کمی اسپیکر، لوله، پرچین
و سی دی
و دی سی
و قوری
و ریقو
و هنگام برخاااستن از سر جووو
تو و من
من و تو
برای ابد تا کبوتر نشستیم
چه زیبا به مخ در کف ایستگاه حواشی
یکایک، دوتا یک، سه تا یک، هویجیم
و چنگاال را در مخِ تو
چنان با کلاغان سرشتم
که درساااید بای ساااید تاکسی
به سر منزل عشق مستم
بیا از نهان مانیتور
که یک فلفل از دست بردیم
که اینجا تحمل به لیلی
دوصد لیف بابونه خوردیم
تو ای خربزه در تموچین
کمی اسپیکر، لوله، پرچین
من امرووووز با نخ، و کشمش
تو فردااا، پریسااا، پریسااا، پریسااا
و جینگیل، و جینگیل، و جینگیل آلیسااا
کمی فین، کمی فین، کمی فین
شکرپاشِ کامبیز، به ته دیگ پرسید
و از باور کنترل دی، شدم شکل یک زیپ برعکس خورده
نگهبان، ز سیخ و دوات و پژو 405
پدرسوخته احمق
چرا بند کفشت شبیه کلنگ است؟
مرا بستنی شو، لغت نامهام کو؟
غلط گیرِ هیتلر، چلنگر، پنالتی
و این شعر
اینجا
همینجا
یهو زرتکیتر تموم شد
پینوشت:
1- سلام
2- همهی شعرا الان توی قبر روی ویبرهاند
4- من نمیدونم این روزانه بالای شصتتا مراجعه کننده،
کامنتهاشون کجا میره؟
نه اینکه عقده کامنت داشته باشمها! نه!
5- هیچی دیگه، حق باشید...
قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد
|