد پرده برداشته است که رسیدن به این هدف با سایر راههای موجود و ممکن، عملاً غیرممکن است.
10- کم هزینه بودن «فیلمهای حریم خصوصی» کم هزینهترین محصولات سینمایی هستند. دستیابی به اهداف ذکر شده بالا( 9 مورد ذکر شده در فوق) با سایر ژانرهایی در بسیاری از موراد غیرممکن و در صورت امکان با هزینههای زیادی همراه است؛ این در حالیست که «فیلمهای حریم خصوصی» با هزینه بسیار ناچیزی (در حد صفر) یک اثر تاثیرگذار و بیادماندنی را در ذهن مخاطب و کارنامه سینمایی فیلمساز و تاریخ سینما به جا میگذارد. نمونههای بالا جزئی از ویژگیهای و امتیازهای خاص «فیلمهای حریم خصوصی» نسبت به سایر ژانرهای سینمایی است. باتوجه به موارد ذکر شده، جا دارد که مسوولان امر توجه ویژهای را به این گونه از آثار سینمایی داشته باشند و از موضع سرسختانهی خود مبنی بر جلوگیری از اشاعهی فرهنگ ساخت این فیلمها پایین بیایند تا شاهد رشد روز افزون سینمای بومی و شناساندن چهرههای جدید به عالم سینما باشیم.
به امید روزی که تکتک ما حداقل یک «فیلم حریم خصوصی» از خود برای مخاطب فهیم و مشتاق به یادگار گذاشته باشیم ...
پ ن: روز سينما مبارك!
+90/06/22 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
با صدای گلوله از خواب پریدم؛ یک نفر توی کوچه در حال تیراندازی بود. بی اختیار به زیر میز رفتم تا اگر یکی از گلولهها تصادفی از پنجره به داخل اتاقم آمد، به من اصابت نکند! زیر میز بودم که صدای یکی از همسایگان از توی کوچه به گوشم رسید که با عصبانیت داد میزد و میگفت: « مردم آزارها! الان چه وقت تیر آهن خالی کردن است؟»
+90/06/20 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
دریاچهی ارومیه و خشکی آن، چند سالی میشود که موضوع داغ و غیرداغ رسانهها است و بسیاری از افراد دلسوز، نگران وضعیت این سرمایهی طبیعی کشور هستند. از آنجایی که تدابیری که برای حل این مشکل تا به حال اندیشیده شده، یا اجرایی نشده و یا اگر اجرایی شده خوب اجرایی نشده و یا اگر خوب اجرایی شده، تدبیر خوبی نبوده که به درد حل این مشکل بخورد، بنده سه راه حل مدیریتی زیر را برای حل این مشکل بصورت خلاصه ارائه میدهم. به امید آنکه این راه حلها به دست مسؤلین و دلسوزان منابع طبیعی رسیده و با امید به خدا و آزمون و خطا، یکی از راهکارهای پیشنهاد شده، گره از کار دریاچهی ارومیه باز کند. انشاء الله
1- کانال به خاطر دارم سالها پیش، طرح آبادانی کویر لوت و بیابانهای مرکزی ایران مطرح بود. در آن طرح، پیشنهاد شده بود که با حفر کانال، آب دریای خزر را به مناطق بیابانی منتقل کرده و با آن آب، مناطق را آبیاری و آباد کنیم. وقتی آن زمان، طرح انتقال آب تا بیابانهای مناطق مرکزی کشور، منطقی به نظر رسیده، چطور نتوان با الگوبرداری از آن طرح، کانالی تا دریاچه ارومیه که بیخ گوش دریای خزر است، حفر نکرد؟ نکتهای که در این میان باید به آن توجه داشت این است که با برنامهریزی موجود در حوزهی منابع طبیعی، بحث خشکی دریاچهی ارومیه هنوز حل نشده باقی میماند و ممکن است بعد از گذشت چند وقت از انتقال آب دریای خزر به دریاچه ارومیه، هم دریاچهی ارومیه و هم دریای خزر، هر دو خشک شوند و مجبور شویم برای حل این خشکی از دریای عمان و خلیج فارس تا این دو دریاچه، کانال حفر کنیم. هرچند این کار، همچون سد سازی، باعث اشتغالزایی و پیشرفت در «صنعت حفر کانال» میشود ولی زمانبر و پرهزینه است. ضمن اینکه زیبایی کشور را از بین میبرد و جهانگردانی که برای رونق صنعت توریسم و گردشگری به ایران آمدهاند، از داخل هواپیما، شیار بزرگی که از جنوب به شمال کشور کشیده شده است، را روی زمین میبینند و این اصلاً خوب نیست. اینجاست که مسؤلین، دلسوزان محیط زیست و مردم مجبور به انتخاب یکی از دو موضوع هستند. یا محیط زیست یا صنعت گردشگری.
2- دریاجة العربیة الارومیة! تا کنون رسم بر این بوده که تا کشورهای همسایه، به ویژه کشورهای عربی به منابع و منافع ملی ما چشم طمع دوختهاند، آن منابع برای ما عزیزتر شده است؛ مانند اتفاقی که برای «خلیج فارس» افتاد و کشورهای عربی با وقاحت تمام آن را خلیج العربی نامگذاری کردند. به یاد بیاورید، جنبش و قیام خودجوشی که به راه افتاد. چه فیلمها، آهنگها و مستندهایی که ساخته نشد. چه ترانهها و شعرهایی که سروده نشد. چه بحثهایی که در مناظرات انتخاباتی نشد. چه نامههایی که نوشته نشد. چه اسناد موجودی که رو نشد. همه و همه، دولتی و غیردولتی، مرد و زن و پیرو جوان و بزرگ و کوچک، دست در دست هم دادند (البته با رعایت موازین شرعی) تا این حق ضایع شده را باز پس گیرند و به لطف خدا موفق شدند. لذا با توجه به این اتفاق و تجربهای که از جانب آن به دست آمد، پیشنهاد میشود فعالین محیط زیست به دور از چشم مسؤلین و یا مسؤلین بدون اطلاع عمومی و دور از چشم مردم و فعالین محیط زیست، بصورت ناشناس، به ترتیب با فعالان محیط زیستی و مسؤلین کشورهای عربی وارد مذاکره بشوند و آنها را برای مصادرهی دریاچه ارومیه به نفع خود و تغییر نام آن از دریاچه ارومیه به «دریاجة العربیة الارومیة»، ترغیب و تحریک کنند. بعد از چند وقت، یک همّت همگانی برای رفع این مشکل به راه خواهد افتاد و به این مسأله نیز حل خواهد شد.
3- تبدیل تهدید به فرصت شاید از دست دادن و خشک شدن یک دریاچه، اتفاق ناگواری باشد ولی با توجه به تئوری نیمهی پر لیوان و همچنین نظریهی تبدیل تهدید به فرصت میتوان از این رویداد ناخوشایند، نهایت استفاده را در مسیر پیشرفت کشور برد. نظر به اینکه سطح دریاچهی ارومیه بعد از خشکی، آکنده از نمک است، پیشنهاد میشود در سرتاسر این دریاچه، خیار کاشته و خیارشور برداشت شود. با توجه به وسعت دریاچهی ارومیه، حجم و غلظت نمک آن، این امر، ایران را به رتبه اول جهان، در تولید خیارشور خواهد رساند.
قوانین راهنمایی و رانندگی از جمله قوانینی است که امروزه کمتر کسی برای آن تره خرد میکند و راهکارهایی نظیر جریمههای سنگین، اعمال قانون، گرفتن سوییچ و انتقال خودرو به پارکینگ، مدتها میشود که بازدارندگی خود را از دست داده است. روشهای زیر به منظور اصلاح رفتار متخلفان پیشنهاد میشود:
1- قطع یارانه از آنجایی که امروزه، یارانه یکی از ستونهای زندگی هر ایرانی به شمار میرود و نقش حیاتی آن در زندگی غیرقابل انکار است، میشود به منظور تنبیه و جریمه فرد متخلف، یارانه او را تا مدت نامعلومی قطع کرد. با توجه به افزایش روز افزون تورم، قطع یارانه، راهکار خوبی در اصلاح رفتار متخلفان خواهد بود.
2- تبعید به سنگال یکی از چیزهایی که میتواند بعنوان جریمه و تنبیه برای متخلفین در نظر گرفت، فرستادن آنها به سنگال و یکه و تنها رها کردن آنها در آنجاست. فشار روانی و رسانهای روی آنها، آبرویی که آنها میرود و اینکه تا مدتها سوژهی خندهی این و آن و موضوع پیامکها و لطیفهها میشوند، درس عبرت خوبی برای دیگران خواهد بود.
3- بریدن هر دو دست از کتف اگر دست متخلفین را از کتف قطع کنیم، هنگامی که کمر آنها شروع به خارش میکند و دستی برای خاراندن کمرشان ندارند، از رفتار گذشته خود پیشمان میشوند. البته این روش باید زمانی اعمال شود که علم پزشکی به درجهای از پیشرفت رسیده باشد که بتوان بعد از بریدن دست متخلفین، دست آن دسته از افرادی که از رفتار خود پشیمان و افراد قانونمداری شدهاند را دوباره به بدنشان پیوند زد.
4- افشای نام متخلفان در رسانهها همانطور که بعد از افشای نام و نام خانوادگی مفسدین اقتصادی از رسانهها، ریشهی آنها خشکید و شکر خدا، دیگر اثری از آنها در کشور باقی نماند، افشای نام متخلفان هم به کم شدن جرایم راهنمایی و رانندگی کمک میکند.
5- ممنوعیت تماشای سریالهای صدا و سیما تماشای تلویزیون و سریالهای تلویزون از امتیازات و نعمتهایی است که نباید به راحتی در دسترس همه قرار بگیرد؛ ممنوعیت تماشای سریالهای زیبا و آموزندهی صدا و سیما مانند سریالهای جومونگ و یانگوم، که چراغ راه همه در طول زندگی است، میتواند جریمه خوبی برای متخلفان باشد.
1- یك وعده شام در رستوران گردان برج میلاد برای هر نفر . . . هزینه دارد. الف- 168 هزار تومان ب- صد و شصت و هشت هزار تومان ج- 168000 تومان د- صد و 68 هزار تومان
2- رستوران گردان برج میلاد شامل چه چیزهایی است؟ الف- بوفه آزاد انواع غذاهای ایرانی، فرنگی و محلی بههمراه انواع سالاد، نوشیدنیها و مخلفات دیگر ب- مترو، سونا و جکوزی و ماساژ چینی ج- کلاس کنکور و اپیلاسیون د- باغ وحش و نمایشگاه کوبلن و ملیله دوزی
3- رستوران برج میلاد برای برگزاری چه مراسمی مناسب است؟ الف- ضیافتهای رسمی، غیررسمی ب- جشن بله برون، نامزدی، پاتختی، عقد، عروسی، ولیمه بچه دار شدن، جشن ختنه سوران فرزند، جشن تولد فرزند، جشن تکلیف فرزند و ... ج- مراسم افطار ادارت دولتی و خیلی دولتی د- میتینگهای سیاسی قبل از انتخابات ه- اطعام ایتام
4- مدیرعامل برج میلاد درباره نرخ غذاهای این رستوران تصریح كرد: الف- هزینه پذیرایی از شهروندان در ارتفاع 250 تا 300 متری بسیار متفاوت از رستورانهای عادی است. ب- هر که طاووس خواهد، پولش را میدهد. ج- 167 هزارتومان از پول غذا بخاطر هزینهی سس است. د- همه چی آرومه، من چقدر پولدارم.
5- کدام یک از شمارههای زیر، شماره تلفن رزو جا در رستوران گردان برج میلاد است؟ الف- 84361514 ب- 84361515 ج- 84361517 د- 84361513
پ ن: 1- منتشر شده در ششمین شماره نشریه طنز و کاریکاتور کشیده 2- کاریکاتور از «مازیار بیژنی» 3- «بستنی، طلاست!»؛ طنز دیگری درباره سرو بستنی با روکش طلا در برج میلاد
+90/06/17 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
1- قرار بود بستنی به همراه کدام یک از مواد زیر در برج میلاد سرو شود؟ الف- روکش دی کلرات آمونیوم ب- روکش سولفات مس ج- روکش منگنات پتاسیم د- روکش طلا
2- با 400 هزارتومان چند بستنی و در کجا میشود خورد؟ الف- 2000 عدد بستنی چوبی یک قلو در مغازه اصغر آقا بقال ب- 1000 عدد بستنی چوبی دو قلو در مغازه حسن آقا بقال ج- 666/266 لیوان هویج بستنی در مغازه خسرو بستنی د- 500 عدد بستنی مگنوم در مغازه آقا پرویز سوپری ه- یک وعده غذا با بستنی با روکش طلايي در برج میلاد
3- سرو بستنی با روکش طلا در برج میلاد نشانه چیست؟ الف- بی ارزش بودن مال دنیا برای مسئولان برج، در حد یک بستنی. ب- فراوانی طلا در ایران ج- هنر نزد ایرانیان است و بس. د- وقت طلاست؛ اگر به موقع، آن را در نیابیم، مثل بستنی آب میشود.
4- چرا سرو بستنی با روکش طلا در برج میلاد ممنوع شد؟ الف- به جهت همدردی با مردم سومالی ب- نزدیکی به انتخابات و مردمی نشان دادن بعضی از آقایان در افکار و انظار عمومی ج- مشخص نبودن قیمت بستنی با توجه به نوسانات بازار جهانی طلا د- به دلیل مضر بودن برای سلامت دندانها ه- به دلیل دیده نشدن این موضوع در محاسبه یارانهها
5- بعد از ممنوعیت بستنی با روکش طلا، چه چیزی را بعنوان جایگزین پیشنهاد میدهید؟ الف- بستنی با ناخن لاک پشت سه ماهه ب- بستنی با تف قورباغه کور ج- بستنی با یک تار مو از ریش بن لادن د- بستنی با عکس یادگاری کنار قالیباف
با توجه به رشد سال افزون شيطان و روح و جن و پري در سريالهاي ماه مبارك رمضان و همچنين استقبال عموم مخاطبان از اين مباحث و باز هم با توجه به داغ بودن اين موضوع در عالم سياست و باز هم با توجه به اينكه يك سري بعد از اتمام ماه مبارك رمضان و برخي از همان ابتداي ماه مبارك مي افتند دنبال نقد اين سريالها و اينكه كجايش خوب بود و كجايش بد، كجايش اسلامي بود و كجايش غير اسلامي، كجايش آموزنده بود و كجايش بدآموزي داشت، بهتر ميبينم از همين الان سه مورد از صدها مورد پيشنهادي كه در اين زمينه و در خصوص سريالهاي سال آينده كه قرار است براي شبهاي ماه مبارك رمضان از تلويزيون پخش شود، ارائه كنم. باشد كه اين پيشنهادات مورد رضاي خدا، آقاي ضرغامي، تهيهكنندگان، كارگردانان، بازيگران، همه عوامل سريال و در آخر مورد رضايت مردم قرار گيرد، انشاالله.
تبصره: پيش فرض ما اين است كه مخاطبان دسترسي به شبكههاي ماهوارهاي ندارند و اگر هم دسترسي دارند، تماشاي شبكههاي داخلي را به شبكههاي خارجي ترجيح ميدهند.
پيشنهاد اول: سالهاي قبل سريالهاي شبكههاي مختلف بعضاً همزمان و يا با تداخل زماني پخش ميشدند كه البته هم مزيتهايي داشت و هم معايبي؛ مزيتش اين بود كه مخاطب مجبور به انتخاب يكي از چند سريال ميشد و نميتوانست همه سريالها را دنبال كند، بنابراين براي شبكهها و كارگردانان يك فضاي رقابتي بوجود ميآمد كه سعي كنند در جهت جذب مخاطب بيشتر، اثري با كيفيتتر و بهتري ارائه دهند، ولي اين پشت سر هم بودن سريالهاي امسال يك حاشيه امن براي كارگردانان ايجاد كرد كه هر چيزي بسازند و هر چيزي به خورد مخاطبان بدهند (با در نظر گرفتن همان پيش فرضي كه ذكر شد) و مخاطب هم مجبور به تماشاست. عيبش هم كه مشخص است؛ همين كه نميشد همه سريال ها را با هم تماشا كرد. پيشنهاد ميشود حالا كه همه سريالها حتي بدون يك ثانيه تداخل و پشت سر هم از شبكههاي مختلف پخش ميشوند و با توجه به ميل شديد مسئولان صدا و سيما براي افتتاح و راه اندازي شبكههاي تلويزيوني، يك شبكه تلويزيوني مخصوص ماه مبارك رمضان ايجاد شود و از كله سحر تا كله سحر بعدي پشت سر هم سريال پخش كنند. مزيت اين كار هم، جذب حداكثري است كه باعث ميشود بسياري از كارگردانان كه فرصت ساخت سريال به آنها نميرسد (چه به دليل شايسته سالاري و چه به دليل شايسته نه سالاري)، ميتوانند سريال بسازند و همين امر باعث ميشود كه همه در اين كار خير سهيم بوده و توشهاي براي آخرت خود فراهم كرده و بعد از گذشت چند سال، همهي كارگردانان يك كار مناسبتي ديني در پرونده كاري خود دارند و به تدريج شاهد خواهيم بود كه سينمايي ديني متشكل از بدنهاي مذهبي خواهيم داشت.
پيشنهاد دوم: اين اواخر كه بازار رمالي و جن و پري در عالم سياست داغ است و چهرههاي نوظهوري در اين زمينه شناسايي و دستگير شدهاند، با توجه به تئوري تبديل تهديد به فرصت، مي توان از پتانسيل اين افراد در جهت كار فرهنگي استفاده كرد. يكي از دلايل جذابيت فيلمهاي جن و پري ساخت هاليوود اين است كه آنها بر خلاف ما كه دين و فرهنگمان، ما را از پرداختن به امور شيطاني و ... نهي ميكند، روي اين مباحث سرمايهگذاري و تفكر ميكنند و در نتيجه، محصول كارشان بسيار قوي از آب در ميآيد. كارگردانان سريالهاي ماه رمضان بيشتر به جنبه مذهبي كار دقت دارند و براي همين منظور در كنار كار از مشاوره يك كارشناس مذهبي بهره ميبرند و متاسفانه كارگردانان مباحث ماورايي و تخيلي آن و جنبههاي وحشتزاي سريالهاي جن و پري و شيطاني را به كلي از ياد بردهاند. شايد بتوان از اين رمالها، دعانويسان، احضاركنندگان روح و ... كه اخيراً در جريان اتفاقات سياسي دستگير شدهاند، مثل كارشناس مذهبي يا كارشناس جلوههاي ويژهاي كه فيلمها و سريالها دارند، بعنوان كارشناس رمالي و جن و پري به كار گرفت و استخدام كرد و باعث ارتقاي كيفي سريالها شد.
پيشنهاد سوم: اين شايد مهمترين و كارگشاترين پيشنهاد باشد؛ بيخود و بيجهت وقت خودشان و بينندگان را تلف نكنند و از بيخ بيخيال ساخت سريال بشوند.
بسیاری از افراد تصور میکنند ضیافت افطاری که نهادها، سازمانها و ادرات دولتی در ماه مبارک رمضان برگزار میکنند، نوعی اسراف و به اصطلاح بریز و بپاش است. در حالی که این برداشتی نابجاست؛ چرا که این قبیل مراسم شاید در ظاهر یک مهمانی افطار باشد ولی در بطن و باطن خود و در لایههای زیرین، حاوی مفاهیم و کارکردهای مفید برای کشور، نظام و انقلاب و ... است.
بدخواهانی که به این افطاریها ایراد وارد میکنند باید آگاه باشند که این مخالفتها شاید در وهله اول مخالفت با سنت حسنه افطار دادن به یک عده روزه دار باشد ولی در اصل مخالفت با یکی از عادات نیک اسلامی است و اگر نمیدانند بدانند که مخالفت با اسلام از همین بهانه گیریهای به ظاهر ساده آغاز میشود و تا مخالفت با اصل اسلام پیش میرود. آیا گیر دادن به چند کیلو زولبیا و بامیه، چند صد سیخ کباب و جوجه کباب، چند کیلو آش و حلیم، چند لیتر دوغ و نوشابه و ... ارزش این را دارد که انسان آخرت خود را به حراج بگذارد؟ جدا از اینکه این ضیافتهای افطار ضرری ندارد، بلکه دارای منافع بسیاری است که جلوگیری و مخالفت با برگزاری آنها، ضربه جبران ناپذیری به پیشرفت کشور میزند. در ادامه به اختصار به بیان سه مورد از این منافع و مزایا میپردازیم. امید که شاهد روزی باشیم که ادارهای نباشد که ضیافت افطار نداشته باشد.
1- ارتباط با مدیران دیدن و صحبت با مدیران بلند پایه ادارات جزو کارهای نشدنی و غیرممکن است و شاید در مواقع عادی، به غیر از درون آسانسور یک اداره، آن هم بصورت اتفاقی نتوان یک مدیر را دید و با او صحبت کرد. مراسم افطار آن هم با حضور عکاسان و خبرنگاران و یا حداقل با حضور کارمندان روابط عمومی آن اداره که سعی در پوشش خبری آن برنامه و رسانهای شدن آن به نحو احسن دارند، و با توجه به اینکه مدیران شش دانگ حواسشان به این جمع است که از چهره و وجههی مردمی و محبوبشان کاسته نشود، فرصت مناسبی است که کارمندان و حتی ارباب رجوعانی که کارشان مدتهاست معطل و لنگ امضای مدیر مربوطه است، از اول تا آخر مراسم به شخص مدیر چسبیده و تا انجام تمام و کمال کارشان، از او جدا نشوند. تصور کنید طی یک مراسم افطاری، یک مدیر تا چند برابر روزهای عادی بازدهی و بهرهوری دارد و چه میزان از مشکلات ممکلت و مردم حل میشود. این تاثیر نیک تا جایی است که حتی بسیاری از کارمندان و ارباب رجوعها خود حاضرند تمامی هزینههای مراسم افطاری را بصورت داوطلبانه و با رضایت قلبی تقبل کنند.
2- رفع سوء تغذیه شاید برای مردمی که سال تا ماه رنگ یک غذای شاهانه و دلچسب را نمیدیدند، مراسم عروسی یا مهمانیهای فامیلی بهانه و فرصت مناسبی بود تا دلی از عزا در بیاورند ولی چند سالی است که با توجه به هزینههای بالای زندگی و تورم، یا حجم مهمانانی که به عروسیها دعوت میشوند کم شده یا کیفیت غذای عروسیها در حد همان شام خانهی خود افراد تنزل پیدا کرده است. پس تنها امید یک کارمند و خانوادهاش همان یک وعده افطاری است که اداره میدهد. آیا این درست است که با حذف همین یک وعده در سال، ریشهی امید به زندگی را در قشر عظیمی از مردم بخشکانیم؟ آیا هیچ به این فکر کردهاند که هزینههای بهداشت و درمانِ ناشی از سوء تغذیه چندین برابر هزینههای آن یک وعده افطار است؟
3- مردمی شدن مدیران شاید برای ما و امثال ما، غذای ضیافت افطاری ادارات یک غذای مجلل و تشریفاتی باشد ولی برای مدیرانی که دوازده ماه از سال را به خوردن غذاهای آنچنانی میپردازند، ضیافت افطار اداره، فرصت مناسبی است برای همراه شدن با توده مردم و تجربه یک زندگی هم سطح با اقشار متوسط جامعه. همین همراهی هرچند اندک باعث میشود که فاصله طبقاتی مدیران با عموم مردم زیاد نشود و این خود دارای مزیتهای فراوانی است.
اوقات فراغت را باید . . . الف- پر کرد ب- اول ایجاد و سپس پر کرد ج- گذاشت در کوزه و آبش را خورد د- سپرد دست مسئولین تا پرش کنند چون آنها بهتر از خود ما صلاحمان را میدانند
برای پر کردن اوقات فراغت، کدام یک از سازمانهای زیر را پیشنهاد میدهید؟ الف- فقط و فقط و فقط و باز هم فقط سازمان صدا و سیما ب- سازمان ملی اوقات ملی فراغت ملی جوانان ملی ج- اوقات فراغت پر کنی حاجی و پسران د- سازمان رفاهی تفریحی سرگرمی خوشگذرانی شهرداری ه- سازمان سیا
کدامیک از موارد زیر بهترین گزینه برای پر کردن اوقات فراغت است؟ الف- شن، آجر و سیمان ب- خاک ارّه و پوشال کولر ج- گاز هلیوم د- برفکهای تلویزیون ه- مطالعه نیازمندیهای روزنامه و- مطالعه دفترچه تلفن ز- مطالعه لغت نامه دهخدا ح- عاشق شدن و شکست عشقی خوردن ط- نشستن لب جوب ی- مترو سواری بیهدف ک- ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم ل- ترکاندن جوشهای صورت م- جراحی زیبایی ن- ساخت و ساز در 1000 متر زمین اهدایی از طرف دولت س- ازدواج ع- گرفتن گواهینامه پایه یک
با شنیدن عبارت «اوقات فراغت» یاد چه چیزی میافتید؟ الف- کلاس زبان، کلاس شنا، کلاس نقاشی، کلاس فوتبال و ... ب- گزینه الف
مردی سه ساعت وقت فراغت دارد، اگر هر سه ساعت را به این فکر کند که میخواهد چگونه اوقات فراغتش را پر کند، چند ساعت برایش وقت فراغت باقی میماند؟ الف- سوال اشتباه است ب-همه موارد
باهنر: نبايد منشور اصولگرايي را "منقبض" و "منبسط" كرد. دبيركل جامعه اسلامي مهندسين معتقد است كه وضعيت وحدت اصولگرايي خوب است، اما برخي منشور اصولگرايي را "منقبض" و برخي هم قصد "منبسط"' كردن آن را دارند. :: خب خدا را شکر جناب باهنر و دوستان به این فکر افتادهاند که حالا که یک مدت کوتاهی منشور کوروش داخل کشور بود و مردم به دید و بازدید از منشور مورد نظر توی موزه میپرداختند و تازه به منشور داشتن عادت کرده بودند و حالا که دیگر منشور بی منشور، جای خالی این منشور و خلا روحی بی منشوری مردم را باید به نوعی پر کرد؛ پس بنابراین در ادامه واژهسازیهای سیاسی، این بار میرویم تا داشته باشیم "منشور اصولگرایی" را! اینها به کنار، باز صد رحمت به آن منشور گِلی کوروش که فقط باید مراقب میبودیم که نیفتد زمین و خدای ناکرده یکهو بشکند و دیگر جای نگرانی برای انقباض و انبساطش نبود. معلوم نیست این منشور تازه بادکنک است، آبکی است، چی است که منبسط و منقبض شدنش تا این حد مهم است و چه کسانی قصد منبسط و منقبض کردنش را دارند و چرا؟!
300 مورد مرگ زندانيان در پي استفاده از «شوكر» طبق گزارش عفو بينالملل در سال 2008 در مراكز حبس و زندانهاي ايالات متحده براي كنترل زندانيان از دستگاه شوك دهنده بهطور گسترده استفاده ميشود، از سال 2001 بيش از 300 مورد مرگ ناشي از اين شوكها گزارش شده است. :: خدای ناکرده قصد سیاه نمایی ندارم ولی، آن شوکهایی که آنها به زندانیانشان میدهند کجا، این شوکهایی که ما هر روز میبینیم کجا؟! شوکهایی مثل: حذف یارانه، مشاهده قبوض آب، برق، گاز، تلفن و ...، مشاهده نرخ قیمت میوه ها، افزایش نرخ کرایه تاکسیها و اتوبوس، نرفتن تیم امید به جام جهانی، افزایش شهریه دانشگاه آزاد و مبلغ ثبت نام مدارس و ...
پ ن: منتشر شده در شماره چهارم نشریه طنز و کاریکاتور «کشیده»
+90/05/06 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
اخیراً شاهد تغيير جنسيت ظاهری بسياري از مردان ايراني هستیم؛ از نوع پوشش و برداشتن زیر ابرو گرفته تا نوع رفتار و موارد دیگر که از گفتن آنها معذوریم. در این نوشتار سعي داریم تا با نگاهي صد در صد فروجنسیتی(!) و نه فراجنسیتی، دلايل اين پديده اجتماعي و اين تمايل به مونث شدن را موشكافانه به اختصار بررسي كنیم. از نگاه این افراد، زن بودن مزیت های بسیاری دارد که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- معافيت از خدمت مقدس سربازي كدام انسان عاقلي تمايل به آش خوردن، آن هم به مدت دو سال دارد؟! يا مثلاً ... (اين قسمت به دلايل امنيني، خودسانسوري شد!). زن باشيد و از خواندن نامههاي عاشقانهي نامزدتان كه برايتان از سربازي ميفرستد لذت ببريد.
2- نداشتن دغدغه ازدواج ميتوانيد راحت بنشينيد داخل خانه و خواستگارهاي بدبخت بيچاره را يكي يكي با بهانههاي دري وري رد كنيد؛ هر خواستگار هم يك جعبه شيريني با خودش ميآورد كه تا يك هفته شيريني خانه تامين ميشود. نهايتاً هم اگر مزدوج نشديد ميتوانيد كلاس گذاشته، پز فمينيستي بياييد و ترشيدگي خود را نشان از روشنفكري بدانيد. ضمناً مي توانيد هر لحظه كه احساس بي پولي كرديد، مهريهتان را به اجرا گذاشته، پوست شوهر بدبختتان را بكنيد و درست همان زماني كه او داخل زندان دارد آب خنك ميخورد شما در حال سفرهاي اروپاييتان باشيد.
3- وجود واگن مجزا در مترو براي خانمها چه چيزي از اين بهتر كه دقيقاً همان زماني كه مردها در داخل واگنها در حال له شدن و استشمام بوي سير دهان و عرق زیر بغل نفر كناري كه مماس به دماغشان شده است هستند، شما بعنوان يک خانم، داخل واگن ويژه بانوان نشسته و در حال غيبت و درد دل با ديگر خانم ها باشيد؟ و يا اگر مايل به استفاده از وسايل نقليه عمومي نباشيد، درست همان زماني كه مردها زير باران منتظر تاكسي هستند، انواع ماشينهاي مدل بالا و پايين، تمايل خود را براي جابجايي شما به صورت خداپسندانه ابراز ميكنند.
4- شهرت زن باشيد و با يك دوربين هندي كم، یک فيلم مزخرف بسازيد، يا يك كتاب مسخره و بي سر و ته بنويسيد و يا نهايتاً وقتي هيچ كاري نتوانستهايد انجام بدهيد، برويد و نمايشگاه عكاسي بگذاريد؛ صرف زن بودنتان به آنچنان شهرتي خواهيد رسيد كه "آميتاباچان" در عرصه سينما، "ژول ورن" در عرصه ادبيات و عكاس بزرگ و حرفهاي و پرآوازه عصر ما، استاد "هديه تهراني" در عرصه عكاسي برايتان لنگ مي اندازند!
پ ن: منتشر شده در «نور و نار» :: ویژهنامه حجاب و عفاف ضمیمه روزنامه جوان
+90/05/04 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
1- تفکیک جنسیتی دانشگاهها . . . . . است. الف- خوب ب- بد نيست ولی گفتهاند بگوییم خوب ج- حکایت شتر و خواب و پنبه دانه د- کلید حل همه مشکلات حل نشده وزارت علوم تحقیقات و فناوری ه- راهکار خوبی برای سر زبان افتادن و تیتر یک خبرها شدن و- محال ز- زمان بر ح- با توری فلزی و حصار و نرده ممکن ط- یکی از عوامل گرانی و تورم ی- مانع صعود ایران به جام جهانی
2- کدامیک از موارد زیر تفکیک جنسیتی نشده است؟ الف- بهشت و جهنم ب- مترو و اتوبوس ج- دانشگاه د- مجلس عقد و عروسی
3- کدامیک از موارد از مزایای تفکیک جنسیتی دانشگاه هاست؟ الف- رشد علمی ایران ب- گزینه الف
4- کدامیک از موراد زیر از مضرات تفکیک جنسیتی دانشگاه هاست؟ الف- رشد علمی ایران ب- رشد علمی ایران ج- رشد علمی ایران د- کاهش آمار ازدواج
5- چه کسی بیشترین سود را از تفکیک جنسیتی دانشگاهها میبرد؟ الف- عبدالله جاسبی، رییس دانشگاه آزاد. چون تعداد دانشگاههای آزاد و دانشجویان آن چند برابر میشود. ب- دختران دانشجو؛ چون میتوانند بدون مقنعه و مانتو سر کلاس در بنشینند. ج- پسران دانشجو؛ چون دیگر مجبور نیستند لباسهایشان را اتو کنند و مرتب و تمیز به دانشگاه بروند.
6- اگر یک دانشگاه تفکیک جنسیتی شده و یک دانشگاه تفکیک جنسیتی نشده داشته باشیم، زمان انتخاب رشته دانشگاه، کدام را انتخاب میکنید؟ الف- هر کدام خوش مسیرتر است. ب- هر کدام کیفیت غذای سلفش بهتر است. ج- برای حفظ دینم، دانشگاه تفکیک جنسیتی شده را انتخاب میکنم. د- برای حفظ نصف دیگر دینم (سنت حسنه ازدواج) دانشگاه تفکیک جنسیتی نشده را انتخاب میکنم. ه- استخاره میکنم. و- من دانشگاه قبول بشوم، هر جا باشد میروم؛ حتی اگر شده گوانتانامو و ابوغریب!
:: فروش انواع (به اصطلاح) مانتو با شرایط عالی و حالی مانتو بلند تمام قد: سه تا هزار مانتو لب پریده: 12 هزار تومان ( تخفیف حتی تا 3 هزارتومان) مانتو مماس با لب زانو: 13 هزار و 700 تومان مانتو یک وجب بالای زانو (البته وجب داریم تا وجب): 20 هزار تومان مانتو چهار وجب پایین گردن (شرمنده نمیشه از زانو آدرس داد): 67 هزار و 200 تومان
:: استخدام خانم مجرد برای منشی گری مسلط به کامپیوتر و آرایش
:: کافی شاپ «دل و ول» محیطی آرام ودل پذیر برای زوجهای آینده این کافی شاپ مجهز به دوربین مداربسته میباشد که برای رفاه حال شما خاموش هم میتواند بشود.
:: قابل توجه خانمهای مجرد شعار ما این است ازدواج؛ مهاجرت؛ طلاق موسسه مهاجرت «خانواده امن» تعداد محدودی آقا با پاسپورت و ویزای آماده، مناسب برای ازدواج و مهاجرت را واگذار میکند. با خدمات پس از فروش
:: فروشگاه «زلف پریشان» فروش انواع کلاه گیس مناسب برای بیرون گذاشتن از مقنعه و روسری بدون گناه؛ با مجوز رسمی از علمای اسلام
:: آیا از زل زدن در چشم ناموس مردم توی خیابان و اتوبوس خجالت میکشید؟ دیگر نگران نباشید! عینک آفتابی «نگاه نافذ» راهی مطمئن برای پر کردن اوقات فراغت و خلاهای روحی شماست.
:: موسسه زیبایی «غیرت و زیبایی» جراحی زیبایی، ماساژ، اپیلاسیون و غیره در تمامی نقاط ممکن و غیرممکن توسط مجربترین و مجردترین پزشکان مرد و زن
پ ن: منتشر شده در «نور و نار» :: ویژهنامه حجاب و عفاف ضمیمه روزنامه جوان (البته با تعدیل یا همان سانسور به طرز وحشتناک!)
+90/04/22 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
ولاديمیر پوتین، نخستوزیر روسیه در کنفرانس منطقهای حزب حاکم «روسیه متحد» در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه وی پس از انتخابات چه خواهد کرد، گفت: سیاست به قدری کثیف است که پس از انتخابات ۲۰۱۲ باید به حمام بروم و آن را از روی بدنم پاک کنم!
حال فرض کنید برخی از سیاستمداران یا فعالان فرهنگی، ورزشی و ... ایرانی بخواهند به این پرسش که «بعد از اتمام مسئولیتشان میخواهند چه کار کنند؟» پاسخهای حمامی یا غیرحمامی بدهند.
آنچه در ادامه میخوانید، پاسخ احتمالی این افراد است:
احمدینژاد: از سیاست خستهام؛ میخواهم بعد از ریاست جمهوری توی باغچه خانه سبزي بكارم.
میرحسین موسوی: من که داشتم نقاشیام را میکشیدم و مجسمه ام را میساختم، من را به سیاست چه کار؟ (تذکر: شبیه چنین جمله ای را در مذاکره انتخاباتی از ایشان شنیدیم.)
مهدی کروبی: میخواهم در یک دوره آموزش زبان عربی ثبت نام کنم و بعد از گرفتن مدرک، مجدداً در انتخابات ریاست جمهوري نامزد شوم!
عزت الله ضرغامی: بعد از ریاست صداوسیما، میخواهم یک شبکه تلویزیونی ماهوارهای به اسم «تو و من» راه اندازی کنم.
علی لاریجانی: بعد از ریاست مجلس میخواهم نماینده مجلس شوم و هر چه رئیس مجلس تذکر میدهد که نظم مجلس را رعایت کنم و ساکت باشم، من مدام حرف بزنم.
محمد خاتمی: میخواهم به گفت وگو فکر کنم؛ گفت وگوی تمدنها، گفت وگوی بین سیارهای، گفت وگوی کهکشانی و ...
علی دایی: میخواهم واقعاً از فوتبال خداحافظی کنم و به بسکتبال سلام کنم.
اسفندیار رحیم مشایی: پرسیدن ندارد؛ همه میدانند.
محمد باقر قالیباف: میخواهم بنشینم و این چند صدهزار نشریهای که در قالب مجلات همشهری با پول عوارض نوسازی مردم چاپ کردم را سر فرصت بخوانم ببینم واقعاً حرف حسابمان چه بوده است؟
کفاشیان: هه هه هه! شما واقعاً فکر میکنید ممکن است من یک روزی بر کنار شوم؟ هه هه هه!
برلوسکنی: من سیاستمدار ایرانی نیستم، ولی با اجازه نویسنده این متن، دوست دارم به این سوال پاسخ بدهم. اما نه! با توجه به اینکه خانواده رد میشود، اجازه بدهید نگویم میخواهم چه کار کنم.
در خبرها آمده بود: یک نامزد سابق ورود به مجلس کویت خواستار تصویب قانونی برای فراهم شدن امکان ورود مردان از کشورهای اسلامی به منظور ازدواج با دختران کویتی شد. سلوی المطیری به دنبال درخواست برای گشودن دفاتری با عنوان «مردان زیبارو» در راستای جلوگیری از مجرد ماندن دختران و خیانت زناشویی، خواستار صدور قانونی برای امکان ورود «همسران زیباروی» از کشورهای اسلامی و با ویژگی های خاصی برای زنان کویتی شد.
با توجه به مقدمه فوق، به سوالات زیر پاسخ دهید:
1- با توجه به اینکه ایران الان تحریم است، اگر قرار باشد این طرح در ایران اجرا شود، امکان واردات مردان زیبارو از کدام کشور برای ما میسر است؟ الف- هلند ب- کومور ح- ونزولئا د- جزایر گومبا گومبا
2- به گفته این خانم سیاستمدار، چرا زنان کویتی باید با مردان زیباروی دیگر کشورها ازدواج کنند؟ الف- چون زنان کویتی، نازپرورده و دارای شخصیت های قوی هستند و ترجیح میدهند که رهبری و مدیریت کنند، به همین دلیل با همسران کویتیشان تنش پیدا میکنند و از همین رو اکثر ازدواج ها منجر به طلاق میشود. ب- چون دوست دارند مردان سایر کشورها، طعم خوشبختی و زندگی واقعی را بچشند. ج- چرا که نه؟ د- تا مردان زیباروی سایر کشورها، قدر زنهای زیباروی همان کشورها دستشان بیاید. ه- تا مثل اسبها که نژادشان اصلاح میشود، نژاد کویتیها اصلاح شده و کمی خشگل شوند.
3- به گفته این خانم سیاستمدار، این همسران زیبارو باید چه ویژگیهایی داشته باشند؟ الف- باید با اخلاق و ایمان، متواضع، زیبا روی و مهربان باشد و خواستههای همسرش را اجرا و از وی اطاعت کند و ناز وی را بخرد، تا بدین ترتیب زیباترین ایام عمرش را بدون جدال، نزاع و درگیری با وی سپری کند. ب- دو گوش دراز داشته باشند.
4- این خانم سیاستمدار گفت در صورتی که مجوز قانونی در این زمینه را به دست آورد چکار میکند؟ الف- آماده است به کشورهای اروپایی و آسیایی که اقلیتهای مسلمان در آنها زندگی میکنند برود و همسرانی متناسب خواست دختران دم بخت کویتی را به کشور بیاورد. ب- گزینه الف ج- باور کنید جواب، گزینه الف است. د- ای بابا! فکر میکنید شوخی میکنم؟ گزینه الف
5- به نظر شما، نیت این خانم سیاستمدار از ارائه این طرح چیست؟ الف- نیت خیر ب- ما نیت سنج نیستیم ج- پیروزی در دور بعدی انتخابات مجلس د- جور کردن سوژه برای طنزنویسان!
در خبرها آمده بود: فوتباليست كره جنوبي كه مظنون به تباني در فوتبال بود، خودكشي كرد و در يادداشتي كه از خود به جا گذاشت، نوشت: از اين كه بخشي از رسوايي تباني در فوتبال كره جنوبي هستم، احساس تنفر و بيزاري ميكنم.
با توجه به اینکه خیلی از محصولات الکترونیکی، تجهیزات و لوازم خانگی و حتی سریالهای تلویزیونی ما کرهای است، فرض کنید جامعه فوتبال ایران بخواهد از این اتفاق که برای این بازیکن کرهای افتاده است، الگوبرداری کند.
تیتر روزنامه ها به شرح زیر خواهد بود:
علی دایی: خداحافظی از فوتبال برایم غیر ممکن بود. مجبور شدم خودکشی کنم. فردوسی پور: یا شماره 1 را به سامانه برنامه نود پیامک کنید یا خودکشی میکنم. کفاشیان: اگر ایران به جام جهانی برود از خوشحالی خودکشی میکنم. کربکندی: فوتبال ما کثیف است؛ یا تمیزش کنید یا خودکشی میکنم. علی پروین: هر کسی فکر میکند من خودکشی میکنم [ ….] است. مرحوم ناصر حجازی: حتی اگر بخواهم هم نمیتوانم خودکشی کنم. استاد اسدی: یکبار عابدازه به من گفت «بالاخره از دست تو خودکشی میکنم.» هوشنگ نصیرزاده: خودکشی از نظر کمیته داوران AFC جرم محسوب میشود. حسین کعبی: اگر ابروهایم ضخیم شود خودکشی میکنم. محمد مایلی کهن: من چیزهایی میدانم که اگر بگویم خیلیها خودکشی میکنند. رییس سازمان تربیت بدنی: افزایش آمار خودکشی در فوتبال به برکت دولت دهم است.
سلام بابا خلیل. خانم معلممان گفته به مناسبت روز پدر برای انشا، نامهای به پدرتان بنویسید. بچهها میگویند خانم معلم، فضول است و میخواهد بفهمد توی خانههای ما چه خبر است. میخواهد بفهمد بین ما و باباهایمان چه رازهایی هست. همهی بچهها گفتند که دروغکی، چیزهای خوب خوب مینویسند تا هم بیست بگیرند و هم خانم معلم را گول بزنند. ولی من میخواهم یک نامه یواشکی و راستکی برای تو بنویسم و به خانم معلم یک کاغذ سفید بدهم و اگر پرسید چرا چیزی ننوشتی به او بگویم که من توی دلم با بابایم حرف زدهام. شما اگر بلد هستی بخوان.
خب بابا خلیل، روز پدر مبارک. بابا خلیل، من که به تو نمی گویم «پدر خلیل»؛ آخه وقتی من به تو میگویم «بابا خلیل» پس باید بگویم «روز بابا مبارک». پس روز بابا مبارک بابا خلیل. دیروز برنامهی کودک داشت درباره روز پدر حرف میزد. مامان زود دوید و کانال را عوض کرد. مامان فکر میکند من نمیفهمم که میخواهد من ناراحت نشوم. ولی من میفهمم. دیشب مامان توی آشپزخانه داشت یواشکی با داداش مرتضی پچ پچ میکرد. بعدش داداش مرتضی رفت روی پشت بام. امروز از صبح تلویزیون برفکی شده است. قبلاً هر وقت دلم میخواست که تو من را ناز کنی، یواشکی میرفتم و لپم را میمالیدم به قاب عکس. ولی قاب عکس هم سرد است و هم لیز و هم مثل دستهای تو که توی عکس، زبر است، زبر نیست. الان چند ماه میشود که وقتی مامان من را ناز میکند فکر میکنم تو داری من را ناز میکنی. آخه دستهای مامان مثل دستهای تو زبر شده است. داداش مرتضی به مامان میگوید وقتی خانه ی همسایه ها لباس میشویی باید دستکش دست کنی که دستهایت اینجوری نشود. ولی من دلم نمیخواهد دستکش دست کند. چون اگر دستکش دست کند دیگه دستشهایش مثل دستهای تو نمیشود. یک بار توی فیلم یک مامانی داشت به بچهاش میگفت که هر کسی میرود پیش خدا، کبوتر میشود و هر هفته، پنجشنبهها و جمعهها برمیگردد پیش فامیلش. حالا میفهمم چرا همه از غروب جمعه بدشان میآید. قبلا فکر میکردم برای این است که فردایش شنبه است و باید بروند سر کار و مدرسه. ولی حالا فهمیدم که چون دلشان برای فامیلهایشان که رفتهاند پیش خدا تنگ میشود و باید یک هفته صبر کنند تا دوباره فامیلهایشان بیایند پیششان. من هرچی توی آسمان نگاه میکنم که ببینم تو کدام کبوتر هستی، نمیفهمم. آخه همهی کبوترها میروند روی پشت بام اصغرآقا اینها و اصغر آقا همهی آنها را میاندازد توی قفس. من نمیفهمم آخه چرا اصغرآقا با فامیلهایش اینجوری میکند؟ چرا فامیلهایش را میاندازد توی قفس؟ من اصلاً دوست ندارم وقتی بزرگ شدم با رضا، پسر اصغرآقا عروسی کنم. چون شاید یکهو من زودتر مُردم و بعد که کبوتر شدم من را میاندازد توی قفس. من دلم میخواهد با محسن، پسر اعظم خانم عروسی کنم. چون اعظم خانم خیاطی بلد است و لباس عروس هم میدوزد. من مطمئن هستم که محسن بعداً به اعظم خانم میگوید که برای من لباس عروس قشنگی بدوزد و تازه مفتی هم میشود و مامان مجبور نیست پول لباس عروس بدهد. کاش محسن زودتر به دنیا بیاید. چون هنوز توی شکم مامانش است و من هر وقت میروم خانهی اعظم خانم اینها که با نرگس بازی کنم، میروم سرم را میچسبانم به شکم گنده اعظم خانم و با محسن یواشکی حرف میزنم و به او میگویم که با من ازدواج کند. چی میگفتم؟ بگذار چند خط بالا را دوباره بخوانم بابا. آهان. داشتم میگفتم که آدمهایی که میروند پیش خدا کبوتر میشوند. اصلاً مگر فقط آدم باید مثل کبوتر بشود؟ هان؟ تازه هیچ کبوتری مثل تو سیبیل ندارد پس تو باید مثل یک چیزی بشوی که سیبیل دارد. تنهای چیز با سیبیلی که این جا پیدا میشود، یک گربه است که شب ها میآید و کیسه آشغال را پاره میکند. به نظر من، تو آن گربه هستی. چون هم سیبیل داری و هم مثل آن روزها زورت زیاد است که هم میتوانی در سطل آشغال را باز کنی و هم پلاستیک را پاره کنی. مامان نمیداند تو آن گربه هستی وگرنه اینقدر هی مثل آقای رفتگر که به تو حرفهای زشت میزند که چرا کیسه آشغال را پاره کردهای، حرف زشت نمیزد. راستی بابا خلیل. از چند روز پیش که فهمیدهام تو آن گربه هستی، نصف تغذیه مدرسه و یک کوچولو از شامم را یواشکی قایم میکنم و توی کیسه آشغال میگذارم تا گرسنه نمانی. آخر توی کیسه آشغال ما که خیلی چیزی گیرت نمی آید بخوری. من میدانم که تو دلت هوای دستپخت مامان را کرده است که میآیی سراغ کیسه آشغال ما وگرنه اگر شکمو بودی، میرفتی سراغ کیسهی آشغال آقا فرامرز اینها که وضعشان خوب است و ماهواره هم دارند. باباخلیل، حالا که گربه شدهای مراقب کامبیز باش. یک ماشین خیلی گران خریده و خیلی بد و تند توی کوچه رانندگی میکند. حواست باشد یکهو نروی زیر ماشینش بمیری. چون دوست ندارم دوباره بمیری. البته خانم جون همیشه میگوید گربه هفت جان دارد ولی من میدانم کامبیز اینقدر بد رانندگی میکند که ممکن است همه ی هفت تا جانت را توی یک هفته از تو بگیرد. ئه! این صدای چی بود؟ الان داداش مرتضی دوید دم در ببیند صدای چی بود. داداش مرتضی خیلی هوای ما را دارد. مامان همیشه میگوید او مرد خانه است. داداش مرتضی آمد. از توی حیاط داد زد که: چیز مهمی نبود. این گربه هه که هر شب کیسهی آشغالها را پاره میکرد رفت زیر ماشین کامبیز. ای بابا خلیل شیطون. باز که مُردی! طوری نیست. اشکالی ندارد. حواست به شش تا جان دیگرت باشد...
پ ن: 1- منتشر شده در سایت لوح 2- روز پدر مبارک. من دست پدرم را میبوسم؛ شما هم دست پدرتان را ببوسید. 3- چیزی از ما کم نمیشود اگر نثار روح همهی پدرهای کبوتر (گربه) شده، فاتحهای بخوانیم. 4- کاریکاتور بالا را خودم کشیدهام؛ با عرض معذرت از دوستان کاریکاتوریست که پا توی کفششان کردهام.
+90/03/25 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
معاون پيشگيري اداره كل سلامت شهرداري تهران با بيان اينكه بايد سيگار نكشيدن را به يك فرهنگ تبديل كنيم، گفت: بايد به شهروندان آموزشهاي لازم را بدهيم تا رفتار خود را در اين زمينه اصلاح كنند. در همین راستا در نيمه دوم سال جاري استعمال دخانيات در ۱۲۳ پارك تهران ممنوع ميشود.
ایران پس از پیوستن به معاهده جهانی کنترل دخانیات در سال 1384به اجرای آن مکلف شده است و در این راستا در سال 1385 قانون جامع ملی مبارزه با دخانیات را به تصویب مجلس رسانده و از طریق دولت به سازمانها ابلاغ نموده است. یکی از مفاد این قانون که در معاهده فوق هم تأکید شده، اجرای ممنوعیت 100درصد مصرف دخانیات در اماکن عمومی بوده است. یکی از مواردی که آن زمان در خصوص این قانون مطرح شد، ضمانت اجرای این قانون بود. که البته با گذشت زمان این قانون به یک فرهنگ عمومی تبدیل شد تا جایی که امروزه استعمال دخانیات در فضاهای عمومی سربسته نه تنها یک کار غیرقانونی، بلکه یک کار خلاف اخلاق و بعضاً مسخره به نظر میآید تا جایی که نگاه افراد حاضر در آن محیط، حاکی از شک داشتن به عقل فرد مستعمل دخانیات است! حالا به این نتیجه رسیدهاند که در راستای منع کامل استعمال دخانیات، از منع استعمال دخانیات در پارکها شروع کنند و تا منع استعمال دخانیات در فضا و بیرون از جو، منع استعمال دخانیات در کهکشان راه شیری و کرات دیگر و منع استعمال دخانیات در هر سوراخ سنبهای به «سیاست منعی» خود ادامه دهند. در اینکه سیگار و سیگار کشیدن بد است، شکی نیست ولی این میان چند پرسش مهم مطرح میشود که جواب آنها مهمتر است:
1- این سوال شاید مسخره به نظر بیاید ولی همیشه از بچگی برای من سوال بوده که اگر سیگار بد است، چه لزومی دارد سیگار وارد کشور کنیم و بدتر از آن، وقتی این همه انرژی و هزینه صرف مبارزه با قاچاق کالا، به ویژه قاچاق دخانیات میشود، چرا به صورت رسمی و توی روز روشن کارخانه دخانیات داریم؟ تبصره: خدا من را نبخشد اگر راضی به آجر شدن نان آن یک عده کارگر که شاغل در کارخانه دخانیات هستند، باشم.
2- اینها به کنار؛ سیگار تولید میکنید، بکنید! دیگر چرا ظاهرسازی میکنید و روی سیگارها عکس و دل و قلوهی گندیده میاندازید؟ به نظرتان با این رفتارها مردم سیگار نمیکشند یا اگر باز هم میکشند مسئولیت از گردن شما برداشته میشود؟ خب اگر عکس شُش فاسد و مچاله شده تا یک زمان اثرگذار بود، بعد از یک مدت، بازدارندگیاش از بین میرود و کار به جایی میرسد که اگر یک پاکت سیگار بدون عکس دلو قلوه و شش به یک سیگاری بدهید احساس میکند سیگارش تقلبی است و جنس مرغوب نیست! با این روند تا چند وقت دیگر مجبور میشوید برای جلوگیری از مصرف سیگار، روی پاکت سیگارها الفاظ رکیک و سه نقطهای بنویسید.
3- شاید توی مکانهای سربسته و عمومی بشود قانون منع استعمال دخانیات را اجرایی کرد، ولی به نظرتان چطور میشود مانع استعمال دخانیات توی پارکها شد؟ خیلی از قوانین وقتی اجرایی شدن آنها با شک همراه است و عملاً فقط تصویب میشوند و افراد جامعه به راحتی آنها را نقض میکنند، شأن قانون و قانونگذار را پایین میآورد.
تصور کنید، قرار است از استعمال دخانیات در یک پارک ممانعت به عمل آید. راهکارهای زیر به مسئولین امر برای اجرای این قانون پیشنهاد میشود: 1- آبپاشهایی که برای آبیاری چمنهای داخل پارک تعبیه میشوند به نحوی ساخته شوند که به محض اینکه یک نفر در پارک سیگار روشن میکند، بوسیله این آبپاشها خیس شود تا هم سیگارش خاموش و هم خودش ادب شود. میتوان برای ساخت این نوع آبپاشها، شهرداری تهران، تفاهم نامهای با وزرات علوم منعقد کند تا طراحی و ساخت این آبپاشها و یا حتی دستگاههای دیگر بعنوان طرحهای پژوهشی و علمی برای دانشجویان مطرح شود. این اقدام، گام موثری در راستای وحدت شهرداری و دانشگاه است به نحوی که در دراز مدت میتوان یک روز را در تقویم رسمی کشور به نام «روز وحدت شهرداری و دانشگاه» نامگذاری کرد. ضمناً از آنجایی که تلاش و زحمت شبانهروزی بسیاری از این طرحهای پژوهشی با دانشجویان است و بخش اعظمی از درآمد حاصل از آن به جیب استاد راهنمای گروه که الحق والاجبار بصورت تشریفاتی به گروه اضافه میشود میرود، وزرات علوم میتواند از این راه تا حد زیادتری (چون الان حد زیاد است میگویم زیادتر) اسباب رفاه حال اساتید دانشگاهها را فراهم کند و از بار مالی خود بکاهد و یا طرح دانشجویان پولی را لغو کند و یا اگر نخواست لغو کند (که البته نمیکند) درآمد حاصل از پذیرش دانشجویان پولی را به زخم دیگری بزند.
2- میتوان با استخدام مربیان کارکشته و خاک سیرک خورده، پرندگان پارک، اعم از کبوتر، گنجشک، کلاغ و ... را آموزش داد تا به محض مشاهده یک فرد سیگاری در پارک، گلاب به رویتان روی سر او بیادبی (بخوانید چلغوز) بکنند تا همچون قضیه آبپاش، هم سیگار او خاموش و هم خودش ادب بشود. این روش باعث اشتغالزایی برای یک عده مربی پرنده میشود و حتی میتوان از این ویژگی به عنوان یک جاذبه توریستی استفاده کرد و پارکهای تهران را تبدیل به یک قطب گردشگری کرد. البته باید توجه داشت پرندگانی به کار گرفته بشوند که فضولاتشان اشتعالی نباشد که خدای ناکرده باید ایجاد حریق در پارک نشویم. چون به اندازه کافی آمار آتش سوزی در پارکهای جنگلی و حفاظت شده در ایران زیاد است و دیگر لزومی این آمار را بیشتر کنیم.
3- یکی از دلایلی که نسل ما عادت کرده از پارکها و فضای سبز گل نچیند، ترس از ضربه بیل باغبان پارکها بوده است و هنوز هم هست! با استخدام جوانان جویای کار بعنوان باغبان یا نگهبان پارک و دادن یک بیل به دست آنها میتوان نظارتی شبانهروزی بر استعمال دخانیات در پارکها داشت.
در پایان پیشنهاد میشود، شهرداری تهران با برگزاری جشنوارهای به منظور جذب راهکارهای دیگر برای کمک به اجرایی شدن قانون منع استعمال سیگار در پارکها، با تبلیغات سراسری و چاپ و نصب بیلبورد و بنر و پلاکارد و تبلیغات شبانهروزی در شبکه تهران و ... راه را برای داشتن جامعهای بدون دود (البته نه دود خودرو، چون در این زمینه سنگینتر است کاری نکند) هموار کند.
پ ن: منتشر شده در شماره دوم هفتهنامه «دانشجویان»
+90/03/18 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
یکی از سایتهای خبری در مطلبی به ذکر پیشینه و تاریخچه جن، توضیح انواع و اقسام جن و راههای استفاده از خدمات جن پرداخت. آنچه در ادامه میخوانید، بخشی از نظرات مخاطبان این سایت، ذیل مطلب مذکور است:
نام: جن گریز نظر: بسم الله الرحمن الرحیم
نام: موسسه حمل بار «قدرت» نظر: جن مزایای بسیاری دارد. برای مثال حضرت سلیمان نبی هم برای آوردن تخت ملکه سبا در ابتدا میخواست از یک جن استفاده کند. ما هم در شرکت خودمان داریم تلاش میکنیم با ارتباط با اجنه از کمک و استعداد آنها در حمل بار استفاده کنیم.
نام: معتقد نظر: واقعاً متاسفم که یک عده مثل شما به دنبال این هستید که سرنوشت خودتان را به دست جن بسپارید. به جای این کارها بروید دعای مخصوص «السعادة الیهویی» را در صفحه اول بیست و شش مفاتیح بنویسید و از چهل و هفت نفر بخواهید که این دعا را اول بیست و شش مفاتیح دیگر بنویسند. مطمئن باشید بعد از هفده روز نتیجه میگیرید.
نام: نه والا نظر: والا من که نمیدانم جن چی هست! ولی اگر مثل خیلی از آقایان این بندگان خدا هم بتوانند ریاکاری و ظاهرسازی کنند آن وقت از کجا میخواهیم خوب و بدشان از هم تشخیص بدهیم؟ اینها به کنار؛ این بشر دوپا توی روز روشن جلوی چشم همه هزار کار ناروا میکند و بعد زیرش میزند و منکر همهی کارهایش میشود. حالا آمدیم و خواستیم یک جن را محاکمه کنیم، چطور ثابت کنیم؟ از کجا گیرش بیاوریم؟ استفاده از خدمات و خیاناتشان بخورد توی سر من!
نام: شاکی نظر: اگر جن تا این حد مفید است که خبر از غیب دارد، پیشنهاد میکنم قوه قضاییه یک دوره آموزشی قضاوت برای جنها برگزار کند تا ضمن عادلانه بودن قضاوتها، سرعت دادرسی نیز به حداقل زمان ممکن برسد.
نام: پریسا نظر: سایت خوبی دارید. به وبلاگ من هم سر بزنید.
نام: منوچهر. میم نظر: به نظر من میشود از پتانسیل جن در وزارت امورخارجه هم استفاده کرد. برای مثال اگر وزیر امورخارجهی ما یک جن باشد و قرار باشد خبر عزلش را در سنگال بشنود میتواند در چشم بر هم زدنی خودش را از سنگال به ایران برساند تا مجبور نباشد تا زمان بازگشت به ایران جلوی همتای سنگالی خودش از خجالت آب شود.
نام: دختری با قصد ادامه تحصیل نظر: البته همانطور که گفتم من قصد ادامه تحصیل دارم ولی آیا میشود با جن ازدواج کرد؟ اگر بشود که خیلی خوب میشود. آمار ازدواج بهتر میشود.
نام: جویای کار نظر: ضمن تشکر از مسئولین که به فکر ما جوانان بیکار هستند، به نظر من حضور جن در جامعه باعث اشتغال زایی میشود. شغلهایی مانند: جن گیری، رمالی، کف بینی، بندبازی، پاره کردن زنجیر و …
نام: آیندهنگر نظر: اگر دولت تا الان با کمک جن توانسته مشکلات را حل کند، باید نگران این موضوع بود که آیا دولت بعدی هم میتواند با جنها ارتباط برقرار کند و از کمک آنها بهره ببرد؟ چون اگر نتواند اوضاع جامعه خیلی بد میشود. به نظر من شورای نگهبان باید در تایید و رد صلاحیت کاندیداهای دور بعدی ریاست جمهوری به این موضوع دقت داشته باشد.
نام: تحلیلگر سیاسی نظر: آیا اصولگرایی و اصلاح طلبی در بین جنها هم وجود دارد؟
نام: جن نظر: %#*&%^#@@$# 766%$34563ۀآِّبلاثب
نام: کامبیز نظر: آخی! یادش بخیر. توی بچگی همیشه آرزو داشتم غول چراغ جادو داشته باشم. آقا کسی میداند از کجا میتوانم یک جن گیر بیاورم؟
نام: یک معلم نظر: از کسی که بخاری بلند نمیشود. امیدوارم حداقل این آقایان جن، فکری به حال حقوق فرهنگیان بکنند.
نام: آلفرد هیچکاک بعد از این نظر: این بنده خدا فیلم «ملک سلیمان» را دیده، جوگیر شده. حالا هی بگویید چرا سینمای ما نمیتواند با هالیوود رقابت کند. ما که ظرفیت یک فیلم با جلوههای ویژه بالا را نداریم چه به هالیوود؟
نام: کارمند نظر: ببخشید من یک سوال داشتم. میخواستم ببینم به جن هم یارانه تعلق میگیرد؟ اینکه ما تا الان متوجه حضور جنها نشدهایم، یعنی جنها هم مشمول دورکاری میشوند؟
نام: جنبش زنان آزاد ایران و ایران آزاد برای زنان نظر: چرا به زنان اهانت میکنید؟ جن مگر دامن میپوشد که مدام میگویند «فلانی دست به دامن اجنه شده»؟ یعنی جنها زن هستند؟ یعنی زنها جن هستند؟
نام: خسرو نظر: مادرزن من جن است. اگر ممکن است بیایید دستگیرش کنید.
نام: بانمک نظر: خدمات اجنه، خدمات پس از فروش است یا قبل از فروش؟ گارانتی هم دارد؟
+90/03/16 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
در خبرها آمده بود: دانشمندان مركز تحقيقات دانشگاه مونترئال دريافتند كه با مصرف «متيراپون» ميتوان از يادآوري خاطرات ناگوار و ناخوشايند تا حدودي جلوگيري كرد.
فرض کنید این دارو به مرحله تولید و مصرف عمومی برسد. اتفاقات زیر حاصل تصورات من است؛ شما هم تصور کنید!
:: روز – داخلی – خانه
مرد: امروز چه روزی است؟ زن: امروز؟ مرد: آره امروز. فکر میکنم پارسال یک چنین روزی یک اتفاق ناگوار افتاد ولی هر چه فکر میکنم چیزی یادم نمیآید! زن: پارسال؟! اجازه بده کمی فکر کنم. اتفاق ناگوار که نه، ولی تا آنجایی که من به خاطر دارم مثل اینکه یک اتفاق خوب افتاد؛ آره آره؛ یادم هست خیلی خوشحال بودم. ئه! آهان دقیقاً پارسال یک چنین روزی مادرت مُرد!
در این لحظه مرد عصبانی میشود و کنترل تلویزیون را به طرف همسرش پرت میکند. زن جاخالی میدهد و اسپری محتوی «متیراپون» را از زیر مبل در میآورد و به صورت مرد اسپری میکند. در عرض یک ثانیه عصبانیت مرد فروکش میکند و هر دو در کنار هم به تماشای سریال یانگوم مینشینند.
:: روز – داخلی – دادگاه خانواده
قاضی: خانم! همسر شما ادعا میکند که شما به ایشان دروغ گفتهاید. زن: چه دروغی آقای قاضی؟ مرد: چه دروغی؟ چه دروغی؟! میبینید آقای قاضی؟ توی روز روشن دارد دروغ میگوید. این خانم قبل از من سه بار ازدواج کرده و طلاق گرفته است! زن: من؟! واقعاً؟ پس چرا چیزی یادم نمیآید؟
در این لحظه، قاضی که از سهامداران شرکت داروسازی است و یکی از آن سه همسر سابق زن است در قسمتهای بعدی سریال دست او رو میشود، اسپری «متیراپون» را از داخل کشو میزش در میآورد و در فضای دادگاه و راهروها اسپری میکند. ناگهان همهی مراجعان دادگاه با رعایت شئونات و موازین اخلاقی و اسلامی یکدیگر را در آغوش میگیرند و با روی خوش و لبخند بر لب دادگاه را ترک میکنند.
::روز – داخلی – اتاق کنفرانس مطبوعاتی
وزیر راه: خبرنگار بعدی. خبرنگار: آقای وزیر راه! شما چه توضیحی در مورد هواپیمای توپولوفی که روز گذشته سقوط کرد دارید؟ چطور میخواهید پاسخگوی خانوادههای قربانیان باشید؟ این اتفاق ناگوار تا سالها و شاید برای ابد در ذهن مردم میماند.
در این لحظه، وزیر راه که او هم اتفاقاً از سهامداران شرکت داروسازی است و تا آخر سریال دست او رو نمیشود تا بهانهای باشد برای ساخت سری بعدی سریال، با اشاره به محافظانش به آنها علامت میدهد. ناگهان چند بمب بزرگ در کل کشور منفجر میشود و گاز «متیراپون» فضای کل کشور را پر میکند و مردم کشور همه اتفاقات ناگوار تا به آن موقع، اعم از ریز و درشت را از یاد میبرند.
این روزها بازار ادغام وزارتخانهها داغ است، پیشنهادات زیر به منظور ادغام هر چه بهتر و بیشتر وزارتخانهها ارائه میشود:
1- از آنجایی که هر وقت بودجه کم آمده و حتی زمانهایی که زیاد آمده،
زورمان به معلمان رسیده است و از سر و ته حقوق آنها زدهایم، پیشنهاد
میشود وزارت آموزش و پرورش با وزارت رفاه و تامين اجتماعي ادغام شود تا
شاید به این بهانه، فرهنگیان بعد از یک عمر کار و تلاش، روی رفاه و آسایش
را ببینند.
2- انداختن دو نفر از بیماران بیپول بیمارستان «اسمش را نبر» در گوشه
اتوبان به وسیله پرسنل بیمارستان و رشد تصاعدی زیرمیزی پزشکان و رسمیت پیدا
کردن آن تا حد رومیزی و ...، همه و همه نشان از این دارد که جامعه پزشکی
تا چه حد به مباحث اقتصادی علاقمند است؛ لذا پیشنهاد میشود وزارت بهداشت و
درمان و آموزش پزشكي، وزارت بازرگاني و وزارت امور اقتصاد و دارايي با
یکدیگر ادغام شوند.
3- سرعت پیشرفت فن آوری در کشور، سرعت بالای اینترنت و قس علی هذا دلیل
خوبی برای ادغام وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات با سازمان میراث فرهنگی و
گردشگری به منظور حفظ و حراست از عتیقهای به نام اینترنت، میتواند باشد.
4- بحث فرار مغزها سالهاست مطرح شده ولی از آنجایی که غیر از چاپ یک کتاب
(نشت نشا) و تاسیس بنیاد نخبگان که کاری به جز برگزاری جشن و اعطای وام به
نخبگان ندارد، اقدامی برای جلوگیری از فرار مغزها نکردهایم و مهمتر از
آن، بسیاری از آقازادگان که نور چشم و عزیز دل همه ملت ایران هستند علاقه
خاصی به تحصیل در خارج از کشور دارند، بنابراین پیشنهاد میشود به منظور
سهولت تحصیل در خارج از کشور، وزارت امور خارجه، وزارت راه و ترابري و
وزارت علوم تحقيقات وفناوري با یکدیگر ادغام شوند.
5- به لطف خدا آمار بیکاری روز به روز و حتی شبانهروز در حال کاهش است ولی
تا زمان صفر شدن کامل این آمار بهتر است وزارت كار و امور اجتماعي با
وزارت جهاد کشاورزي ادغام شود که تا زمان سر کار رفتن جوانان بیکار از
آنجایی که قرار است زیر پایشان علف سبز شود، این علوفه به تولید انبوه
رسیده و حتی به قطب صادرات علوفه در منطقه و جهان تبدیل شویم.
6- بسیاری از صاحبان سرمایه احساس تکلیف کردهاند که به هر نحوی، حتی اگر
به زور، وارد عرصه فرهنگ شوند. به همین جهت پیشنهاد میشود وزارت نیرو در
ابتدا به «وزارت زور» تغییر نام داده و سپس با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
ادغام شود.
7- خانه دار شدن و خرید خانه برای یک ایرانی مقولهای عملی تخیلی است و از
آنجایی که ایرانی جماعت به مستاجر بودن و مستاجر ماندن عادت دارد و کم کم
این قشر مستاجر از لحاظ خانه به دوشی و اثاث کشی مداوم دارد به حلزون و
لاکپشت مسخ میشود و اسباب و اثاث خانهاش را به دندان می کشد و از این طرف
به آن طرف میبرد، بهتر است برای سهولت در رفت و آمد و تردد بین خانهها،
وزارت مسكن و شهرسازي با وزارت راه و ترابري ادغام شود.
8- خیلی از بدخواهان میگویند وزارت نفت پر است از باندهای مافیایی. صد
البته که این موضوع صحت ندارد و وزارت نفت یکی از پاکترین وزارتخانههاست!
ولی کار از محکم کاری عیب نمیکند؛ برای اینکه جلوی ادعاهای دروغین این یک
مشت بدخواه هم گرفته شود، به منظور نظارت شبانهروزی بر کار وزارت نفت و
رسیدگی آنی به تخلفات احتمالی در این وزارتخانه، بهتر است وزارت دادگستری
را با این وزارتخانه ادغام کنیم.
9- بر همگان واضح و مبرهن است که تا وقتی رییس جمهور میتواند سرپرست خیلی
از وزارتخانهها باشد و خودش یک تنه و به تنهایی وزارتخانهها را اداره
کند، وجود چیزی به اسم وزارتخانه اصلاً ضرورتی ندارد و بهتر است برای هرچه
بیش از پیش کوچک شدن دولت، همه وزارتخانهها با هم و بعد با دفتر ریاست
جمهوری ادغام شوند!
پ ن: منتشر شده در شماره اول هفتهنامه «دانشجویان»
+90/03/09 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
قابل توجه سربازان آمریکایی تابوت تازه رسید با نصب رایگان و خدمات پس از فروش تابوت فروشی «اشداء علی الکفار»
دوره جدید «کارگاه حقوق بشر» آغاز شد. مدرس: استاد شیرین عبادی مکان: زندان ابوغریب
ما تحمل جنگ را برای شما آسان میکنیم. دیگر نگران دست و پای قطع شده کودکان خود نباشید. انواع دست، پا و چشم مصنوعی فروشگاه لوازم پزشکی «ناتو»
انواع فیلمهای جنگی-هالیوودی را به ما بسپارید. نگارش مجدد فیلمنامه و دوبله مناسب برای پخش در صداوسیما موسسه سینمایی «جنگ و رنگ»
فراخوان مقاله وزارت دفاع آمریکا برگزار میکند: همایش «چرا و به کجاها می شود حمله کرد؟» به نفرات برتر اقامت دائم ایالات متحده اهدا میشود.
سه تا هزار عکس یادگاری با سربازان آمریکایی مرده و زنده عکاسی «مرغ همسایه»
پ ن: 1- منتشر شده در شماره اول دو هفتهنامه طنز و کاریکاتور «کشیده» 2- اختتامیه نخستین جشنواره وبلاگهای طنز همزمان با هشتاد و ششمین شب شعر طنز «در حلقه رندان» برگزار شد. وبلاگ «پارک ممنوع؛ و الا پنچر میشوید» که بعنوان یکی از 15 وبلاگ نامزد دریافت جایزه معرفی شده بود، به مقام هیچم رسید. لبخندی که بر لبها مینشانم، شادیای که در دلها میکارم، امید به اصلاحی که در جامعه با ابزار طنز دارم و ابراز لطف دوستان چه در فضای مجازی و چه در فضای غیرمجازی!،
انگیزهی من برای طنزنویسی و ادامهی راه، بوده، هست و انشاالله باشد. از همه شما که همیشه و همهجا با ابراز نظر و نقد، به من کمک کردهاید، صمیمانه تشکر میکنم. 3-گزارش تصویری اختتامیه جشنواره وبلاگهای طنز: +و +
+90/02/27 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
این بیت از شعر نشان دهنده مجرد بودن عامل آتشسوزی است؛ چون هیچ آدم متاهلی، شب، تنهایی نمیرود نیستان و تازه نیستان را آتش هم بزند. ضمن اینکه با توجه به مصراع دوم که کلمات "سوخت" و "عشق" آمده، ما را یاد اصطلاح معروف "بسوزه پدر عاشقی" میاندازد. البته آدم مجرد و عاشق و بیکار، روزها هم میتواند برود و نیستان را آتش بزند، ولی اینکه آتش سوزی در شب اتفاق میافتد، بیانگر دید سینمایی شاعر دارد که خواسته صحنه آتش سوزی در شب اتفاق بیفتد و زیبایی دو چندانی داشته باشد. در این جا جا دارد برای چندمین بار به مسئولین این نکته را یادآوری کنیم که بیش از پیش به فکر مشکل ازدواج باشند وگرنه که اگر هرجوان مجردی یک شب که افسردگی اش بالا می رود بخواهد یک نیستان آتش بزند دیگر نیستانی باقی نمیماند و بخش اعظمی از بودجه صرف ساختن نیستان و کشت نی میشود!
شعله تا مشغول کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد
این بیت نشان دهنده میزان و شدت آتش سوزی است و میگوید که به مجرد اینکه آتش سوزی شروع شد همهی نیها سوختند، یعنی حتی یک ثانیه هم زمان برای امدادرسانی و کمک به افراد گیر کرده درون آتش نبوده است. البته شاعر سعی دارد با استفاده از آرایه غلو و بزرگنمایی این نکته را گوشزد کند که همواره باید به فکر یک چنین حوادثی بود و همه جا باید نکات ایمنی را در نظر داشت و چه ایرادی دارد که حتی در یک جای دور افتادهای مثل نیستان، یک ایستگاه آتشنشانی داشته باشیم و یا حداقل یک کپسول آتش نشانی بگذاریم.
نی به آتش گفت کاین آشوب چیست مر تو را زین سوختن مطلوب چیست
با توجه به این بیت متوجه میشویم که در زمان شاعر اگر کسی مطالبهای داشته است و به مطالبه و درخواستش، جواب قانع کنندهای داده نمیشده، "آشوب" به پا میکرده و خودش را آتش میزده است. البته با گذشت زمان این کار به آتش زدن سطل زباله و لاستیک تبدیل شده است.
گفت آتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنیات را سوختم
این بیت نیز در ادامه همان بیت قبل است و جواب عامل آتش سوزی است که ادعا میکند که علت رفتارش، ادعاهای کاذب مسولین زمانش بوده است، وگرنه که دل درد ندارد که بیخود و بیجهت آتشسوزی راه بیندازد که خب البته این بیت چون بدآموزی دارد، پس بیخیال!
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
این بیت ، یکی از پر مغزترین بیتهای شعر است. و اما نکات این بیت: مرد را دردی اگر باشد خوش است: نشان از جو شدید فمینیستی حاکم بر زمان شاعر است و همچنین زن ذلیل بودن شاعر که با اجبار و علیرغم این که خودش مرد است، میگوید، چقدر خوب و خوش است که مردها درد و مرض داشته باشند و از این حرفها! ما مردها همیشه ی تاریخ، مظلوم واقع شدهایم، کار که میکنیم، مهریه که میدهیم، عاشق که میشویم، باید درد هم داشته باشیم! درد بی دردی علاجش آتش است: اشاره شاعر به عبارت "درد بیدردی" نشاندهنده عدم پیشرفت علم پزشکی در زمان شاعر بوده است که به مجرد اینکه یک نفر بیمار میشده است، بلافاصله برچسب بیماری خاص و به بیماریاش میزدهاند و به این نتیجه میرسیدهاند که بیماریاش درمان ندارد وحتی برایش یک استامینوفن ناقابل هم تجویز نمیکردهاند و بیهیچ مقدمهای به این نتیجه میرسیدهاند که باید بیمار را آتش بزنند.
+90/02/19 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
طبق تحقیقات انجام شده در طی سالیان متمادی توسط پژوهشگران موسسههای علمی، دانشمندان واساتید دانشگاههای معتبر دنیا، هر ساله در بسیاری از مناطق دنیا سیل میآید و میرود. سیل آثار بسیاری بر زندگی انسانها، حیوانها، باکتریها، انگلها، سلولها، اتمها و ... دارد که از جملهی مهمترین این آثار، خیس شدن است! سالانه بسیاری از مردم جهان میمیرند که خب برای تنوع هم که شده باید عدهای از آنها به علت سیل بمیرند وگرنه که اگر همه در اثر تصادفات جادهای و ایدز و آنفولانزای خوکی بمیرند، مردن خیلی خسته کننده میشود. از تاریخچه سیل، چیز زیادی در دست نیست ولی شاید یکی از قدیمیترین و معروفترین سیل هایی که هم من و هم شما میشناسید، همان طوفان حضرت نوح و سیل بعد از آن است. البته فرض بر این که تاریخچه اولین سیل را هم میدانستیم، خب که چه؟ اصولاً تاریخچه و این حرفها را نویسندهها اول متن و مقالههایشان با این هدف مینویسند که فضا را پر کنند و به قول معروف آب ببندند توی نوشتههایشان! ولی خب خدا را شکر من این قصد را ندارم وگرنه که خوب بلدم آب که نه، سیل توی نوشته راه بیندازم. تازه فرض کنید من میخواستم توی نوشتهام که در مورد سیل است، آب ببندم! اصلاً مگر دانستن تاریخچهی سیل، دردی از ما دوا میکند و یا مانع از بروز سیل میشود؟ مسلماً نه! پس باز هم فرض میکنیم که اصلاً سیل، تاریخچهای ندارد و تاریچخه داشتن سیل را کلاً انکار میکنیم تا آیندگان هم به فکر پیدا کردن و نوشتن تاریخچه سیل نیفتند و به جای اتلاف وقت و هزینه برای پیدا کردن تاریخچه سیل به فکر راهکارهای مقابله و پیشگیری از وقوع زلزله باشند. از طرف دیگر در طول تاریخ و به گواه تاریخ همیشه در مباحث تاریخی بین مورخین اختلاف نظر بوده و همین اختلاف نظرها بوده که باعث شده شاهد بسیاری از انحرافات تاریخی باشیم و گرنه که هیچ آدم عاقل و بالغ و سالمی نمیآید بیخود و بی جهت تاریخ را تحریف کند. خب! و اما سیل. گفتیم که یکی از آثار سیل، خیس شدن است. یادش بخیر، قدیم که بچه بودیم، خیلی شیطنت میکردیم. یکی از تفریحهای مورد علاقهمان، آب پاشیدن به گربهها بود . پدربزرگ خدابیامرزم (خدا رفتگان شما را هم رحمت کند) همیشه میگفت: "هرکسی به گربهها آب بپاشد، دانههای تاول مانندی روی پوستش در میآورد!" هنوز که هنوز است نمیدانم آیا واقعاً این قضیه صحت دارد؟ چون خیلی یادم نیست آن زمانها که آب می پاشیدم بعدش دانه در میآوردم یا نه. جداً چقدر زندگیها سخت شده و چقدر ذهنها مشغول شده که آدم به راحتی خاطرات از یادش میرود. البته حالا که با خودم فکر میکنم می بینم پدربزرگ خدا بیامرزم (حمده و سوره فراموش نشود) مرد خوب و راستگویی بود. پس حتماً این قضیه دانه درآوردن هم راست است. خب میخواهم به این نتیجه برسم که اگر خدای نکرده شما عامل و باعث و بانی راه افتادن سیل باشید، به تعداد گربههایی که در اثر سیل به راه افتاده خیس میشوند، روی بدنتان دانه در میآورید و ظاهر زشتی پیدا میکنید و این ظاهر زشت برایتان دردسر ساز میشود. پس بهتر است که همیشه حواستان جمع باشد که سیل راه نیندازید. گفتم ظاهر زشت، یاد این افتادم که واقعاً این چه وضع سینمایی است که ما داریم؟ چرا هر کسی که به اصطلاح خشگل است راحت میتواند بازیگر شود و اینکه طرف اصلاً سواد سینمایی و تجربه دارد یا نه برای هیچ کسی مهم نیست؟ بله؟ امیدوارم این چشم رنگیهایی که الان ستاره سینمای ایران شدهاند یک روز باعث راه افتادن سیل بشوند، بعدش گربهها خیس شده و اینها دانه در بیاورند، زشت شده و جگر من و شما خنک بشود. گفتم جگر، یاد این افتادم که امدادگران و پزشکانی که در موقع سیل و زلزله به آسیب دیدگان کمک میکنند، انصافاً دل و جگر دارند و خدا را قسم میدهم که به حق همین وقت و ساعت، خیرشان بدهد که انصافاً زحمت میکشند. تا یادم نرفته است اشاره کنم که به نظر من یکی از راههای در امان ماندن از خطرات ناشی از سیل این است که انسانها بروند و در مناطقی که احتمال وقوع سیل صفر است زندگی کنند. جاهایی مثل بیابانهای بیآب و علف که خب البته درست است که آنجا دیگر خطر وقوع سیل نیست، ولی در عوض خطرهایی مانند مرگ ناشی از گرسنگی و تشنگی و یا مثلاً خطر نیش خوردگی از مار و عقرب هست که مسئولین مجبور میشوند کمیته کمکرسانی و کمک به آسیب دیدگان سیل را به کمیته کمک رسانی به نیش خوردگان و کشتهشدگان ناشی از گرسنگی و تشنگی، تغییر کاربری بدهند که خب البته از نظر میزان نیروی انسانی و هزینه و باقی قضایا فرقی نمیکند و اتفاقاً مزیتی که دارد این است که کارمندان کمیته پیشگیری از سیل و کمک رسانی به آسیب دیدگان سیل، مجبور نیستند تا آخر عمر یک کار روتین و خسته کننده داشته باشند و میتوانند فضای کاری دیگری را هم تجربه کنند و همین باعث ایجاد انگیزه و بالا رفتن روحیه نشاط در محیط در بین کارمندان میشود. در پایان جا دارد تشکر کنم!
پ ن: 1- منتشر شده در خبرنامه احیا (خبرنامه چهارمين کنگره بين المللي بهداشت، درمان و مديريت حوادث و بلايا)
همه افراد خانواده کنار سفره هفت سین نشستهاند و منتظر تحویل سال هستند.
ابتدا تصوير سفره هفت سین و بعد یکی یکی چهرهی خندان افراد خانواده را مي بينيم. به
ترتیب، نوه کوچک خانواده، داماد خانواده، دختر خانواده، پسر خانواده، پدر نهايتا
روي چهره مادر متوقف ميشويم. صدای مادر خانواده
زیر زمینه تصویر است و جملات زیر را در ذهن خود میگوید:
مادر: نکند نوهام دستش
را بکند توی تنگ و ماهی قرمز سفره را توی مشتش خفه کند؟!
چهره نوه خانواده را از پشت تنگ ماهی مي بينيم و صدای خنده نوه خانواده
را مي شنويم.
مادر: نکند پای یک نفر
بخورد به ظرف سرکه سر سفره و سرکهها بریزد روی فرش ابریشمی وسط هال، یا بخورد به آینه
عقدم و آینه بشکند؟!
از لابه لای اجزا سفره حرکت كرده و از روی زمین پاهای نوه خانواده که
در حال دویدن دور سفره است را ميبينيم. مجدداً چهره مادر را ميبينيم که لبخند بر
لب دارد ولی از درون در حال حرص خوردن است. آفتاب چشمان مادر را اذیت میکند، دستش
را جلو صورتش میگیرد و در دل میگوید:
مادر: سال دارد تحویل
میشود و پردههای هال را که چند روز پیش شستم، هنوز نصب نکردهام.
مادر، همانطور که دستش جلوی صورت است کم کم بوی بدی را با دماغش احساس
میکند؛ لبهایش را به بالا جمع میکند و جلوی سوراخ بینیاش میآورد، پدر خانواده
را با حالت لبخند و عصبانیت نگاه میکند و با صدای گرفته در دلش خطاب به او میگوید:
مادر: صد بار بهش گفتم
الان وقت کود دادن به باغچه نیست؛ بوی گند همهی حیاط را برداشته!
همزمان با جمله آخری که مادرخانواده در دلش خطاب به پدر میگوید،
تصوير از روی مادر حرکت كرده و روی پدر ثابت
میماند. چهره پدر خندان است و دارد با چشمهایش تک تک افراد خانواده را برانداز میکند.
همزمان با چشمهای او چهره تک تک افراد خانواده که با حالتی خندان و طلبکارانه او را
نگاه میکنند ميبينيم. صدای پدر خانواده در زمینه میآید:
پدر: کاش بتوانم افراد
خانواده را از فکر مسافرت نوروزی منصرف کنم تا بشود این چند روز تعطیلی را استراحت
کرد.
پدر خانواده قرآن را برمیدارد، چند عدد پول نو و تا نخورده از جیبش در
میآورد و لای قرآن میگذارد و در دلش میگوید:
پدر: یعنی امسال چقدر
حقوق ها را افزایش میدهند؟
پدر، قرآن را میبندد، آن را میبوسد و بر پیشانی میگذارد. حین این کار
چشمش به لکه سقف میافتد و در حالی که چشمش به سقف خشک میشود و دستش در حال قرار دادن
قرآن سر جای خودش است در دلش میگوید:
پدر: هرجور شده امسال
باید پشت بام را ایزوگام کنم.
تصوير از روی پدر به روی آینه سفره میرود و پدر را از توی آینه نشان
میدهد. تصویر در دستشویی خانه را از توی ميبينيم و صدای پدر در زمینه پخش میشود:
پدر: لامپ دستشویی
چرا سوخت؟ هفته پیش عوضش کردم!
از روی در دستشویی که در آینه مشخص است کمی حرکت ميكنيم و تصویر پسر
خانواده را که در حال خاراندن سرش است را ميبينيم و او تمام جملات را یک نفس و و بدون
توقف، پشت سر هم میگوید:
پسر: لعنت به این شانس!
همیشه قبل از سال تحویل آب قطع میشود. همهی شامپوها چسبید کف سرم. حوصله سفره هفت
سین و این قرتیبازیها را ندارم. آخر یک ثانیه این طرف و آن طرف چه فرقی میکند؟ جوراب
سالم و تمیز ندارم؛ کفشهایم را هم واکس نزدم. این استادهای ما هم یک چیزیشان میشود!
آخر کی ۱۵فروردین
میان ترم میگذارد؟ عید هم به دهنمان زهر شد. هرچی به آرایشگر گفتم موهایم را کم کوتاه
کن گوش نکرد؛ آخر اینم شد مدل مو؟ تنها نکته مثبت این است که دوباره دارم دایی میشوم.
با گفتن جمله آخر درباره دایی شدن تصویر کات میخورد و یک نمای بسته از
دخترخانواده که حامله است ميبينيم. دختر خانواده ویار دارد؛ یک دستش پر از سنجد و
دست دیگرش پر از هستههای سنجد است. مدام سنجد داخل دهانش میگذارد. دختر در حالی که
دارد سنجد میخورد برای یک لحظه برادرش را نگاه میکند و باز دوباره مشغول سنجد خوردن
میشود؛ صدای دختر در زمینه پخش میشود که:
دختر: چرا موهای داداش
این شکلی است؟
دختر خانواده، نوه خانواده يعني همان دخترش را که در حال دویدن است در
بغل میگیرد و روی پای خودش مینشاند؛ دستش را توی کاسه سمنو میکند و به زور توی دهان
بچه میکند. انگشت بعدی که توی کاسه میکند را خودش میخورد. تصوير بین انگشت او که
داخل کاسه و داخل دهانش میرود کات میخورد. صدایش زیر زمینه تصویر پخش میشود:
دختر: این ویار هم بد
چیزی است؛ خوب شد که شد به بهانه این بچه یه دل سیر سمنو بخورم. هاااای. روحم توی این
سمنو بود. راستی اسم بچه را بذارم احسانه یا ریحانه؟
دختر بچه از بغل مادرش جدا میشود، میدود و میرود روی پای پدرش (داماد
خانواده) مینشیند. تصوير از پشت سر دختر خانواده، داماد خانواده را نشان میدهد که
در حال نوازش موهای نوه خانواده است. صدای دختر خانواده زیر زمینه پخش میشود:
دختر: حالا بعداً مادرشوهرم
سر همین که چرا برای سال تحویل نرفتیم خانه آنها اعصاب شوهرم را میریزه بهم. بنده
خدا شوهرم هم دارد کچل میشود!
تصوير کات میخورد و از پشت سر داماد خانواده، دختر خانواده که دستش روی
شکمش است و دارد حرکت جنین را با دستش حس میکند را ميبينيم؛ صدای داماد خانواده در
زمینه پخش میشود:
داماد: اگر بچه قبل از
عید به دنیا آمده بود، امسال عیدیهایی که بقیه به بچههایمان میدادند دو برابر میشد.
راستی بالاخره اسم بچه را بذارم خسرو یا فرامرز؟
تصوير کمی حرکت میکند و پسر خانواده که همچنان در حال خاراندن خود و
سرش است را نشان میدهد. نوه خانواده میدود و از بغل پدرش جدا میشود. صدای داماد
خانواده زیر زمینه تصویر پخش میشود:
داماد: تو رو خدا نگاه
کن! این همه مو دارد و قدرش را ندارد آن وقت من باید کچل بشوم! هی روزگار…
تصويري از بالاي سفره و اعضای خانواده که اطراف آن نشستهاند را نشان
میدهد. تصویر کات میخورد و نوه خانواده را که پشت سر آینه ایستاده و تصویر همه اعضای
خانواده در آینه مشخص است را نشان میدهد. صدای نوه خانواده در زمینه پخش میشود:
نوه: خاله پریسا توی
مهدکودک میگفت که یادمان نرود سر سفره هفت سین با خدا حرف بزنیم و دعا کنیم.
در ادامهی سهشنبههای اعتراض، پیشنهادات انقلابی بالاترینی زیر، به شما سبزاندیشان ایرانی ارائه میشود تا در ایام نوروز، همچون مواقع دیگر با حضور سبز خود در صحنههای اعتراضی یک قدم به آزادی ایران از دست مزدوران رژیم نزدیکتر بشویم. رسانه شمایید. اطلاعرسانی کنید:
1- به نشانه اعتراض، خانهی مزدوران رژیم، دید و بازدید نروید؛ حتی اگر پدر و مادرتان هستند. البته بحث خانهی مادرزن و مادرشوهر فرق میکند. 2- به لباسهای عیدتان یک ربان سبز بچسبانید. اگر ربان در دسترس ندارید، کمی از سبزه عید را توی جیب مانتو و پیراهنتان بریزید؛ به نحوی که توی چشم باشد. 3- علاوه بر سبزه، بجای شش سین دیگر سفره هفت سین باز سبزه بگذارید. 4- علی رغم اینکه خیلی دوست دارید برنامههای صدا و سیمای ایران مثل کلاه قرمزی و ... را ببینید ولی این برنامهها را تماشا نکرده و به جای آن، به گوهرافشانیهای «نوری زاده» گوش کنید. 5- توی خیابان به مسافران نوروزی آدرس اشتباهی بدهید و خود را از طرفداران و مزدوران رژیم معرفی کنید. 6- همه را به یک مهمانی بزرگ دعوت کرده و روز مهمانی درب خانه را به روی هیچ کسی باز نکنید و بعداً بگویید که توسط مزدوران رژیم بازداشت شده بودهاید.
اگر مجبور شدید خانهی مزدوران رژیم برای عید دیدنی بروید کارهای زیر پیشنهاد میشود: 1- بدون اطلاع و خبر قبلی بصورت ناگهانی در بدترین ساعت ممکن (صبح علی الطلوع یا بوق سگ) به عید دیدنی بروید. 2- وقتی به در خانه آنها رسیدید عمداً و به قصد مردم آزاری و ایجاد کینه، زنگ همه همسایهها را بزنید و سراغ خانه آن مزدور را بگیرید. 3- اگر خانه آن مزدور آسانسور داشت (که با توجه به اینکه همه مزدوران از پول نفت سهم میبرند و خانههای آنچنانی دارند و خانههایشان حتماً آسانسور دارد) وقت پیاده شدن از آسانسور، دکمهی همهی طبقات را بزنید. 4- اگر خانه آسانسور نداشت، قبل از ورود ابتدا یک دور توی فضای سبز یا باغچه با کفشهایتان راه بروید و بعد راه پله را مزین به انواع گِل و کود شیمیایی کنید. یک ماژیک یا خودکار همراه داشته باشید و از نوشتن هرگونه شعار سیاسی و اعتراضی روی دیوارهای راه پله (و یا حتی پشت در دستشویی) دریغ نکنید. 5- هرچند سخت است ولی همه افراد حاضر در خانهی مزدور مورد نظر را فارغ از نگاه جنسیتی از دم با بوسهای آبدار سه مرتبه ببوسید. برای ایجاد جنگ روانی بیشتر، پیشنهاد میشود همه را سه بار نبوسید، بعضی را دو مرتبه و بعضی را بیشتر ببوسید تا همه سر در گم و کلافه شوند. 6- اصلاً به حرف صاحبخانه توجهی نکرده و هرجا که دلتان خواست بنشینید؛ حتی اگر شده دم در دستشویی؛ هر چه پخشتر و پراکندهتر بنشینید، کار پذیرایی را برای صاحبخانه سختتر میکنید. 7- تا میتوانید میوه، شیرینی و آجیل بخورید؛ وارد آوردن ضربات اقتصادی به مزدوران اهمیت ویژهای دارد. هنگام خوردن، سعی کنید اول از میوههای گران قیمت و پستهها شروع کنید. خالی کردن ظرف آجیل داخل کیف یا جیب یک راهکار مناسب است. از مزدور مورد نظر هم، فقط اسکناس و تراول سبز رنگ عیدی بگیرید. 8- استکان چایی یا لیوان شربت (ساندیس) را روی فرش خانه بریزید. 9- سعی کنید به دور از چشم صاحبخانه، محتویات دماغتان را زیر و روی مبل و سایر جاهای خانه بمالید. 10- هر چند تحمل این مورد هم بسیار سخت است ولی تا میتوانید خانهی آن مزدور بمانید تا جایی که جا برای دیگر مهمانها نباشد. مطمئن باشید آزادی ایران و بدنام کردن مزدوران در افکار عمومی ارزش تحمل این سختیها را دارد. . . . این نوشتار و پیشنهادات را با ذهن سبز خود تکمیل کنید.
پ ن: 1- این مطلب در تریبون مستضعفین 2- این طنز را هم در مورد بالاترین بخوانید
+90/01/01 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|
1- . . . نزد ایرانیان است و بس الف- چهارشنبه سوری ب- تورم ج- هنر د- هر چیزی که فکرش را بکنید
2- سهشنبه شب آخر سال . . . الف- شنبه است ب- 25 اسفند است ج- چهارشنبه سوری است. د- تلویزیون تا خرخره فیلم سینمایی دارد. ه- از خانه بیرون رفتنتان با خود و برگشتنتان با خداست. و- فردای دوشنبه شب آخر سال است.
3- پلیس چه اقداماتی درباره امنیت چهارشنبه سوری باید انجام بدهد؟ الف- اقدامات امنیتی ب- کاشت مین در کف آسفالت خیابان ها به جهت کشتن ارذل و اوباش ج- جوشکاری درب منزل اراذل و اوباش تا نتوانند آن شب از خانه خارج شوند. د- استفاده از همیاران پلیس برای کنترل اوضاع
4- فرهنگ سازی در مورد چهارشنبه سوری را از کجا باید آغاز کرد؟ الف- از زمان دایناسورها ب- از زمان مهاجرت آریاییها به ایران ج- همزمان با آموزش های قبل از ازدواج به افراد درباره تربیت فرزندان آموزش داده شود. د- یک شب قبل از چهارشنبه سوری ه- به دانشگاه آزاد پیشنهاد میشود یک واحد درسی اضافه کند تا هم کار خیری کرده باشد هم جیب مردم را خالی کرده باشد.
5- چه افرادی جزو اراذل و اوباش چهارشنبه سوری هستند؟ الف- شکم پر کله خالی ب- شکم خالی کله خالی ج- آدم های بی تربیت د- یک عده تماشاگرنما
6- مقصر اصلی حوادث تلخ چهارشنبه سوری کیست؟ الف- مخترع ترقه ب- آریایی ها با این سنت گذاشتن هایشان ج- برانکو ایوانکوویچ مربی سابق تیم ملی فوتبال د- پلیس ه- مردم و- صداوسیما
7- چهارشنبه سوری . . . است. الف- منبع درآمد ترقه فروشان ب- منبع درآمد بیمارستان سوانح سوختگی ج- منبع در آمد دوبلرهای فیلمهای سینمایی صدا و سیما د- منبع درآمد من بعنوان یک طنزپرداز برای نوشتن طنز
8- در چهارشنبه سوری رسم است که . . . الف- بسوزیم. ب- ترقه بترکانیم. ج- به ایرانی بودن خود افتخار کنیم. د- بهانه دست رسانه های خارجی بدهیم و دل آنها را الکی خوش کنیم. ه- فیلم سینمایی ببینیم. و- مردم آزاری کنیم و جان مردم را به لب برسانیم.
9- آتش نشانان موقع چهارشنبه سوری ... الف- پوستشان کنده میشود. ب- چه گناهی کردهاند بندگان خدا که مجبورند این همه سختی بکشند؟ ج- دل توی دل خانوادههایشان نیست که خدای نکرده چه بلایی ممکن است سرشان بیاید. د- باید به داد اراذل و اوباش نرسند تا هر بلایی که حقشان است سرشان بیاید و درس عبرت بگیرند
10- پلیس برای کاهش خطرات حوادث چهارشنبه سوری . . . الف- باید دست به دعا بردارد.
11- اگر شما یکی از اراذل و اوباش چهارشنبه سوری بودید کدامیک از موارد زیر را برای ایجاد حریق پیشنهاد میدادید؟ الف- نفت برنت دریای شمال ب- نفت وست تگزاس اینتر مدیت آمریکا ج- نفت پیت نفتی اصغر آقا نفت فروش د- مادرزن
پ ن: چاپ در روزنامه جوان
+89/12/22 ::
رضا احسان پور (شوخ) :: ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم
|