تبليغاتX
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید - نوروز و تعطیلات و کوفت و زهرمار و ...

به شما چه ربطي دارد كه تعطيلات نوروز را چگونه گذرانديم؟

مكان : مدرسه دولتي " حاج آقا واقف زاده پور و پسران " ، كلاس انشا .
زمان :
روزهاي آخر سال قديم

 معلم انشا ، آقاي دستورزبان زاده پور:
خوب بچه ها ، موضوع انشاي اين هفته نوشتار كنم را بر تخته."تعطيلات نوروز را چگونه گذرانديد؟"
اميد است هركدام از شما انشاي خوبي نوشتار كنيد.سال جديد را پيشاپيش تبريك مي عرضم و خدا را تا سال بعد حافظ شما دانيم.

 مكان : همان جا
زمان :
روزهاي اول سال جديد 
معلم انشا ، آقاي دستورزبان زاده پور:
اسم هايي كه خوانده شوند من آنها را ، حضور و انشا خواندن بايدشان."محتاط زاده پور" . . . "محتاط زاده پور " . . .

يكي از بچه هاي كلاس:
اجازه آقاي "دستورزبان زاده پور"،"محتاط زاده پور"اينا ،با پدر و مادر و برادر و خواهرش توي تعطيلات عيد در راه برگشت از مسافرت تصادف مي كنند و دسته جمعي مي ميرند . . .

معلم انشا ، آقاي دستورزبان زاده پور :
خوب ، بعدمين نفر ،" استامينوفن زاده پور" . . .
"استامينوفن زاده پور" :
(شروع به خواندن مي كند) « از من خواسته ايد در مورد اينكه تعطيلات نوروز را چگونه گذراندهام انشا بنويسم، خوب من هم مي نويسم.من تمام تعطيلات نوروز را دنبال دوا درمان مادرِ بدبخت بيچاره ام (كه بعد از مرگ پدر بدبخت بيچاره تر از مادرم ،تنها كس من است) و چند سال است كه رو به موت است ، بودم.
. . . بنابراين ما نتيجه ميگيريم كه بايد به پدر و مادر خود احترام بگذاريم.»

معلم انشا ، آقاي دستورزبان زاده پور:
بعدمين نفر،"كارمندزاده پور" . . .
"كارمندزاده پور" :
(شروع به خواندن مي كند)« پدر من كارمند است ولي در عوض آدم خوبي است،اما نمي دانم چرا اصلاً به نوروز عقيده ندارد و اصلاً از رفت و آمد و خريد عيد و عيدي دادن بدش مي آيد.
البته اينكه گفتم ،نميدانم،دروغ گفتم.چون مي دانم چرا پدرم از اين كارها بدش مي آيد.
ديشب پدرم داشت پول قبض آب و برق و گاز و تلفن را كنار مي گذاشت .همان لحظه صاحبخانه ي ما آقاي "ازخدا بي خبرزاده پور" آمد دم خانه ي ما و كلي با صداي بلند با پدرم چاق سلامتي كرد.حتي يكي دوبار هم داد و فرياد كرد.معلوم بود كه از آمدن عيد خيلي خوشحال است.بعد از رفتن صاحبخانه پدرم با چهره اي گرفته گفت :«لعنت بر اين تعطيلات نوروزي،چه وضعشه؟اي كاش اين چند روز هم بگذره برويم اداره دنبال اضافه كار و . . .»
. . . پس بنابراين ما نتيجه مي گيريم كه تعطيلات از لعنتي ترين روزهاي سال است كه بايد زود بگذرد و ضمناً نتيجه مي گيريم كه علم بهتر از ثروت است!»

معلم انشا ، آقاي دستورزبان زاده پور" :
بعدمين نفر،"مقيدزاده پور" . . .
"مقيدزاده پور" :
(شروع به خواندن مي كند)«از آنجايي كه تعطيلات نوروز ما پر از . . . و . . . بود بنابراين از من انتظار بيان خاطرات . . . اي نداشته باشيد.»
معلم انشا ، آقاي دستورزبان زاده پور" :
بعدمين نفر،"خوشبخت زاده پور"، . . .
"خوشبخت زاده پور":
(شروع به خواندن مي كند)« پدر و مادر من از جمله آدم هايي ( ! ) هستند كه بهتر است هيچ وقت بيش از چند ساعت كنار هم نباشند چون سايه ي هم را با تير مي زنند.متاسفانه بعلت وقت آزاد زياد در تعطيلات نوروز،پدر و مادرم هر چي دق دلي و تلافي داشتند سرِ هم در آوردند و آخرش هم توي همين تعطيلات از هم طلاق گرفتند.
. . . نتيجه مي گيريم تعطيلات بايد كمتر شود و اگر دستِ من بود تعطيلي جمعه ها را هم بر مي داشتم.»

معلم انشا ، آقاي دستورزبان زاده پور" :
بعدمين نفر، جناب آقاي " آقازاده ي پول پرستِ قربونِ پسر زاده پور" ، . . . ، جناب آقاي " آقازاده ي پول پرستِ قربونِ پسر زاده پور" ، . . .
همان يكي از بچه هاي كلاس :
اجازه آقاي "دستورزبان زاده پور"، ديروز مباشر باباي " آقازاده ي پول پرستِ قربونِ پسر زاده پور" اينا اومد ، پرونده اش را گرفت و برد . فكر كنم قراره بروند اون ور آب . . .
معلم انشا ، آقاي دستورزبان زاده پور" :
مشكل نباشد كار را،خوب بچه هاي قشنگ انشا نوشتن كرديد. در پايان خواستن من كه چند نتيجه از انشاهاي شما مي گرفتن كردن ...
دنگ دنگ دنگ
(در همين لحظه زنگ مدرسه به صدا در مي آيد.)

پی‌نوشت:

1- سلام

2- خداحافظ!!!

 

+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |