تبليغاتX
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید - هشدار به کاندیداها

یا به خودتان رأی ندهید یا اگر می دهيد . . .

 

قصد داريم خاطره مربوط به اولين شركتمان در انتخابات را برايتان بنويسيم .البته منظورمان از انتخابات، انتخابات سياسي نيست، بلكه انتخابات براي تعيين مبصر كلاس!
يادمان مي آيد وقتي معلم گفت كه :"چه كساني مي خواهند كانديداي مبصري كلاس بشوند؟"،همه بجز يك نفر دستشان را بالا بردند (آن يك نفر هم آن روز غايب بود وگرنه او هم مي خواست كانديدا شود.)
نه اينكه فكر كنيد مبصر، نورچشميِ معلم و مدير و ناظم مي شد و . . . و اينها .نخير! صرفآ جهت خدمت و برقراري قانون و . . .
بالاخره بعد از گذاشتن چند ملاك از جمله معدل و نمره ي انضباط، شخص بنده به اتفاق چهار رقيبِ ديگر وارد عرصه حساس انتخابات مبصري شديم .بعد از هزار جور وعده و وعيد و شعارهاي دهان پركن و شاخ زا (مانند، قسمت كردن تغذيه ها ، نوشتن انشا براي بچه ها و . . . ) راي گيري آغاز شد و همه ي شاگردان كلاس شروع به نوشتن اسم مبصر مورد نظر خود كردند.
بنده از آنجايي كه حدس مي زدم اصلحِ افراد هستم ، با خودم فكر كردم ديدم ،يك رأي هم يك رأي است .ما چرا به خودمان رأي ندهيم؟؟
ولي باز هم از آنجايي كه انسان بسيار قانونمداري هستم براي اينكه هيچ گونه ابهامي برايم باقي نماند ، از معلم پرسيديم : "خانوم اجازه ،ببخشيد، يك نفر مي تواند به خودش رأي بدهد؟"
خانومِ معلم هم نه گذاشت و نه برداشت ،گفت :" نه!"
حالا چرا ؟خدا مي داند و لاغير.
سوالِ من به خوديِ خود عجيب بود، جواب معلم هم از آن عجيب تر.با خودم فكر كردم، ديدم، حالا آمديم و يك نفر به خودش رأي داد، معلم از كجا مي تواند متوجه بشود؟بنابراين زرنگيمان گل كرد و با هزار ترس و لرز و با دقت تمام و بدون اينكه كسي متوجه شود ، به خودم رأي دادم.خوشحال بوديم كه علي الحساب تا اينجا حداقل، يك رأي بيشتر از بقيه كانديداها دارم.
بعد از اتمام رأی گیری نوبت به شمارش آرا رسید.معلم آراي ماخوذه را می خواند و یک نفر از بچه ها جلوی اسم کاندیداها علامت می گذاشت.توی افکار و خیالات خود غرق بودم که ناگهان کلاس از خنده بچه ها رفت هوا!
دیدم همه دارند من را با انگشت به هم نشان می دهند و قاه قاه می خندند.مثل اینکه قضیه لو رفته بود و بچه ها فهمیده بودند که من به خودم رأی داده ام!
اما کجای اینکه یکنفر به خودش رأی بدهد ، خنده دار است و تازه ، قضیه از کجا لو رفته مهمترین سوال زندگی ام در آن مقطع زمانی بود.
حدس می زنید قضیه از چه قرار بود؟؟
خوب حالا که حدس نمی زنید ، می گويم.
با تمام دقت و زرنگی ای که به خرج داده بوديم ، موقع نوشتن رأی آن قدر کیفورِ هوش سرشار خود بوديم که اشتباهی بجای نام و نام خانوادگی ام روی برگه ی رأی نوشته بوديم " خودم "!!
دور از جانِ شما ، بچه های کلاس هرچقدر هم که بوق باشند متوجه می شوند که این " خودم" به بنده، با آن سوال مسخره ای که پرسیدم برمی گردد .
حالا از این انتخابات که گذشت ولی بنده مؤکدآ به کاندیداهای انتخابات های بعدی توصیه می کنم که ، یا به خودشان رأی ندهند یا اگر می دهند . . .

پی نوشت:
1- سلام
2- وبلاگ شعرم 
3- من سیاسی نیستم ...

4- حق باشید

 

+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |