مگه خبرنگار شاخ داره یا دم؟
- شما؟
من؟
- بله! خود خود خود شما را میگم. مگه غیر از من و شما کسی اینجا هست؟
خب، راستش نه. ولی آخه برام عجیبه که...
- چی عجیبه؟ تا حالا خبرنگار ندیدید؟ تا حالا کسی باهاتون مصاحبه نکرده؟ تا حالا به سوالهای یه خبرنگار جواب ندادید؟
راستش را بخواهید، نه!
- نه؟ مگه ممکنه؟ چطور ممکنه؟ مگه میشه؟ شما این همه خبرنگار اطرافتون هست، اون وقت هیچ کدومشون حاضر نشدهاند حتی برای یه بار هم که شده یه مصاحبه خشک و خالی با شما داشته باشند؟
نه. حتی یه بار. آخه کجای عالم مرسومه که یه خبرنگار با یه خبرنگار مصاحبه کنه؟
- چه ربطی داره؟ مگه خبرنگار شاخ داره یا دم؟ خبرنگار هم یه آدمه، مثل همهی آدمها.
بله. خبرنگار هم یه آدمه؛ ولی آدمی که بیشتر باید بشنوه و بنویسه و منتقل کنه؛
- خب مگه این بده؟
نه، برای این که اخراج و بیکار نشم، باید بگم که خیلی هم خوبه.
- دیگه چی؟
هیچی.
- هیچی؟!
بله! هیچی هیچی هیچی!!!
- یعنی شما هیچی برای گفتن ندارید؟!
باید داشته باشم؟ وقتی همه تصورشون اینه که من فقط باید بشنوم و بنویسم و منتقل کنم، دیگه فرصتی هم برای حرفهای خودم میمونه؟
همون بهتر که بگم حرفی ندارم...
***
از جلوی آینه بلند شد و کاغذ را توی دستش مچاله کرد و انداخت توی سطل!
«الو، سلام، اون مصاحبه با یک خبرنگار را که قرار بود برای ویژه نامه کار بشه را بدید یکی دیگه انجام بده. من فرصتش را ندارم ...»
پینوشت:
1- سلام
2- روز خبرنگار، به اونایی که ادعای خبرنگاریشون میشه، مبارک.
3- خبرنگاری هم برای خودش عالمی داره.
4- خبرنگار = فقر و گرسنگی و بیپولی
5- به بقیه وبلاگ های من هم سر بزنید
6- حق باشید ...