دینگ دینگ!!!!!!!!!...
- دینگ دینگ!
- کیه این وقت صبحی؟ ای بر مردمآزار لعنت!
- اساماس:« سلام رضا، یادت نره جزوههاتو را برام بیاریها ...»
- حالا که اینطوریاس، بشین تا برات جزوه بیارم!
صبح، داخل سرویس دانشگاه:
- دینگ دینگ!!
اساماس:« سرویس را نگهدار، من دارم میام ...»
- نوکر آقات، غلومسیاه. وقتی تا دانشگاه را با اتوبوس و تاکسی اومدی، حالت جا میاد. تا تو باشی منو صبح از خواب بیدار نکنی.
پیش از ظهر، سر کلاس:
- دینگ دینگ!!!
- آقای احسانپور! مگه من نگفتم سر کلاس موبایلتون را خاموش کنید؟ ...
- اساماس:« سلام رضا، من به سرویس نرسیدم و بیخیال کلاس شدم، برای من هم یه سری تکلیف کپ بزن! ممنون. ظهر تو سلف غذا وعده ...»
- عمراً! نه تنها برات تکلیف کپ نمیزنم، تازه کاری میکنم که استاد هم حضورغیاب کنه، هم کوئیز بگیره و هم حال تو رو بگیره ...
ظهر، سلف غذای دانشگاه:
- دینگ دینگ!!!!
اساماس:« سلام رضا، کوجای؟ من ژتون غذا ندارم. صبحونه هم نخوردهام. خره، خیلی گشنمه ...»
- آقا دستتون درد نکنه، خیلی غذاتون خوشمزه بود ...!
عصر، منزل:
- دینگ دینگ!!!!!
اساماس:« سلام رضا، امروز نیومدی دانشگاه؟! چرا جواب نمیدی؟ عصر میام دم خونتون جزوههاتو ازت قرض میگیرم. مخلصم ...»
- مامااااان، باباااا ! کسی منو خواست، من خونه نیستمها! بگید با موبایلم تماس بگیرن.
شب، تو اتاق:
- دینگ دینگ!!!!!!
اساماس:« سلام رضا، بزن شبکه4، یه فیلم قشنگ داره ببین، میخوامت گونیگونی ...»
- من میخوام کانال 4 را ببینم، گفته باشم!
آخرشب، در حال چت:
- دینگ دینگ!!!!!!!!
اساماس:« سلام رضا، بیا تو چت روم، کار واجبی باهات دارم ...»
MY STATUS: INVISIBLE -
نصفه شب، تو رختخواب:
- دینگ دینگ!!!!!!!!!...
اساماس:« سلام رضا، سنگپایی که باهاش دندوناتو شستی کجا گذاشتی؟!»
اساماس:« سلام. خوبي؟ يه مطلبي ميخواستم بگم اما اگه خوابي مزاحمت نميشم بعدا ميگم. بخواب عزيزم.»
اساماس:« ببخشيد که مزاحم خوابت شدم. یه سواله که خيلي وقته فکرمو مشغول کرده. اونم اينکه اسم پدر پسر شجاع قبله اينکه پسر شجاع بدنيا بياد چي بود؟ البته الان لازم نيست جواب بدي، چون من خوابم و مثل تو بلند نميشم بخونمش.»
اساماس:« واي واي واي. ببخشيد خواب بودي؟ شرمنده!»
اساماس:« ميخواستم ببينم شبا که ميخواي بخوابي گوشيتو خاموش ميکني که سر کارت نذارن؟»
اساماس:« خوش حالم که خوابي عزيزم، چون اگه بيدار بودي و ميدونستي از دلتنگي تو خوابم نميبره حتما خوابت نميبرد.»
اساماس:« هههههه، گول خوردي! من اس ام اس نبيدم، وجدان موبايلت بيدم. فقط وخاستم منو از جيبت در وياري تا كمي هوا وخورم جيگر!»
اساماس:« سلام. ببخشيد بد موقع مزاحم شدم! راستش را بخواهيد يه سوالي داشتم خيلي وقت بود ذهنم را مشغول كرده بود، ميخواستم بپرسم... ميخواستم... اصلا ولش كن. بزار براي بعد، خب؟»
اساماس:« چند تا اس ام اس جديد اومده. زنگ بزن برات بخونم، هزينهام زياد نشه!»
اساماس:« پا شو سرت از رو متکا افتاده پايين!»
اساماس:« بچه ها ميگن تو اهل سينمايي...ما سر يه چيز دعوامون شده...مگه راکي، همون رمبو نيست ؟!؟ البته اگه خوابي لازم نيست الان بگی، فردا صبح
هم بگي مشکلي نيست. ولي ما رو بي خبر نذار.»
اساماس:« ببين يکي ميخواست از خواب بيدارت کنه من نذاشتم.کار خوبي کردم؟»
اساماس:« رضا! هنوز خوابی؟ ميگم پاشو يه چند تا اس ام اس بفرستيم اينور اونور مردمو بيدار كنيم. خيلي حال ميده.»
- خداااااااا ...
پینوشت:
1- سلام
2- از این وبلاگ فقط انتظار طنز نداشته باشید.(رجوع کنید به بخش موضوعات وبلاگ)
3- چند وقتی است، زود به زود آپ میکنم، حالا چرا؟ نمیدانم.
4- چرا ماها حوصلهی شعر خوندن نداریم؟ ( شاید هم این ها شعر نیست!)
5- توی نظرات، انتقاد و پیشنهاد سازنده رابا جان و دل خریدارم، از تبلیغ وبلاگ متنفر ...
6- حق باشید.
قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد
|