بسوزه مادر بی مادری
سلام.
بع،بع.
ببخشید؟؟! متوجه منظورتون نشدم.
آهان. معذرت میخواهم، سلام. نمیدانم چرا یک لحظه احساس کردم شما هم گوسفندید.!
هه هه هه هه. چقدر با مزه.
معذرت میخواهم شما دارید میخندید یا گریه میکنید؟
اِ ، اصلاً به شما چه. عجب گوسفندی هستی.
گوسفند خودتی آقا.محترم باشید،کاری نکنید که مجبور بشوم با دفتر روزنامهی درپیتتان تماس بگیرم و کاری کنم که سه سوته اخراجتان کنند.
بله بله. حق با شماست. خوب هرچی شما بگید. اگر آمادهاید، مصاحبه را شروع کنم؟
بفرمایید.
خوب، شروع میکنیم. سلام.
بع بع.
نام و نام خانوادگی.
نام عمومی من رویانا ( Royana ) برگرفته از نام پزوهشکده رویان ( Royan Institute ) و نام علمی من"Royan – SHA –C2 " به مفهوم " دومین گوسفند شبیهسازی پژوهشکده رویان " است. SH مخفف SHEEP به معنای گوسفند،A اولین حرف نژادِ من، نژادِ "افشاری"، C به معنای شبیهسازی شده یا Clone ، 2 را هم که هر . . . ای میداند که یعنی دومین.
همین.
همینِ همین هم که نه. بعضیها هم، هوی، هُشَ، هونچ و دوستان صمیمی هم رویاجون صدایم میزنند.(!!) البته اوایل قرار بود اسمم را مهر و یا پاژن بگذارند.
ممکنه سال و تاریخ تولدتان را بفرمایید.
بع؟!!کسی به شما یاد نداده که سن خانمها را نباید بپرسی؟ هان؟
ببینید گوسفند خان اگر من سن شما را میپرسم فقط و فقط به این خاطر است که مصاحبه روال عادیِ خودش را طی کند و گرنه با آن بازتاب گسترده رسانهای در بیش از 50 رسانه معتبر خبری دنیا همه (حتی خواجه شیراز علیه الرحمه ) هم میدانند که شما در ساعت 30 دقیقه بامداد شنبه هشتم مهر 1385 (از نیمه شبهای ماه مبارک رمضان) به طریق عمل سزارین در پایگاه تحقیقاتی علوم سلولی اصفهان به دنیا آمدهاید. تازه گفتهاند سن خانمها را نباید پرسید چه ربطی به شمای بره نر افشاری داره؟
خوب حالا شما هم زیاد شلوغش نکن، آخه قراره 9 ماهم که شد برایم یک جفت خوب پیدا کنند. میدونید که. هه هه هه. یه جورایی حال خودم را نمیفهمم.
یه کم از اون روزهای اول بگویید.
باشه .دانش شبیهسازی در جهان در آستانه دوازدهمین سال تحقق موفق تولد اولین پستاندار شبیهسازی شده یعنی همان گوسفند معروف دالی قرار دارد.
در ایران و خاورمیانه، من دومین گوسفند شبیه سازی شده هستم که موفق شدم تمام دوران آبستنی 5 ماههی خود را به سلامت طی کنم. متاسفانه یا خوشبختانه با مرگ زودرس اولین گوسفند، من بعنوان تنها گوسفند شبیهسازی شده کشور به شهرت رسیدم.
چه جالب،خوب ادامه بدهید.
بله عرض میکردم. اگر چه در بدو تولد علایم عمومی چندان مناسبی نداشتم ولی کم کم و با گذشت زمان و با کمک موثر متخصصین بهتر شدم به گونهای که تا 1 ماهگی بعد از تولد (که مهمترین و حساسترین دورهی زندگی موجود شبیهسازی شده است) گلاب به رویتان، به جز مشکلات خفیف ادراری و تنفسی مشکل دیگری نداشتم که البته این مشکلات هم در آغاز ماه دوم و با سرعت گرفتن رشد بدنی و تحرکاتم بهبود پیدا کرد. تازه بعد از اون رشد بدنی و روند وزنگیریِ من در 3 ماهه اول به میزان نسبتاً چشمگیری بالاتر از سایر برههای نژاد افشاری بود که در وضعیت سنی یکسانی نسبت به من قرار داشتند، بودم.
از چه زمانی مثل بقیه در محیط آزاد رهاسازی شدید.
در آغاز چهارمین ماه تولدم در بخش محصور یک مزرعه دامپروری در مجاورت تعدادی از برههای هم نژاد و نیز همتای طبیعی خودم (یعنی همون گوسفندی که سلولهای مولدِ من را ازش گرفتهبودند،آقای افشاری بزرگ) رهاسازی شدم. باور نمیکنید انگار دنیا را به من داده باشند. داشتم توی اون چهاردیواری دیوانه میشدم. داشتم میپکیدم.داشتم . . .
چقدر در مورد شبیه سازی اطلاعات (لزوما)ً به درد بخور داری؟
شبیه سازی به دو صورت "شبیه سازی تولیدمثلی" و "شبی سازی درمانی" انجام میشود.
اولی باهدف بقای نسل و دارا شدن فرزندی همتای والد(از نظر محتوای ژنتیکی) و دومی به منظور بدست آوردن یلول بنیادی جنینی است تا بتوان از آن در درمان ناتوانیها و درمان بیماریها بخصوص بیماریهای تحلیل برنده استفاده کرد . . .
من که چیزی متوجه نشدم. راستی میگم مشکلی، ناراحتی، بدخواه مدخواهی نداری؟ اگر چیزی هست بگو من هستم.
هی . . . دست رو دلم نگذار که خونه. بسوزه مادرِ بی مادری.
معمولش این است که این سرکار گوسفندخانمی که ما را به دنیا آورده مادرمان باشه ولی هیچ رابطهی طبیعی مادر و فرزندی که به طور غریزی باید وجود داشته باشد وجود ندارد.ببین عزیز دلم، وقتی گوسفندی به دنیا میاد، دور بدنش مایعی است که گوسفند مادر با لیسیدن و خوردن اون میتواند فرزندش (و برعکس،فرزند مادرش را) از بین میلیونها گوسفند تشخیص بدهد.این همون مایعیه که وقتی گوسفند مادر میخوردش، ما فکر میکنیم داره بچشو میلیسه که بشوره یا بهش محبت کنه. در حالی که اون داره اون مایع را میخوره.
حالا از بخت بد ،من بدون اون مایع به دنیا آمدم حالا چرا؟ بماند.
هیچی دیگه من و این خانم یه جورایی داریم نقش مادر و فرزند را بازی میکنیم. بی خیال، غمی نیست.
خوب وارد جزئیات نمیشویم. حالا چکار میکنید؟
فعلاً دعا به جان شما.البته هر روز که تحت مراقبتم و . . .
هی . . . کی میشه این چندماه دیگه هم بگذره تا ما هم برویم قاطی مرغ ها! راستی ببینم شما چرا تا حالا ازدواج نکردهاید؟ هان؟
دختر برایت سراغ دارم مثل پنجه آفتاب. دختر یکی از این همکارانمان است ،آقای . . .
عجب جایی گیر کرده ایم .حیف که نقطه عطف دانش بیوتکنولوژیِ کشوری و الا من میدانستم و تو . تا حالا اسم کباب بره به گوشت خورده؟ نمیدونی چند وقته دلم هوس کباب بره کرده. ولی تو این گرونی گوشت گیر کی میاد؟ وااااااای. در آخر اگر پیغامی داری بگو و از مشوقهایت تشکر کن که من خیلی گرسنهام.
*بع؟؟؟ . . . نع.نع.نععع !!!
پینوشت:
1- سلام
2- این متن را دقیقا یک سال پیش نوشتم. نمیدانم این گوسفند بنده خدا هنوز زنده است یا نه!
3- یکی ازم پرسید: مگه تو شعر هم میگی؟!
4- هیس!
5- حق باشید ...
قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد
|