قستنطنیه،صغری خانم،نهضت سوادآموزی
یکی از خانم های اقوام ما چند سالی از عمر بابرکتش را در نهضت سوادآموزی به تدریس پرداخته بود و خاطرات و نکات جالبی از خانم های دانش آموز کلاسش که به نسبت سن ایشان هرکدام به ترتیب جای دختر، خواهر، مادر، مادربزرگ و . . . ایشان بودند، برای من تعریف می کرد.
از میان شخصیت های کلاس صغری خانم ،بخاطر خصوصیات شخصیتی جالبی که داشت خیلی برای من جذاب بود.(چرا این طوری نگاه می کنید ؟؟ نخیر جانم، صغری خانم حداقل چندین نسل با بنده اختلاف سنی دارد، ضمناً نمی دانم ایشان فعلاً در قید حیات طیبه ی خویش می باشند یا خیر.)
صغری خانم همسر سوم مرحوم حاج باقر ماست بند بود که به قول خودش این دومين شوهر بی وفایی بود که صغری خانم را تنها گذاشته بود و رفته بود اون دنیا دنبال کارش.
صغری خانم دلایل زیادی را برای تحصیل خودش ذکر می کرد، از جمله اینکه:
1- این روزها برای دخترهای تحصیل کرده ،راحت تر شوهر پیدا می شود.
2- برای روکم کنی و شرطی که با همدم خانم گذاشته بود.(ما که فضول نیستیم،شرطش هرچه می خواهد باشد.)
3- برای افزایش ساعات مطالعه ایرانیان
و . . .
خانم معلم برایم تعریف می کرد که، صغری خانم همیشه زودتر از همه سرکلاس حاضر می شد و آخر همه هم از کلاس بیرون می رفت.متأسفانه صغری خانم فکر می کرد که هرچه بیشتر داد بزند و کلمات را بلند تر تکرار کند زودتر یاد می گیرد، برای همین هم عذاب آورترین لحظات کلاس هنگامی بود که صغری خانم با سکینه بیگم آغا کورس می گذاشت و . . .
حالا این پیشکش، چون تنها ضرر این کار این بود که چند روزی حنجره صغری خانم به روغن سوزی می افتاد ولی، خدا نیاورد آن روزی را که صغری خانم می خواست یک کلمه را بخش کند. دستش را تا جایی که می توانست بالا می برد و محکی روی میز می کوبید، برای همین هم خانم معلم همیشه سعی می کرد که کلمات یک و یا حداکثر دوبخشی به صغری خانم بیافتد.چشمتان روز بد نبیند،(البته شب بد هم نبيند!)، یک روز اشتباهی کلمه ی "قستنطنیه" برای بخش کردن، به صغری خانم افتاد.(حالا این که قستنطنیه چه ربطی به دانش آموزان سوادآموزی دارد، بماند!)
بله دیگه صغری خانم آنچنان دستش را روی میز کوبید که میز از وسط نصف شد و محکم خورد توی سر همدم خانم و همدم خانم هم از درد آنچنان جیغی کشید که ملک خانم قلب دردی، در جا سکته کرد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
مَخلص کلام، بخاطر يك "قستنطنیه"ي ناقابل سه، چهار، پنج نفر اورژانسی شدند.
حالا می خواهم ببینم،به نظر شما این وسط طبق معمول غیر از معلم بدبخت ،کاسه کوزه ها را سر چه کسی می توان شکست؟هان؟
اصلا به ما چه ربطي دارد؟ تا بيشتر از اين چیز نشده برويم كه . . .
پي نوشت:
1- سلام
2- به كوي لاله ها رفته ايد؟(وبلاگ شعرم)
3- تا قبل از این سعی در پنهان نمودن ناممان داشتیم ولی من بعد نه.
۴-نظرات انتقادي و سازنده فراموش نشود.
۵-حق باشيد.
قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد
|